بالاترین مرتبه اخلاص، آن است که هرگاه شخص عملی را انجام می‌دهد، به کمترین اجر در دو عالم چشم نداشته باشد و نظر او فقط شایستگی معبود و رضای حق‌تعالی باشد و به جز او، مقصود و مطلوبی نداشته باشد. این مرتبه از اخلاص، اخلاص صدیقین است و به این مرحله نمی‌رسد، مگر کسانی که در دریای عظمت الهی غرق گشته‌اند و واله و جیران محبت اویند.

حافظ سروده:

گدای کوی تو از هشت خلد مستغنی است

اسیر قید تو از هر دو عالم آزاد است[1]

این مرتبه که خاص بندگان کمال یافته و فانی فی الله است، شایسته دانستن معبود برای بندگی و عبادت کافی است و عبد تنها خدای متعال را به این دلیل که او معبود و معشوق عالم و شایسته پرستش است، بندگی می‌نماید و هیچ قصد و غرض دیگری را مدنظر ندارد.

علی (ع) در مناجاتى عرضه می‌دارد: «الهی… ما عَبَدْتُكَ خَوْفَاً مِنْ نارِكْ؛ وَ لا طَمَعاً فى جَنَّتِكَ لكِنْ وَجَدْتُكَ اهْلًا لِلْعِبادَةِ فَعَبَدْتُكَ؛[2] [خداوندا!] از ترس آتش دوزخ تو را عبادت و پرستش نمی‌کنم، گرچه آتش جهنّم بسيار سوزان و تصوّر آن ترسناك است و فراتر از توان تحمّل انسان و به طمع رسيدن و دست يافتن به بهشت نيز تو را نمی‌پرستم، هرچند نعمت‌هاى بهشتى بسيار ارزشمند والا و فراتر از قدرت تصوّر و تخيّل انسانى است، بلكه چون تو را سزاوار و شايسته پرستش يافتم، عبادت می‌کنم».

در منظر عارفان بالله، لذتی بالاتر از لذت قرب الهی نیست و آن کس که خدا را در وجودش یافت، به درک معنای همه چیز می‌رسد. او حاضر است از هر لذتی بگذرد، اگرچه لذت نعمت‌های بهشتی باشد تا حلاوت قرب الهی را با تمام وجود بچشد.

انسان سراپا نیاز باید روی به سوی بی نیاز مطلق آورد و عطش وجودش را با اتصال به دریای قرب الهی سیراب گرداند و این توفیق جز به مدد اخلاص و معرفت ناب نصیب او نمی‌شود.

گر مخیر بکنندم به قیامت که چه خواهی؟         

دوست ما را و همه نعمت فردوس شما را[3]

چه زيبا است تعبير امام سجاد (ع) در خاتمه مناجات مريدين: «يا نعيمى و جنتى و يا دنياى و آخرتى يا ارحم‌الراحمین؛ اى خدايى كه نعيم و بهشت من تويى و دنيا و آخرت من تنها تو هستى، اى رحم كننده‏ترين رحم كنندگان».[4]

این مرتبه از خلوص که هیچ انگیزه و داعیِ دیگری به جز خداوند متعال برای انسان نیست، مختص معصومین (علیهم‌السلام) است و بعد از ایشان مختص افرادی است که شبیه معصوم باشند.  

در این مرتبه از خلوص، انگیزه و داعی فقط شایستگی خداوند برای پرستش است و همه اعمال و افکار و حتی دل انسان رنگ خدا دارد. همان رنگی که به تعبیر قرآن بهترینِ رنگ‌ها است:

صِبْغَةَ اللَّهِ وَ مَنْ أَحْسَنُ مِنَ اللَّهِ صِبْغَةً؛[5] 

در این حالت، نه‌تنها ترس از عذاب و شوق بهشت، انگیزه عمل مدنظر نیست، بلکه محبت خدا نیز کارساز نخواهد بود و همه چیز فقط برای خود خداست، تمام گفتار و كردار انسان براى خداست و معنا ندارد براى غير خدا، حرکتی از او سر بزند؛ زیرا تمام دلش را خدا که صاحب خانه است، فراگرفته و توانسته است اغیار را از دل خارج سازد: قَلْب‏ الْمُؤْمِنِ‏ عَرْشُ الرَّحْمَنِ؛[6] قلب مؤمن عرش خداست.

اگر انسان بتواند صاحب خانه را به خانه بیاورد و دلش را از خدا پر کند، به جايى می‌رسد كه همچون تشنه‌اى كه تشنگى را دريافته است، خدا را بیابد. آنگاه بت‌ها را يكى پس از ديگرى شكسته و درونش را از همۀ كدورت‌ها، پلیدی‌ها و رذایل پاك مى‌سازد و فضیلت‌ها را در دل می‌نشاند. پس‌ازآن، خود به خود نور خدا در دل وی جلوه‌گر خواهد شد.

در این مرتبه از خلوص، تنها خدا بر دل او حكومت می‌كند و هیچ کسی یا هیچ چیزی جز خدا در دلش راه نمی‌یابد وجود او سراسر خدایی می‌شود. خوشا به حال این افراد.


[1] حافظ، دیوان غزلیات،‌ شماره 35.

[2] ابن جمهور احسایی، عوالي اللآلي، ج 1، ص 404، ح 63.

[3] حافظ، دیوان غزلیات،‌ شماره 6.

[4] قمی، مفاتیح الجنان، مناجات خمسه عشر.

[5] بقره، آیه 138.

[6] علامه مجلسی، بحار الأنوار، ج 58، ص 39.

No comment

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *