Index

تهیه شده توسط سپاه پاسداران انقلات اسلامی

آزادى

آزادى و آزادگـى ، مرادف واژه (حرّيت ) و (آزاده ) مرادف (حرّ) در زبان عربى است . حرّ به مـعـنـاى بـرگـزيـده هـر چـيـز و انـسـان كـريـم نـيـز آمـده اسـت ، واژه مقابل آزادى بندگى ، رقيّت ، عبوديت ، اسارت و اجبار است .1

آزادى اين چنين در اسلام معنا شده است :

اسـلام ، قـانـون خويش را نخست بر اساس توحيد سپس بر اخلاق نيكو بنا نهاده و هر چيزى كه مـتـعـلق بـه انـسـان اسـت يا انسان به نحوى بدان وابسته است ، حكمى از احكام شرع را با خود دارد. خـواه خـرد بـاشـد يـا كـلان ، فـردى بـاشـد يـا اجـتـمـاعـى ، و آزادى بـه مـعـنـاى مـتداول آن در جهان امروز، جايى در اسلام ندارد. آزادى در اسلام به معناى رهايى از بندگى غير خدا (و تنها بندگى خدا) است ، چنين عنوانى گر چه يك كلمه بيش نيست ، ولى از گستره وسيعى بـرخـوردار اسـت كـه بـا آزادى ديـگـر مـكـاتـب هـرگـز قابل قياس نيست .2

بـر اين اساس ، انسان تا در وادى بى خدايى و خارج از محدوده اطاعت به سر مى برد، گر چه در ظـاهـر از قـيـد و بندهاى شرع ، خود را رها مى بيند، ولى در واقع در هزاران نوع دام آشكار و نـهـان گـرفتار است و گوسفند بى شبانى را مى ماند كه علاوه بر حيرت و سرگردانى ، هر لحـظه ممكن است چنگال درنده بى رحمى به زندگى اش پايان دهد، ولى اگر به وادى عبوديت گـام نهد و مهر بندگى خدا را بر پيشانى زند، همه خطرهاى خانمان سوز و ضدّ آزادى را پشت سر نهاده به آزادى واقعى دست مى يابد.

نتيجه اينكه ، در اسلام (بندگى خدا) عين (آزادى ) و نافرمانى خدا مساوى با بردگى است .

آزادى معنوى و اجتماعى

از نـظـر روان شـنـاسـى اسـلامـى ، انـسـان در مـسـيـر زنـدگـى بـا دو نـوع عـامـل مـزاحـم : درونـى و بـيـرونـى درگـيـر اسـت ؛ گـروه نـخـسـت عـبـارتـنـد از رذائل اخـلاقـى و خـواهـش هـاى نـفـسـانـى كـه شـرافـت ، انـسـانـيـت ، عـقـل و وجـدان انـسـان را اسـير خويش مى سازند. آزادى اى كه انسان در اين مصاف از دست مى دهد (آزادى معنوى ) نام دارد.

عـوامـل بـيـرونى نيز عبارتند از انسان هاى قلدر و استثمارگر كه با سوء استفاده از توانمندى خـويـش ، انـسـان هاى ضعيف را به بردگى مى كشند و با مكيدن خون آنها، به زندگى خويش ، زرق و بـرق بـيشترى مى دهند و عرصه را بر آنها تنگ مى كنند تا خود راحت تر زندگى كنند. آنـچـه كـه انـسـان ها در برابر اين قلدران و زور مداران از دست مى دهند، (آزادى اجتماعى ) است .3

جـايـگاه آزادى معنوى ، در اخلاق فردى است و آنچه اينجا پى مى گيريم (آزادى اجتماعى ) است با اين تذكّر كه آزادى اجتماعى مولود آزادى معنوى است و بدون آن معنا پيدا نمى كند.

نگرش اسلام به آزادى

هـمـان گـونـه كـه يـاد شـد، تـوحـيـد و فـضـائل اخـلاقـى ، دو ركـن اسـاسـى شـريـعت اسلام را تشكيل مى دهند و اين دو تضمين كننده آزادى هاى فردى و اجتماعى انسانند و تاءمين همه ابعاد آزادى ، از افـتخارات اسلام به شمار مى رود؛ در ديدگاه اميرمؤ منان (ع ) خداوند سبحان سرشت انسان را با آزادى عجين كرده است :

(لا تكَوُنَنَّ عَبْدَ غَيْرِكَ وَ قَدْ جَعَلَكَ اللّهُ سُبْحانَهُ حُرّاً)4

هرگز بنده ديگرى نشو؛ در حالى كه خداوند سبحان ، تو را آزاد آفريده است .

بـر ايـن اسـاس ، نـظام تكوين و قوانين اسلامى بر حرّيت انسان استوار است و اگر كسانى راه بـردگـى را بـپـيـمـايـنـد هم در جهت مخالف فطرت و وجدان خويش ، گام برداشته اند و هم بر خلاف خواست خدا عمل كرده اند.

از سوى ديگر، در جهان بينى اسلامى ، انسان در انتخاب راه زندگى نيز آزاد است :

(اِنّا هَدَيْناهُ السَّبيلَ اِمّا شاكِراً وَ اِمّا كَفوُراً)5

ما راه را به او نشان داديم ، خواه سپاسگزار باشد يا ناسپاس !

چـنـانـكـه (اصـل آزادى ) را در مـنشور جهانى خويش نيز گنجانده و به همه پيروان اديان الهى اعلام مى كند:

(قُلْ يا اَهْلَ الْكِتابِ تَعالَوْا اِلَى كَلِمَةٍ سَواءٍ بَيْنَنا وَ بَيْنَكُمْ اَلا نَعْبُدَ اِلاّ اللّهَ وَ لا نُشْرِكَ بِهِ شَيْئاً وَ لانَتَّخِذَ بَعْضُنا بَعْضاً اَرْباباً مِنْ دوُنِ اللّهِ…)6

بـگو، اى اهل كتاب ، بياييد به سوى سخنى كه ميان ما و شما يكسان است (و آن ) اين كه جز خدا را نـپـرسـتـيم و چيزى را همتاى او قرار ندهيم و برخى از ما برخى ديگر را به جاى خداوند به خدايى نگيرد.

تاءمين اصل آزادى

اسـلام ، پـس از طـرح آزادى بـه عـنـوان يـك اصل فراگير و خدشه ناپذير، ضمن دفاع از آن ، جـايـگـاه ويـژه اى در بـرنامه ريزى هاى زيربنايى خود، بدان اختصاص مى دهد. كه برخى از نمودهاى آن را به اختصار توضيح مى دهيم :

الف ـ توحيد

جمله ارزشمند (لا اله الاّ الله ) شعار توحيد و عصاره معارف اسلامى است كه هربامدادان و شبان گـاهـان ، جان هاى مؤ منان را با نسيم آن مى نوازد و مؤ من با زمزمه چنين شعارى در واقع ، آزادى را مـزمـزه مـى كـنـد و مـوحّد حقيقى ، آزاده واقعى نيز هست چنانكه آيه شگرف (اِيّاكَ نَعْبُدُ وَ اِيّاكَ نـَسْتَعينُ) نيز در هر نمازى ، انسان را از هر گونه وابستگى مى رهاند و به خدا مى رساند و به همين دليل ، زيباترين پرستش ، از آنِ آزادگان است ؛ حضرت امام حسين (ع ) مى فرمايد:

(…اِنَّ قَوْماً عَبَدوُا اللّهَ شُكْراً فَتِلْكَ عِبادَةُ الاحْرارِ وَ هِىَ اَفْضَلُ الْعِبادَةِ)7

گـروهـى خـداونـد را سـپـاسـگـزارانـه عبادت مى كنند، كه اين عبادت ، عبادت آزادگان و بهترين شكل عبادت است .

ب ـ ولايت

اصـيـل تـريـن وظـيـفـه سفيران الهى و جانشينان آنها، آزاد ساختن انسان ها از همه قيدو بندهاست . قرآن درباره اين رسالت پيامبر مى فرمايد:

(… وَ يَضَعُ عَنْهُمْ اِصْرَهُمْ وَ الاغْلالَ الَّتى كانَتْ عَلَيْهِمْ….)8

(پيامبر) بارهاى سنگين و زنجيرهايى را كه بر آن هاَبود، (از دوش و گردنشان ) برمى دارد.

امير مؤ منان (ع ) نيز مى فرمايد:

(سـَمـِعْتُ رَسوُلَ اللّهِ (ص ) يَقوُلُ: اَنَا وَ عَلِىُّ اَبَوا هذِهِ الامَّةِ وَ لَحَقُّنا عَلَيْهِمْ اَعْظَمُ مِنْ حَقِّ اَبَوَىْ وِلادَتـِهـِمْ فـَاِنـّا نـُنْقِذُهُمْ، اِنْ اَطاعُونا، مِنَ النّارِ اِلى دارِ الْقَرارِ وَ نُلْحِقُهُمْ مِنَ الْعُبُودِيَّةِ بِخِيارِ الاحْرارِ)9

از رسـول خـدا(ص ) شـنـيـدم كـه مـى فـرمـود: مـن و على ، پدران اين امّت هستيم و حقّ ما بر مردم ، بـزرگ تـر از حق پدر و مادرى است كه آنان را به دنيا مى آورند. چرا كه ما مردم را ـ اگر از ما اطـاعـت كـنـنـد ـ از درون آتـش بـه سـراى پـايـدار رهـايى مى بخشيم . و از بردگى رهانيده به بهترين آزادگان ، ملحقشان مى سازيم .

و به همين جهت در زيارت نامه امام على (ع ) آمده است :

(اَلسَّلامُ عَلى والِى الاحْرارِ)10

درود بر رئيس و سرپرست آزادگان .

كيست مولا آنكه آزادت كند

بند رقّيّت ز پايت وا كند.11

شـرط (عـدالت ) در مـناصب دينى همچون ولايت ، مرجعيت ، امامت جمعه و جماعت ، قضاوت و شهادت و… نـيـز تـداعـى كـنـنده آن است كه رهبران خرد و كلان جامعه اسلامى بايد از روحيه آزادمنشى و وارسـتـگى برخوردار باشند تا بتوانند چنين منشى را در جامعه تقويت كنند و زيردستان خود را نيز آزاده بار آورند.

ج ـ اخلاق اسلامى

مسلمانان وظيفه دارند با خودسازى و تزكيه نفس ، نخست در كسب آزادى معنوى بكوشند، سپس به عـرصـه آزادى هـاى اجـتـمـاعـى پـا بـگـذارنـد. وارسـتـگـى از رذائل اخـلاقى و آراستگى به فضائل آن ، زنجيرهاى وابستگى انسان را يكى از پس از ديگرى پـاره مـى كـنـد و او را به قلّه آزادگى مى رساند. انسان آزاده ، به آزادى ديگران نيز احترام مى گذارد و انسان هاى آزاد منش ، جامعه آزاد را تشكيل مى دهند. از اين رو، امام على صلوات الله عليه ، تقوا را رمز آزادى و رهايى مى داند و مى فرمايد:

(فـَاِنَّ تـَقـْوَى اللّهِ مـِفـْتـاحُ سـَدادٍ وَ ذَخـيـرَةُ مـَعـادٍ وَ عـِتـْقٌ مـِنْ كـُلِّ مـَلَكـَةٍ وَ نـَجـاةٌ مـِنْ كـُلِّ هَلَكَةٍ)12

همانا تقواى الهى كليد گشايش هر درى ، اندوخته قيامت ، آزادى از هر عادت (زشت ) و نجات از هر تباهى است .

مـتـّقـيـان بـا پـشـت پـا زدن بـه زرق و بـرق دنـيـا بـه درجـه اى از مـنـاعـت طـبـع و آزاد مـنـشـى نايل مى شوند كه كاه و طلا پيش ‍ چشمشان يكسان مى شود.

رسـول اكـرم (ص )، روزى از اصـحـاب صـفـّه ديـدن مـى كـرد، يـكـى از آنـان عـرض كـرد: يـا رسول اللّه ! من از دنيا دل بريده ام و سنگ و طلا نزد من يكسان شده است !

پيامبر فرمود: تو اينك ، حرّ و آزاده اى !13

د – قوانين و روابط اجتماعى

احـكـام و مـقـررات اسـلامـى ، بويژه روابط اجتماعى آن به گونه اى طرّاحى شده كه كم ترين خـدشـه اى به روحيه آزاد منشى افراد و آزادى اجتماعى ، وارد نيايد؛ مسلمانان در چارچوب قوانين اسـلام ، از آزادى كـامل برخوردارند و هيچ كس حق ندارد آزادى مشروع آنها را محدود يا مشروط كند، به طور مثال :

ـ هـر كـسـى در انـتـخـاب شـغـل ، مـحـلّ سـكـونـت ، ازدواج ، كـسـب و تـجـارت ، انـتـخـاب قـاضـى ، وكيل ، وكيل مدافع و مانند اينها آزاد است .

ـ مـال ، جان ، ناموس و آبروى شهروندان مسلمان ، كاملا” محترم و محفوظ است و هيچ كس مجاز نيست بدون و مجوز شرعى ، كم ترين اهانتى به آنان بكند، يا زيانى به آنها برساند.

ـ همه در برابر قانون يكسانند و اسلام هيچ گونه امتياز نژادى ، اجتماعى ، سياسى ، اقتصادى و… را ـ كه به نحوى آزادى ديگران را محدود مى كند ـ به رسميت نمى شناسد.

ـ قوانين مدنى اسلام به طور واقع بينانه و منصفانه از مظلوم دفاع مى كند، تا در برابر ظالم ايستادگى كرده ، حقش را بگيرد و آزادى خدادادى اش سلب نگردد.

ـ قـوانـيـن جـزايـى اسـلام ، بـشـدت ، گـلوى نابكاران را مى فشارد، تا امنيت و آزادى ديگران را نگيرند و مردم با پشت گرمى به قانون ، احساس آرامش كنند.

ـ به مردم اجازه مى دهد كه براى احقاق حقوق خويش از هيچ كوششى فروگذار نكنند، در برابر مـتـجـاوزان بـه حريم آزادى مردانه قيام كنند و مانند سرور آزادمردان ـ سيد الشهداء(ع ) ـ فرياد برآورند :

(لا وَاللّهِ لا اُعْطيهِم بِيَدى اِعْطاءَ الذَّليلِ وَ لا اَفِرُّ فِرارَ الْعَبيدِ)14

نه ، به خدا سوگند! با خوارى ، دست بيعت به آنان نمى دهم و مانند بردگان نيز فرار نمى كنم !و… .

نشانه هاى آزادمردان

فرد و جامعه اى كه از آزادگى برخوردار باشد، بايد به طور طبيعى ، آثار آن را نيز از خود بروز دهد چرا كه (از كوزه همان برون تراود كه در اوست ) برخى از نشانه هاى آزادگى چنين است :

1ـ پايمردى

امام صادق (ع ) فرمود :

آزاده ، در هـر حال آزاده است ؛ اگر گرفتارى برايش پيش آيد، صبر مى كند، اگر مصيبت ها بر او فـرو ريـزد، قـامـتـش را نـمـى شـكـنـد، اگـر اسـيـر و مـقـهـور گـردد و راحـتـى اش به سختى بدل شود ـ مانند يوسف صدّيق (ع ) ـ آزادى اش آسيبى نمى بيند…15

2ـ كسب حلال

انسان يا جامعه آزاده ، هرگز به خود اجازه نمى دهد كه از راه هاى نامشروع امرارمعاش كند، يا با زد و بـنـدهـاى اقـتـصـادى ، خـون ديـگـران را بـه شـيـشـه كـشـد، بـلكـه بـا جـوانـمـردى از راه حلال ، زندگى خويش را اداره مى كند، چنانكه مولاى آزادگان ـ امام على (ع ) ـ فرمود:

(مِنْ تَوْفِيقِ الْحُرِّ اكْتِسابُهُ الْمالَ فى حِلِّهِ)16

كسب در آمد حلال ، از توفيق هاى انسان آزاده است .

3ـ فضائل اخلاقى

آزادگـى و سـجـايـاى اخـلاقـى ، تـاءثـيـر مـتـقـابـل در يـكـديـگـر دارنـد و هـمـان گـونـه كـه فـضـائل ، ريـشـه حـرّيـت هـسـتـنـد آزادگـى نـيـز بـرخـى فـضـائل را در پى مى آورد، همانند: خوشرويى ، حيا و عفّت ، و فا و تدبير و غيره . امام صادق (ع ) در روايتى به برخى از آنها اشاره كرده مى فرمايد:

پـنـج خـصـلت اگـر در كـسى نباشد، چندان سودى نخواهد داشت ؛ وفا، تدبير، حيا و حسن خلق و پنجمين آنها ـ كه همه اين خصلت ها را در خود دارد ـ آزادگى است .17

4ـ دورى از زشتى ها

آزادمـنـشى ، با گناه ، شهوت پرستى و هر كار زشت و ننگ آورد ديگرى ناسازگاراست ، از اين رو، آزادگان هيچ گاه گرد چنين كارهايى نمى گردند؛ زيرا همان گونه كه يادآور شديم دورى از رذئل اخلاقى شرط اساسى دستيابى به آزادگى مى باشد و به تعبير امام صادق (ع ):

(اِنَّ صاحِبَ الدّينِ… رَفَضَ الشَّهَواتِ فَصارَ حُرّاً)18

شخص متديّن ، از شهوات ، دورى گزيده تا آزاده گشته است .

و آلودگـى بـه گـنـاه و شـهـوت بـه مـعـنـاى بـازگـشـت از مـسـيـر آزادگـى اسـت و بـه هـمـيـن دليل اميرمؤ منان سلام الله عليه مى فرمايد:

(جَمالُ الْحُرِّ تَجَنُّبُ الْعارِ)19

جلوه زيبايىِ انسان آزاده ، در پرهيز از ننگ و عار است .

امانت دارى

(امـانت ) به معنى وديعه ، گرو و رهن ، راستى و درستى ، و (امانت دارى ) به معنى درستى ، امين بودن و ديندارى آمده است .20

از نـظـر عـقل و منطق ، راستى و درستى و پس دادن به موقع امانت كارى ارزشمند و لازمه انسانيت است كه فطرت پاك انسان ها پايبندى به آن را طالب و از خيانت در امانت ، سخت منزجر است .

در فـرهـنـگ اسـلام نـيـز (امانتدارى ) جزو اصول و پايه هاى اخلاقى شمرده شده و بگونه اى شگفت مورد تاءكيد قرار گرفته است . قرآن مجيد مى فرمايد:

(فَاِنْ اَمِنَ بَعْضُكُمْ بَعْضاً فَلْيَؤَدِّ الَّذِى اؤْتُمِنَ اَمانَتَهُ وَ لْيَتَّقِ اللّهَ رَبَّهُ)21

اگـر كـسى از شما ديگرى را امين دانست ، آن كسى كه امين شمرده شده بايد امانت وى را باز پس دهد و بايد از خداوند كه پروردگار اوست پروا كند.

(اِنَّ اللّهَ يَاءْمُرُكُمْ اَنْ تُؤَدّوُا الاماناتِ اِلى اَهْلِها)22

خداوند به شما فرمان مى دهد كه امانت ها را به صاحبانش بازگردانيد.

خـداونـد در آيـه اوّل از فـرد مـسـلمان و در آيه دوم از عموم مسلمانان مى خواهد كه امين باشند و در امانت ، خيانت نورزند و وديعه را، هر چه باشد، به صاحبش برگردانند.

اميرمؤ منان (ع ) نيز، امانتدارى را مهمترين ويژگى مسلمان دانسته و فرموده است :

(رَاءْسُ الاسْلامِ الامانَةُ)23

امانتدارى در راءس دستورات ـ يا برنامه هاى ـ اسلام است .

در سخنى ديگر، اداى امانت را در راستاى تكميل دين دانسته و فرموده است :

(مَنْ عَمِلَ بِالامانَةِ فَقَدْ اَكْمَلَ الدِّيانَةَ)24

هر كس امانتدارى كند، ديندارى را كامل كرده است .

نـظـر بـه ايـن كـه قـبول يا ردّ امانت تا قبل از تحويل گرفتن آن ، در اختيار انسان است ، بايد ابـتـدا قـدرى دربـاره آن بـيـنـديـشـد و اگـر تـوان اداى آن را در خـود نـمـى يـابـد، از اوّل آن را نـپـذيـرد و در جـايـگـاه شـريـف امـانـتـدارى وارد نـشـود كـه بـعـهـدهـا بـه سـبـب سـهـل انـگـارى يـا نـاتـوانـى و بـى ارادگـى بـه ايـن اصل مهم اخلاقى پشت پا نزند.

انواع امانت

امـانـت هـايـى كـه در اخـتـيـار انـسـان قـرار مى گيرد، ممكن است از سوى خدا، پيامبر و امام يا مردم باشد. پس امانت بر سه نوع است :

الف ـ امانت الهى

قرآن مجيد بر عرضه امانت خدا به انسان ، تصريح دارد:

(اِنـّا عـَرَضـْنَا الامانَةَ عَلَى السَّمواتِ وَ الارْضِ وَ الْجِبالِ فَاَبَيْنَ اَنْ يَحْمِلْنَها وَ اَشْفَقْنَ مِنْها وَ حَمَلَهَا الانْسانَ اِنَّهُ كانَ ظَلوُماً جَهوُلاً)25

مـا امـانـت را بـر آسـمـان هـا و زمـيـن و كـوه هـا عـرضـه داشـتـيـم ، از تـحـمـل آن سـربـاز زدنـد و از آن ترسيدند ولى انسان آن را برداشت راستى او ستمكارى نادان بود.

مرحوم علامه طباطبايى فرموده است : (مراد از امانت در اين آيه ، ولايت الهى است .)26

برخى مفسران عقيده دارند كه (امانت الهى ) شامل تمامى تكاليف الهى ، اعضاء و جوارح ، قواى بشرى و هر نعمت و مالى كه از سوى خدا نصيبش گشته ، مى شود.27

معناى ديگر اين سخن آن است كه تمام نعمت هاى تشريعى و تكوينى ، امانت هاى الهى محسوب مى شوند كه انسان به عنوان امين ، آنها را در اختيار گرفته است .

ب ـ امانت پيامبر(ص )

رسول خدا(ص ) نيز به عنوان رهبر اسلام امانت هايى را به امّت سپرده است . ازجمله خود، بارها فرمود:

(اِنـّى تـارِكٌ فـيـكـُمُ الثَّقـَلَيـْنِ: كـِتـابَ اللّهِ وَ عـِتـْرَتـى وَ لَنْ يـَفـْتـَرِقـا حـَتـّى يـَرِدا عَلَىَّالْحَوْضَ)28

همانا من دو چيز گرانبها در ميان شما (به امانت ) مى گذارم : كتاب خدا و خاندانم و اين دو هرگز از هم جدا نمى شوند تا آنكه كنار حوض (كوثر) نزد من آيند.

ايـن دو گنجينه گرانبها، وديعه پيامبرند كه مسلمانان وظيفه دارند از آنها به شايستگى مراقبت كـنـنـد. هـمين طور سنت و سخنان حكمت آميز آن حضرت و بالتبع امامان نيز بايد مورد دقت و حفاظت قـرار گـيـرد و بـا جـدّيـت و صـداقـت بـه نـسـل بـعـد تـحـويـل گـردد و هـر گـونـه مـمـاشات و سـهل انگارى در صيانت از اسلام ناب محمدى از جانب هر شخص و گروهى ، خيانت آشكار و جبران ناپذيرى است كه لعنت خدا و فرشتگان را در پى خواهد داشت .

ج ـ امانت مردم

امـانـتـگـذارى و امـانـتدارى ، از لوازم زندگى اجتماعى است كه همواره در ميان جوامع بشرى رواج داشـتـه و بـه تناسب افراد و موقعيت ها، تنوع و دگرگونى يافته است . امانت گاهى يك مطلب علمى ، راز نظامى ، فرمول صنعتى و گاهى سخنى يا چيزى نفيس و گرانبها و… بوده است .

تنوّع در امانتدارى

هر امانتى ، امانتدارىِ مناسب خود را مى طلبد به اين بيان كه حفاظت و نگهدارى امانت الهى آن است كـه ولايـت الهى را در مسير خود قرار دهد. بطور مثال وفادارى و پيروى فكرى و عملى خويش را نـسـبـت بـه رهـبـرى الهـى ابـراز دارد و از پيروى ديگران كه خيانت محسوب مى شود بپرهيزد و رهـبـران الهـى نيز نسبت به مقام ولايت امين هستند، چنان كه حضرت صادق (ع ) در تفسير آيه (اِنَّ اللّهَ يَاءْمُرُكُمْ اَنْ تُؤَدّوُا الاماناتِ اِلى اَهْلِها)29 فرمود:

(اَمَرَ اللّهُ الامامَ الاَوَّلَ اَنْ يَدْفَعَ اِلَى الامامِ الَّذى بَعْدَهُ كُلَّ شَىْءٍ عِنْدَهُ)30

خـداونـد بـه امـامِ نـخـسـت ، فـرمـان داده اسـت كه هر چه (از ودايع امامت ) نزد اوست به امام بعدى تحويل دهد.

امانتدارى نسبت به جوارح و اعضا نيز به اين است كه آنها را در اطاعت و عبادت خدا به كار گيرد و نـعـمـت هـاى الهـى را در معصيت و نافرمانى او صرف نكند، هنگام انجام دستورات خدا و پرداخت حـقـوق واجـب او مـتـوجـه بـاشـد كـه در حـال ردّ امـانـت اسـت و آن را تـمـام و كـامـل بـپـردازد، چـنـان كـه در حـالات امـيـرمـؤ مـنـان (ع ) نقل شده كه هنگام نماز، سخت پريشان و مضطرب مى شد و رنگش تغيير مى كرد، مى پرسيدند، اى امـيـرمـؤ مـنـان چه شده است ؟ مى فرمود: (وقت نماز رسيده ؛ وقت اداى امانتى كه خدا آن را بر آسمان ها و زمين عرضه كرد و آنها ترسيدند (كه آن را بپذيرند).31

امـانـتدارى نسبت به قرآن ، قرائت ، احترام گزاردن و به كار بستن آن است و در مورد سنت نبوى نـيـز بـه كـار بـسـتـن سـخـنـان آن بـزرگـوار و اطـاعـت از اوامـر و نـواهـى آن رسول بزرگ الهى ، طرز صحيح اداى امانت است .

قرآن مجيد خبر مى دهد كه روز قيامت ، رسول اكرم (ص ) ازامّت خود نزد خدا چنين گله مى كند:

(وَ قالَ الرَّسوُلُ يا رَبِّ اِنَّ قَوْمِى اتَّخَذوُا هذَا الْقُرآنَ مَهْجوُراً)32

پيامبر گفت : پروردگارا، قوم من اين قرآن را رها كردند.

نسبت به امانت هاى مردمى نيز بايد اقدامى شايسته انجام گيرد، اگر امانت ، گوهرى گرانبها و نـفـيـس اسـت بـايـد در جـاى محكم و امنى از آن محافظت شود و اگر سخنى سربسته و سرّى است بايد در صندوق سينه نگهدارى شود و مانند آن .

امانتدارى ، شاءن پيامبر و امام

نظر به اينكه امانتدارى از اصول اخلاق انسانى و مورد سفارش فراوان خداست ، طبيعى است كه رهبران الهى از آن بهره كافى داشته و بيش از ديگران به آن پايبند باشند، از اين رو خداوند همه فرستادگان خود را به چنين زينتى آراسته است . امام ششم (ع ) فرمود:

(اِنَّ اللّهَ لَمْ يَبْعَثْ نَبِيّاً قَطُّ اِلاّ بِصِدْقِ الْحَديثِ وَ اَدَاءِ الامانَةِ)33

خداوند هيچ پيامبرى را جز به راستگويى و اداى امانت برنينگيخت .

چنين بود كه پيامبر بزرگ اسلام حتى پيش از بعثت از سوى مردم لقب (امين ) گرفته بود.

امام صادق (ع ) در اين باره فرمود:

(… ديـنـُهـُمُ الْوَرَعُ وَ الصِّدْقُ وَ الصَّلاحُ وَ الاجـْتـِهـادُ وَ اَداءُ الامـانـَةِ اِلَى الْبـِرِّ وَ الْفاجِرِ…)34

ديـن امـامـان ، عبارت است از: ورع ، راستگويى ، صلاح ، كوشش و اداى امانت به (همه افراد، اعم از) نيكوكار و بدكار .

هـمـچـنـيـن آن حـضـرت بـه يـكى از شيعيان فرمود: بنگر كه على (ع ) با چه چيزى به آن مقام و مـنـزلت ، در نـزد رسـول خـدا(ص ) رسـيـد، تـو نـيـز به آن پايبند باش : همانا آن حضرت با راستگويى و امانت بدان مقام دست يافت .35

هـمـچنين به پيروان خويش رهنمود مى دهد كه اگر بخواهند شيعه واقعى باشند، بايد امانتدارى پيشه كنند:

(مـَنْ كـانَ مـِنـّا فـَلْيـَقـْتـَدِ بـِنـا فـَاِنَّ مـِنْ شَاءْنِنَا الْوَرَعُ وَ الاجْتِهادُ وَ اَداءُ الامانَةِ اِلَى الْبَرِّ وَ الْفاجِرِ…)36

كسى كه مى خواهد از ما باشد بايد به مـا اقتدا كند، براستى كه ورع ، كوشش ، اداى امانت به نيكوكار و بدكار از شاءن ماست .

ملاك مسلمانى

ويـژگـى و اهـمـيـّت (امـانـتـدارى ) تـا آنجا مورد توجه اسلام است كه آن را با ايمان ، ملازم و برابر دانسته و ايمان افراد را آن گاه مى پذيرد كه با امانتدارى تواءم باشد. قرآن مجيد آن را از خصوصيات مؤ منان واقعى دانسته و فرمود است :

(وَ الَّذينَهُمْ لاَِماناتِهِمْ وَ عَهْدِهِمْ راعوُنَ)37

آنان كه امانت ها و پيمان خويش را به انجام مى رسانند.

همچنين اميرمؤ منان (ع ) فرمود:

(لا اِيمانَ لِمَنْ لا اَمانَةَ لَهُ)38

كسى كه امانتدار نيست ، ايمان ندارد.

حـضـرت جـواد (ع ) از پـدرانـش از رسـول خـدا(ص ) چـنـيـن نقل مى كند:

(لا تـَنـْظـُروُا اِلى كَثْرَةِ صَلاتِهِم وَ صَوْمِهِمْ وَ كَثْرَةِ الْحَجِّ وَ الْمَعْروُفِ وَ طَنْطَنَتِهِمْ بِاللَّيْلِ وَ لكِنِ انْظُروُا اِلى صِدْقِ الْحَديثِ وَ اَداءِ الامانَةِ)39

بـه كـثـرت نـمـاز ، روزه ، حـجّ، كـارهـاى خـوب و نـاله هـاى شـبـانـه آنها نگاه نكنيد، بلكه به راستگويى و امانتداريشان بنگريد (و آن را ملاك مسلمانى آنها قرار دهيد.)

بـنابراين ، حفاظت و نگهدارى امانت و بازگرداندن به موقع آن ، معيار و ميزان مسلمانى افراد و جامعه است كه اگر به آن مقيد باشند داراى اسلام واقعى اند و گرنه ايمان چندانى ندارند.

دامنه امانتدارى

از ويـژگـى هـاى مهمّ امانتدارى ، فراگيرى و شمول آن است كه تحت هيچ شرايطى استثناپذير نـيـسـت و امـانت بايد به صاحب آن اعم از مؤ من و كافر، كوچك و بزرگ ، سياه و سفيد، و دوست و دشمن مسترد گردد.

امام صادق (ع ) فرمود:

ثَلاثَةٌ لا عُذْرَ لاَِحَدٍ فيها، اَداءُ الامانَةِ اِلَى الْبَرِّ وَ الْفاجِرِ…)40

در (انجام ) سه چيز براى كسى عذرى نيست (اول ) اداى امانت به نيكوكار و بدكار…

امـانـت هـر چـنـد از نـظـر ظـاهـر و ارزش مـادّى كـم بـهـا بـاشـد، قـابـل احـتـرام و پـس دادن اسـت . در ايـن زمـيـنـه امـيـرمـؤ مـنـان (ع ) نقل كرده كه رسول خدا(ص ) ساعتى پيش از ارتحال ، سه بار به من فرمود:

(يـا اَبـَاالْحـَسـَنِ اَدِّ الامـانـَةَ اِلَى الْبـَرِّ وَ الْفـاجـِرِ فـيـمـا قـَلَّ وَ جـَلَّ حـَتـّى فـِى الْخـَيـْطِ وَ الِْمخْيَطِ)41

اى ابـوالحـسـن ، امـانـت را بـه نـيـكـوكـار و بـدكـار پس بده ، كم باشد يا زياد، حتى اگر نخ وسوزنى باشد.

امانت گذار هر چند از نظر فكرى و اجتماعى چهره اى زشت و كريه داشته و مرتكب كردارى شنيع شـده بـاشـد و يـا حـتى حقوقى را بدهكار باشد، هرگز از وديعه اى كه به امانت سپرده محروم نمى گردد.

عـبـداللّه بن سنان گويد: در مسجدى بر حضرت صادق (ع ) وارد شدم در حالى كه آن حضرت ، نـمـاز عـصـر را بـه جاى آورده و رو به قبله نشسته بود. عرض كردم : اى پسر پيامبر! يكى از پـادشـاهـان بـر اسـاس اعـتمادى كه به ما دارد، اموالى را به رسم امانت نزد ما سپرده است . با تـوجـه بـه ايـنـكـه خـمـس آنـهـا را بـه شـمـا نمى پردازد، اجازه مى دهيد ما خمس آنها را به شما بـپـردازيم ؟ امام ، در پاسخ سه بار فرمود: به پروردگار اين قبله سوگند! اگر ابن ملجم ـ قاتل جدّم على (ع ) ـ امانتى به من بسپارد به اوبر مى گردانم !42

و در سخنى ديگر، به شيعيان چنين سفارش مى كند:

(اَدُّوا الامانَةَ وَ لَوْ اِلى قاتِلِ الْحُسَيْنِ بْنِ عَلي (ع ))43

امانت را ادا كنيد گر چه به كشنده حسين بن على (ع ) باشد!

آثار امانتدارى

ايـن اصـل مـهم اخلاقى ، آثار ارزنده اى نيز در پى دارد كه به برخى از پيامدهاى آن اشاره مى كنيم :

الف ـ خير و سلامت

حضرت رضا از پدرانش از رسول خدا(ص ) نقل كرده كه فرمود:

(لا تَزالُ اُمَّتى بِخَيْرٍ ما تُحابُّوا وَ تَهادوُا وَ اَدَّوُا الامانَةَ)44

پـيـروان مـن مادامى كه يكديگر را دوست بدارند و هدايت نمايند و اداى امانت كنند پيوسته در خير خواهند بود.

لقمان حكيم به فرزندش مى گويد:

(اَدِّ الامانَةَ تَسْلِمْ لَكَ دُنْياكَ وَ اخِرَتُكَ)45

امانت را رد كن تا دنيا و آخرتت سالم باشد.

ب ـ راستى و درستى

اگـر افـراد و جـامـعـه امانت يكديگر را حفاظت كنند و در آن خيانت نورزند و همه امانت هاى الهى را پاس دارند، درستى و راستى فزونى خواهد يافت .

امير مؤ منان (ع ) فرمود:

(اِذا قَوِيَتِ الامانَةُ كَثُرَ الصِّدْقُ)46

وقتى امانتدارى تقويت گردد راستى فزونى مى يابد.

ج ـ روزى و ثروت

رسول خدا(ص ) فرمود:

(الامانَةُ تَجْلِبُ الْغَناءَ)47

امانتدارى ثروت فراوان مى آورد.

امام على (ع ) نيز فرمود:

(الامانَةُ تَجُرُّ الرِّزْقَ)48

امانتدارى ، روزى آور است .

د ـ امنيت روز جزا

امـام هـادى (ع ) فـرمود: حضرت موسى (ع ) در مناجات خود از خدا پرسيد:پاداش كسى كه از تو شرم كند و خيانت را ترك نمايد، چيست ؟ خداوند فرمود: امنيّت روز جزا.49

ه‍ ـ رهايى از دوزخ

مـؤ مـن پـاك سـرشـتـى كـه در هـيـچ امـانـتـى خـيـانـت نـورزد و هر وديعه اى را سالم به صاحبش برگرداند، حيف است داخل دوزخ شود، چنين كسى روحى بهشتى دارد و در فضايى بهشتى زيسته و در آخـرت نـيـز جـايـگـاهـى جـز بـهـشـت نـخـواهـد داشـت . ابـوذر گـويـد: از رسول خدا(ص ) شنيدم كه فرمود:

(عـَلى حـافـَتَىِ الصِّراطِ يَوْمَ الْقِيمَةِ الرَّحِمُ وَ الامانَةُ فَاِذا مَرَّ عَلَيْهِ الْوَصُولُ لِلرَّحِمِ وَ الْمُؤَدّى لِلاَْمانَةِ لَمْ يُتَكَفَّاْ بِهِ فِى النّارِ)50

روز قيامت در دو سوى صراط، (صله رحم ) و (امانتدارى ) قرار دارند و هنگامى كه انجام دهنده صله رحم و امانتدار از روى آن عبور كند بدان وسيله از لغزيدن در دوزخ نجات مى يابد.

اخوّت

تـضاد منافع ، برترى طلبى ، تنگ چشمى ، محدوديت نعمت ها و ثروت ها و… انگيزه هايى است كه از روزهاى نخستين زندگى بشر، طعم شيرين صلح و همزيستى مسالمت آميز را در ذائقه انسان هـا تـلخ كـرده و آنـان را ـ كـه بـر اثـر خـلقـت و طـبـيـعـت ، همزاد، همراه و هم هدف هستند ـ به جان يـكـديـگـر انـداخـتـه اسـت ؛ بـرادركـشى رسم روزگاران شده و خوردن ميراث برادران ، قانون زندگى …. از سوى ديگر آدميزادگان هيچ چاره اى جز زندگى انسانى در كنار يكديگر ندارند و همزيستى ، همكارى ، هميارى و غمخوارى در سرشت آنان نهاده شده است .

شـريعت جاويد اسلام ، براى پايان دادن به برادركشى و نجات انسان از ورطه انسانخوارى و خودمحورى ، بهترين طرح زندگى را در همان برادرى و تحكيم احساسات پاك ديگر دوستى در شـاهـراه ايـمـان بـه خـدا طـراحـى و ارائه داد واز ايـن رهـگـذر، فـرزندان آدم را به چنگ زدن به حـبـل المـتـيـن (اخـوّت ) رهـنـمـون گـشـت و از يـكـايك آنان در خانواده بزرگ اسلام ، ثبت نام به عمل آورد و به آنان يادآورى كرد:

(وَ اذْكـرُوُا نـِعـْمـَتَ اللّهِ عـَلَيـْكـُمْ اِذْ كـُنـْتـُمْ اَعْداءً فَاَلَّفَ بَيْنَ قُلُوبِكُمْ فَاَصْبَحْتُمْ بِنِعْمَتِهِ اِخْواناً…)51

نـعـمـت خـدا را بـر خـويـشـتـن بـه يـاد آوريـد آنـگـاه كـه دشـمـن يـكـديـگـر بـوديـد پـس مـيـان دل هايتان ، الفت انداخت تا به بركت نعمت او برادران هم شديد.

از اين رو، (اخوّت ) در زندگى اجتماعى انسان مسلمان ، جانِ دوباره گرفت و در گلستان اخلاق اسلامى ، بر كرسى اصالت نشست ؛ زيرا:

(اِنَّمَا الْمُؤْمِنوُنَ اِخْوَةٌ فَاَصْلِحوُا بَيْنَ اَخَوَيْكُمْ وَ اتَّقوُا اللّهَ لَعَلَّكُمْ تُرْحَموُنَ)52

در حـقـيـقـت مـؤ مـنـان ، بـرادر يكديگرند، پس ميان برادرانتان را آشتى دهيد و تقواى الهى پيشه سازيد شايد مشمول رحمت (خدا) واقع شويد.

حقيقت نه شعار

(اخـوت ) يـك حـقـيقت جارى در همه ابعاد زندگى مؤ منان است و با ماهيت ايمانى آنان گره خورده است . امام صادق (ع )، برادر دوستى را بخشى از دين دوستى دانسته و فرموده است :

(مِنْ حُبِّ الرِّجُلِ دينَهُ حُبُّهُ اَخاهُ)53

برادر دوستىِ مرد، از دين دوستى اوست .

حضرت باقر(ع ) آن را پرتوى از نور الهى قلمداد كرده و فرموده است :

(مـَنِ اسـْتـَفـادَ اَخـاً فـِى اللّهِ عـَلى اِيـمـانٍ بـِاللّهِ وَ وَفـاءٍ بِاَخائِهِ طَلَباً لِمَرْضاتِ اللّهِ فَقَدِ اسْتَفادَ شُعاعاً مِنْ نُورِ اللّهِ…)54

هر كس براى جلب رضايت خدا فردى را بر اساس ايمان به خدا و رعايت پيمان برادرى انتخاب كند در واقع ، پرتوى از نور خدا را يافته است .

رعـايـت پـيـمـان بـرادرى ، وظـيـفـه خـطـيـرى اسـت كـه بر عهده مؤ من قرار مى گيرد و بخشى از اعمال دينى او را تشكيل مى دهد و بدين ترتيب (اخوّت ) جايگاه خويش را در متن زندگى اسلامى بـاز مـى كـنـد. سـر آمـد مؤ منان امام على (ع ) انجام وظيفه نسبت به برادران ايمانى را سرلوحه كردار متقيان معرفى كرده ، مى فرمايد:

(قـَضـاءُ حـُقـوُقِ الاخـَوانِ اَشـْرَفُ اَعـْمـالِ الْمـُتَّقـينَ؛ يَسْتَجْلِبُ مَوَدَّةَ الْمَلائِكَةِ الْمُقَرَّبينَ وَ شَوْقَ الْحوُرِ الْعينِ)55

بـرآوردن حـقـوق برادران ، شريف ترين كردار پرهيزكاران است كه دوستى فرشتگان مقرّب و اشتياق حورالعين را به خود جلب مى كند.

حقيقت دوستى و برادرى دينى ، حتى مرزهاى دنياى فانى را در مى نوردد و در سراى جاويد ـ كه هـمـه دوسـتى ها و برادرى هاى غير الهى گسسته مى شود ـ56 جاى مى گيرد و زندگى سراسر صفا و معنويت مؤ منان را تا ابد به هم پيوند مى دهد ؛

(وَ نَزَعْنا ما فى صُدوُرِهِم مِنْ غِلٍّ اِخْواناً عَلى سُرُرٍ مُتَقابِلينَ)57

هـر گـونـه غـلّ ( حـسـد و كـينه و دشمنى ) را از سينه آنها بر مى كنيم و (در بهشت ) برادرانه ، روبروى يكديگر قرار مى گيرند .

انواع اخوّت

گـر چـه رشـته ايمان ، همه مؤ منان را با هم مرتبط و برادر مى سازد و از اين رهگذر حقوقى را بـر عـهـده هر يك مى گذارد، ولى طبيعى است كه همه برادران با هم يكسان نيستند و به تناسب ايمان ، تقوا، اخلاص و… در سطوح مختلفى قرار مى گيرند و هر سطحى نيز، نوعى دوستى و حقوقى را مى طلبد.

امـام جـواد(ع ) مـى فرمايد: مردى در بصره از اميرمؤ منان صلوات الله عليه در اين باره پرسش كـرد، آن حـضـرت (در يـك تـقسيم كلّى و ابتدايى ، برادران را به دو نوع زير توصيف كرد و) فرمود: برادران دو نوعند :

1ـ برادران مورد وثوق

آنـان چـون دسـت و بال و اهل و مال هستند، پس اگر بر برادرت اعتماد كردى (و او را مورد اطمينان يـافـتـى ) ثـروت و كـمـك خـويـش را از او دريـغ مـدار، بـا هـمـدلانـش يـكـدل و بـا دشمنانش دشمن باش ، رازش را پوشيده دار، به يارى اش شتاب و خوبى هايش را آشكار ساز.

2ـ برادران ظاهرى

تو با وجود آنان ، خوشى زندگى را درمى يابى ، بنابراين ، كاميابى را از آنان سلب نكن و چـيـزى بيش از اين از آنان نخواه و همان گونه كه آنان با خوشرويى و شيرين زبانى با تو رو به رو مى شوند، تو نيز چنين حالتى را از آنان دريغ مدار.58

مـعيار ديگرى كه آن امام همام در ميزان دوستى ارائه مى دهد (تقوا) است : (اَحْبِبِ الا خْوانَ عَلى قَدْرِ التَّقْوى )59

برادران را به اندازه تقوايشان دوست بدار.

ويژگى هاى برادر خوب

صـرف نـظـر از بـرادرى عمومى مسلمانان ، هر فردى به تناسب روحيات و احساسات خويش با فـرد يا افراد منتخب خويش انس مى گيرد و رابطه اى خصوصى ـ نسبت به اخوّت عمومى ـ ايجاد مى كند چنانكه رسول اكرم (ص ) پس از هجرت ، مسلمانان را دو به دو بر اساس روحيات مشترك ، بـرادر يـكـديـگـر قـرار داد و خود نيز حضرت على (ع ) را به برادرى برگزيد، همچنين ميان ابـوبـكـر و عـمر، عثمان و عبدالرحمن بن عوف ، طلحه و زبير… و فاطمه زهرا و امّ سلمه ـ همسر خويش ـ پيوند اخوّت برقرار كرد.60

در سخنان معصومين عليهم السلام ، خصوصياتى براى برادران شايسته تبيين شده كه برخى از آنها را در زير مى خوانيد:

ـ ظاهر و باطنش يكى باشد؛

ـ بدى و خوبى تو را از آن خود بداند؛

ـ از هيچ كمكى كوتاهى نكند؛

ـ در سختى ها تنهايت نگذارد؛

ـ اگر سه بار عصبانى شد، سخن زشت نگويد؛

همچنين ، باوفا، با تدبير، با حيا، خوش خلق و آزاده باشد.61

بـديـهى است كه آراستگى به صفات ياد شده ، براى همه مسلمانان ضرورى است ، به اين معنا كه هر كس مى خواهد دوست و برادرى را با چنين صفاتى انتخاب كند، نخست بايد خويشتن را به آنها متصف كرده باشد سپس در جستجوى همتاى خويش برآيد و با او عقد اخوت ببندد.

حقوق برادرى

بـدون اغراق بايد گفت ؛ حقوق برادرى قابل شمارش نيست و در هيچ مرزى محدود نمى شود و مؤ مـن نـسـبـت بـه بـرادر مؤ منش نبايد هيچ گونه نيكى را دريغ دارد و تا آنجا كه مقدور است بايد نـسـبـت به او خيرخواه ، غمخوار، يار و مددكار باشد، هر گونه سختى و پريشانى را از او دور سازد و…

بعضى از آن حقوق كه در روايات اسلامى به آنها اشاره شده ، عبارتند از:

1ـ كـم تـريـن حق اين است كه آنچه را براى خود دوست دارى براى او هم دوست بدارى و آنچه را براى خود نمى پسندى ، براى او هم خوش ندارى ؛

2ـ از خشمگين ساختن او بپرهيزى و در پى خشنودى او باشى و فرمانش را اطاعت كنى ؛

3ـ با جان ، مال ، زبان و دست و پاى خويش او را مدد رسانى ؛

4ـ چشم ، راهنما و آينه او باشى ؛

5ـ غـذاى سـيـر نـخـورى وا و گـرسـنـه باشد، سيراب نگردى و او تشنه باشد، لباس (نيكو) نپوشى و او بى لباس باشد؛

6ـ اگر خدمتگزارى دارى و او ندارد، خادمت را بفرستى تا به او در كارهايش كمك كند.

7ـ سـوگـنـدش را تصديق كنى ، خواسته اش را اجابت كنى ، هنگام بيمارى به عيادتش بروى ، (اگر مرد) جنازه اش را تشييع كنى ، اگر احساس كردى ، نيازى دارد، در بر آوردنش پيشدستى نمايى و اجازه ندهى از تو درخواست نمايد.62

8ـ آنچه را كه براى دنيا و آخرت او سودمند است ، از او پنهان ندارى ؛

9ـ نسبت به او كينه و دشمنى نورزى ، گر چه به تو بدى كند؛

10ـ هرگاه تو را دعوت كرد، بپذيرى ؛

11ـ او را ميان دشمنانش ، تنها نگذارى .63

امـيـرمـؤ مـنـان صـلوات اللّه عـليـه از رسـول اكـرم (ص )، بـرخـى از حـقـوق بـرادرى را چـنـيـن نقل مى كند:

لغـزش او را بـبـخـشـد، غـمـخـوارش بـاشـد؛ زشـتـى او را بـپـوشـانـد؛ عـذرش را قبول كند، اگر ديگران از او غيبت كردند، از او دفاع كند؛ هميشه خيرخواه او باشد؛ دوستى اش را حـفظ كند؛ پيمانش را مراعات نمايد،… هديه اش را بپذيرد؛ خوبى هايش را جبران كند؛ نيكى اش را سـپـاس گـويـد؛ بخوبى يارى اش نمايد؛ ناموسش را حفظ كند؛… شفاعتش را بپذيرد؛ وقتى عـطـسـه مـى كـنـد، او را دعا كند؛ گمشده اش را بيابد؛ سلامش را پاسخ گويد؛ با او زيبا سخن بـگـويـد؛… سـوگـنـدش را تـصديق كند؛ دوستانش را دوست بدارد و با آنها دشمنى نكند؛ ظالم باشد يا مظلوم ، يارى اش نمايد بدين معنا كه اگر ظالم است او را از ستمگرى باز دارد و اگر مظلوم است ، در گرفتن حقش كمكش كند و…64

امام صادق (ع ) نيز مى فرمايد:

(اِذا اَرَدْتَ اَنْ يـَصـْفـُوَلَكَ وُدُّ اَخـيـكَ فـَلا تـُمـازِحـَنَّهُ وَ لا تـُمـارِيـَنَّهُ وَ لا تـُبـاهـِيـَنَّهُ وَ لا تُشارَنَّهُ)65

اگـر مـى خواهى دوستى برادرت برايت صاف و خالص بماند، هيچ گاه با او شوخى و مجادله نكن و به او مباهات نفروش و او را شرمسار ننما.

امام كاظم (ع ) نيز با لحن تندى ، مؤ من را از برخى آداب زشت بر حذر داشته و فرموده است :

(اَلْمـُؤْمـِنُ اَخـُو الْمـُؤْمِنِ لاُِمِّهِ وَ اَبيهِ فَمَلْعُونٌ مَنْ غَشَّ اَخاهُ وَ مَلْعُونٌ مَنْ لَمْ يَنْصَحْ اَخاهُ وَ مَلْعُونٌ مَنْ حَجَبَ اَخاهُ وَ مَلْعُونٌ مَنِ اغْتابَ اَخاهُ)66

مـؤ مـن [در واقع ] برادرِ پدر و مادرىِ مؤ من است ؛ پس هر كس به برادرش نيرنگ بزند [و خلاف آنچه در درون دارد آشكار نمايد]، ملعون است و هر كس ، خيرخواه برادرش نباشد، ملعون است و هر كسى برادرش را به حضور نپذيرد، ملعون است و هر كس غيبت برادرش را بكند، ملعون است .

راءفت

واژه (راءفـت ) بـا واژه (رحـمـت )، تـقـريـبـاً مـترادف و به معناى مهربانى و خوبى نسبت به ديـگـران اسـت ، رحـمـت اگـر صـفـت خـداونـد سـبـحـان قـرار گـيـرد بـه مـعـنـاى نـعـمـت بـخشى و تفضّل خواهد بود و اگر درباره انسان به كار رود معناى دلسوزى و ملاطفت دارد.67

راءفت و رحمت الهى ، به طور عام شامل همه انسان ها مى شود؛

(اِنَّ اللّهَ بِالنّاسِ لَرَءُوفٌ رَحيمٌ)68

همانا خداوند نسبت به مردم رحيم و مهربان است .

و به شكل ويژه ، مؤ منان را در برمى گيرد:

(..اِنَّهُ بِهِمْ لَرَءُوفٌ رَحيمٌ)69

خداوند نسبت به آنها (پيامبر، مهاجرين ، انصار و پيروان پيامبر) مهربان و رحيم است .

از سوى ديگر راءفت و مهربانى بى شائبه رسول اكـرم (ص ) هـمـواره دل و روح مـؤ مـنـان واقـعـى را مـى نـوازد و دل رحـيـم و دريـايـى آن بـزرگوار، كم ترين ناراحتى پيروان خويش را بر نمى تابد و رنج امّت ، نخست روح لطيف او را آزرده مى سازد:

(لَقـَدْ جـاءَكـُمْ رَسـُولٌ مـِنْ اَنـْفـُسـِكـُمْ عـَزيـزٌ عـَلَيـْهِ مـا عَنِتُّمْ حَريصٌ عَلَيْكُمْ بِالْمُؤْمِنينَ رَءُوفٌ رَحيمٌ)70

بـى تـرديـد، پـيـامـبـرى از خـود شـمـا به سويتان آمد كه بر او سخت گران است شما در رنج بيفتيد، بر هدايت شما حريص ، و نسبت به مؤ منان ، مهربان و رحيم است .

راءفت مؤ منان نسبت به يكديگر

مـؤ مـنـان هـمـواره از دو مـحور خدا و پيامبر، مورد راءفت و مهربانى اند؛ خداوند از درياى بيكران رحـمـت و نـعـمت خويش ، بدانان تفضّل و انعام مى كند و دمادم فيض ربوبى بر مؤ منان فرو مى ريـزد و رسـول خـدا(ص ) نـيـز بـا دلى رؤ وف و مـهـربان ، مردم را براى يافتن طريق سعادت راهـنـمـايـى مـى كـنـد و پـر واضـح اسـت كـه هـيـچ گـونـه بـخـل و تـنـگ چشمى به درياى رحمت الهى و حريم مقدس نبوى راه ندارد، همچنين فرشتگان مقرّب الهـى نـيـز گـاه و بيگاه براى سعادت و بهروزى مؤ منان ، دست به دعا بر مى دارند و چنين مى سرايند:

(…رَبَّنـا وَسـِعـْتَ كـُلَّ شـَىْءٍ رَحْمَةً وَ عِلْماً فَاغْفِرْ لِلَّذينَ تابُوا وَ اتَّبَعُوا سَبيلَكَ وَقِهِمْ عَذابَ الْجَحيمِ)71

پـروردگـارا تـو بـا رحـمـت و دانـش خويش بر همه چيز احاطه دارى ، بنابراين ، كسانى را كه توبه كرده و راه تو را دنبال مى كنند، بيامرز و آنان را از عذاب دوزخ نگه دار.

بر اين اساس ، مؤ منان از زمين و آسمان ، مورد عنايت و راءفت قرار دارند و در سلوك الى اللّه و پيمودن راه تكامل ، غرق نعمت و رحمتند، از اين رو در ميان خويش نيز بايد رشته راءفت و رحمت را بـرقـرار و مـحـكـم سـازنـد و نـسـبـت بـه يكديگر مهربان و دلسوز باشند؛ سعادت و كاميابى هـمـديـگـر را طـلب كـنـنـد، بـرادرانـه در رفـع مـشـكـلات هـم بـكـوشـنـد و دل خود را از محبت به ديگران مالامال سازند و خشم و نفرت خويش را ارزانى ضد خدايان نمايند. چنين امرى هم سفارش قرآن و روايات و هم خواست فطرت انسانى است :

الف ـ ديدگاه قرآن

قرآن كريم ، ويژگى مهمّ پيروان واقعى اسلام را مهربانى نسبت به يكديگر و تنفّر وانزجار از دشمنان اسلام دانسته مى فرمايد:

(مُحَمَّدٌ رَسُولُ اللّهِ وَالَّذينَ مَعَهُ اَشِدّاءُ عَلَى الْكُفّارِ رُحَماءُ بَيْنَهُمْ…)72

محمّد(ص ) فرستاده خداست و كسانى كه با او هستند، بر كفار سختگير و با همديگر مهربانند.

پيشواى ششم در توضيح اين آيه فرموده است :

بـر مـسـلمـانـان لازم است كه در پيوند و همكارى بر مهربانى و مواسات با نيازمندان و عطوفت نسبت به يكديگر تلاش كنند تا چنين شوند كه خداوند در اين آيه فرموده است .73

پيام لطيف اين آيه آن است كه اگر كسى ادّعاى مسلمانى كند، ولى نسبت به مؤ منان رؤ وف نباشد يـا نـسـبـت بـه دشـمنان آنان كينه و دشمنى نورزد، در واقع مسلمان نيست و در ايمان چنين افرادى بـايـد تـرديـد كـرد. ايـن مـطلب تحت عناوينى چون (توّلى و تبّرى ) ـ در فروع دين و (حبّ و بـغـض فـى اللّه ) ـ در اخـلاق اسـلامـى ـ و… مـطـرح اسـت و هـرگـز قابل خدشه نيست .

از سوى ديگر، دوستى و مودّت مؤ منان با تقوا عطيّه اى الهى شناخته شده و در قرآن آمده است :

(اِنَّ الَّذينَ امَنُوا وَ عَمِلُوا الصّالِحاتِ سَيَجْعَلُ لَهُمُ الرَّحْمنُ وُدّاً)74

مـسـلّمـاً كـسـانـى كه ايمان آورده و كارهاى شايسته انجام مى دهند، به زودى خداوند رحمان براى آنان محبتى در دل ها قرار مى دهد.

و با صراحت مى فرمايد:

(لا تَجِدُ قَوْماً يُؤْمِنُونَ بِاللّهِ وَ الْيَوْمِ الا خِرِ يُوادُّونَ مَنْ حادَّ اللّهَ وَ رَسُولَهُ وَ لَوْ كانُوا ابائَهُمْ اَوْ اَبْناءَهُمْ اءَوْ إِخْوانَهُمْ اءَوْ عَشيرَتَهُمْ…)75

هـيـچ گـروهـى را نـيـابـى كـه بـه خـدا و روز بـازپـسـين ايمان دارند و كسانى را كه با خدا و رسـولش مـخـالفت كرده اند دوست بدارند. گر چه پدران يا فرزندان يا برادران يا خويشان آنها باشند!

ب ـ ديدگاه معصومين عليهم السلام

مـعـصـومـيـن عـليـهـم السـلام نيز بر ضرورت دوستى و محبت مؤ منان ، تاءكيد دارند وآن را لازمه مسلمانى مى شمارند؛

رسول اكرم (ص )، خير و سعادت امّت را در گرو محبت و مهربانى دانسته ، مى فرمايد:

(لا تَزالُ اُمَّتى بِخَيْرٍ ما تَحابُّوا…)76

امّت من مادامى كه همديگر را دوست داشته باشند، در خير و خوشى هستند.

و در سخنى ديگر فرمود:

(اِنَّ اللّهَ عَزَّوَجَلَّ رَحيمٌ يُحِبُّ كُلَّ رَحيمٍ)77

براستى كه خداوند بزرگ ، مهربان است و هر انسان مهربانى را دوست دارد.

امام صادق (ع ) به ياران خويش چنين سفارش مى كرد:

(اِتَّقـُوا اللّهَ وَ كـُونـُوا اِخـْوَةً بـَرَرَةً مـُتـَــحـابـّينَ فِى اللّهِ، مُتَواصِلينَ، مُتَراحِمينَ، تَزاوَرُوا وَ تُلاقُوا…)78

تـقـواى الهـى پـيـشـه كـنـيـد و بـرادران خـوبـى بـاشـيـد، بـه خـاطـر خـدا دوسـتـدار يـكديگر، مـتصل و مرتبط به هم و نسبت به هم مهربان باشيد، به زيارت يكديگر برويد و با هم ديدار كنيد.

ج ـ خواست عقل و فطرت

فـطـرت پـاك و عـقـل سيلم نيز بر صفت زيباى مهربانى و غمخوارى انسان ها نسبت به يكديگر صـحـّه مـى گـذارد و كـيـنـه تـوزى و بـى مـهـرى نـسـبـت بـه هـمـكـيـشـان را تـوبـيـخ مـى كـنـد رسول گرامى اسلام (ع )، لازمه خردناب را چنين بيان مى كند:

(رَاءْسُ الْعـَقـْلِ بـَعـْدَ الدّيـنِ التَّودُّدُ اِلَى النـّاسِ وَ اصـْطـِنـاعُ الْخـَيـْرِ اِلى كـُلِّ اَحـَدٍ؛ بـَرٍّوَ فاجِرٍ)79

اوج خـردمـنـدى پـس از ديـندارى ، دوستى با مردم و نيكوكارى نسبت به هر فردى است ؛ [خواه آن فرد] نيكوكار باشد يا بدكار.

اميرمؤ منان (ع ) نيز در سخنان نغزى به تشريح جنبه عقلانى دوستى و مهربانى پرداخته ، مى فرمايد:

(مَنْ لَمْ يَرْحَمْ لَمْ يُرْحَمْ)80

هر كس مهربانى نكند، مهربانى نمى بيند.

اين يك قاعده عقلى است كه اگر افراد يك جامعه مهربان و دلسوز باشند، همه نسبت به يكديگر غـمـخـوار و بـا عـاطـفـه مـى شـونـد در نـتـيـجـه هـر كـس در حـالى كـه خـود دل رحـم و رؤ وف اسـت ، مـورد لطـف و مـهـربـانى ديگران نيز واقع مى شود. چنانكه عكس آن نيز صادق است .

همان حضرت فرمود:

(كَما تَرْحَمُ تُرْحَمُ)81

همان گونه كه مهربانى كنى ، مهربانى مى بينى .

نـكـته ديگرى را كه امام بدان اشاره كرده است ، اثر وضعى بى رحمى و خشونت به انسان ها و بـى تـفاوتى در برابر غم ديگران است كه به طور طبيعى و در قالب يك سنّت الهى ، ظهور مى كند و عقل سالم نيز بدان دست مى يابد و آن اينكه :

(مَنْ لَمْ يَرْحَمِ النّاسَ مَنَعَهُ اللّهُ رَحْمَتَهُ)82

هر كس به مردم ، رحم نكند، خداوند رحمتش را از او دريغ مى دارد.

اولويت ها

گـر چـه راءفت و مهربانى در مرحله نخست بايد عمومى و فراگير باشد، ولى افراد جامعه از نـظر نياز به لطف و دلسوزى ، يكسان نيستند و بديهى است آنان كه در كشاكش روزگار، بيش از ديگران سختى و ستم را متحمل شده اند، بيشتر به محبت نيازمندند. به تعبير امام على (ع ):

(اَوْلَى النّاسِ بِالرَّحْمَةِ الْمـُحْتاجُ اِلَيْها)83

سزاوارترين مردم به مهربانى ، نيازمند به آن است .

از نظر روايات ، برخى از كسانى كه از چنين اولويتى برخوردارند، عبارتند از:

1ـ دانشمندى كه قدرش مجهول باشد و همچون نادانان با او رفتار شود.

2ـ بزرگوارى كه گرفتار انسان پستى شده باشد.

3ـ نيكوكارى كه زير دست بدكاران قرار گرفته است .

4ـ عزيزى كه خوار گشته است .

5ـ ثروتمندى كه فقير شده باشد.

اميرمؤ منان (ع ) درباره سه دسته اول فرموده است :

(اَحَقُّ النّاسِ بِالرَّحْمَةِ عالِمٌ يَجْرى عَلَيْهِ حُكْمُ جاهِلٍ وَ كَريمٌ يَسْتَوْلى عَلَيْهِ لَئيمٌ وَ بِرُّ تَسَلَّطَ عَلَيْهِ فاجِرٌ)84

سـزاوارتـريـن مردم به ترّحم ؛ دانشمندى است كه حكم جاهلى بروى اجرا گردد [يا جاهلى بر او حـكـم راند] و بزرگوارى كه انسانى پست بر او دست يافته ، و نيكوكارى كه بدكارى بر او چيره گشته است .

امام صادق (ع ) درباره سه دسته آنها مى فرمايد:

(اِنـّى لاََرْحَمُ ثَلاثَةً وَ حَقُّ لَهُمْ اَنْ يُرْحَمُوا؛ عَزيزٌ اَصابَتْهُ مَذَلَّةٌ بَعْدَ الْعِزِّ وَ غَنِىُّ اَصابَتْهُ حاجَةٌ بَعْدَ الْغِنى وَ عالِمٌ يَسْتَخِفُّ بِهِ اَهْلُهُ وَ الْجَهَلَةُ)85

مـن به سه دسته ترحّم مى كنم و سزاوار ترحّم هم هستند: عزّتمندى كه پس از عزّت ، خوارى اى بـه او روى آورده وتـوانـگـرى كـه پـس از دارايـى ، نـيـازمـنـدى نـصـيبش گشته و دانشمندى كه نزديكان و نادانان او را بى قدر كرده اند.

6ـ پـدر و مـادر: قـرآن مـجيد، مهربانى همراه با تكريم و احترام را نسبت به پدر و مادر واجب مى داند:

(وَاخْفِضْ لَهُما جَناحَ الذُّلِّ مِنَ الرَّحْمَةِ وَ قُلْ رَبِّ ارْحَمْهُما كَما رَبَّيانى صَغيراً)86

بـال تـواضـع را از [روى ] محبت براى آن دو بگشا و بگو: پروردگارا به آن دو رحم كن چنانكه مرا در كوچكى پرورش دادند.

7ـ كودكان : امام على صلوات اللّه عليه مى فرمايد:

(اِرْحَمْ مِنْ اَهْلِكَ الصَّغيرَ وَ وَقِرِّ الْكَبيرَ)87

به كودكان خاندانت ترحّم كن و بزرگان را احترام نما.

8ـ گـنـاهـكـاران : ايـن گروه نيز به سبب از دست دادن ارزش هاى واقعى و انسانيت خويش ، شايد بيش از ديگران قابل ترحم باشند و نيكان و پاكان بايد با دلسوزى و مهربانى ، اين محروم شـدگـان از مـعـنـويت ها را بيشتر رسيدگى كنند و آنان را به سوى سعادت و راه مستقيم رهنمون گردند. اميرمؤ منان (ع ) دراين باره نيز مى فرمايد:

اِنَّمـا يـَنـْبـَغـى لاَِهـْلِ الْعـِصـْمـَةِ وَ الْمـَصـْنـُوعِ اِلَيـْهـِمْ فـِى السَّلامـَةِ اَنْ يـَرْحـَمـُوا اَهْلَ الذُّنُوبِ وَ الْمَعْصِيَهِ)88

هـمـانـا شـايـسـتـه اسـت كـه خـويـشـتـن دارانِ از مـعـصيت و سلامت يافتگان [از گناه و زشتى ] به اهل گناه و معصيت ترحّم كنند.

تعاون

انـسـان ، بـا فـرصت و عمر محدود، طالب خواسته هاى نامحدود است ! همواره در پى بهترين ها و بـيـشـتـريـن هـاسـت . ايـن غـريـزه (مـطلق طلبى ) انسان وديعه اى الهى و بزرگ ترين انگيزه تـكـامـل بـشرى است كه به نوعى معقول بايد به آن پاسخ داد. از سوى ديگر تنها راه پاسخ بـه ايـن غريزه ، هميارى و همكارى و (تعاون ) جامعه بشرى است كه بسان پلى ميان ناتوانى قـواى فـردى از يـك سـو و مـطـلق طـلبـى از سـوى ديـگـر عـمـل كـرده انـسـان نـاتوان را به بسيارى از آرزوهايش رسانده است . بدون ترديد اگر روحيه تـعـاون نـبود، پيشرفت حيرت انگيز انسان در ميدان هاى مختلف زندگى به اين حدّ نمى رسيد و آدمـى زادگـان هـنـوز هـم گـام هـاى نـخـسـتـيـن زنـدگـى را مـى پـيـمـودنـد، ابـزار و وسـايل اوّليه جاى خود را به تكنولوژى بسيار پيشرفته امروز نداده و شهرهاى عظيم و متمدن امـروزى پـديـدار نـشـده بـود همان طور كه نگهدارى و ادامه ميراث عظيم جامعه بشرى نيز بدون تعاون ، امكان پذير نيست .

ضرورت تعاون

تـعـاون از اصـول اخـلاقـى اجـتـمـاعـى بـلكـه از اصـول زنـدگى اجتماعى است و هيچ كس در هيچ شرايطى از آن بى نياز نيست .

امـيـرمـؤ مـنـان صـلوات اللّه عـليـه مـى فـرمـايـد: روزى در مـحـضـر رسـول اكـرم (ص ) چـنـيـن دعـا كـردم : (خـدايـا مـرا به هيچ يك از بندگانت محتاج نكن .) پيامبر فـرمود: (اى على ! چنين نگو چرا كه نمى شود كسى به ديگران محتاج نباشد.) پرسيدم : پس چگونه دعا كنم ؟ فرمود: بگو:

(اَللّهُمَّ لا تُحْوِجْنى اِلى شِرارِ خَلْقِكَ)89

خدايا مرا به بندگانِ بدِ خويش ، محتاج نكن !

بـنـابـرايـن ، بـر هـمـه افراد جامعه ، فرض است كه به اين نياز اجتماعى پاسخ مثبت دهند همان گونه كه همه كس نيز به تعاون ديگران نيازمند است . اميرمؤ منان (ع ) فرمود:

(كَما تُعينُ تُعانُ)90:

همان گونه كه يارى مى رسانى ، يارى مى شوى .

و:

(مَنْ لَمْ يُنْجِدْ لَمْ يُنْجَدْ)91:

هر كس يارى نرساند، يارى نمى شود.

انواع تعاون

تـعـاون ، نسبت به نوع كمك و نيز افرادى كه مورد كمك قرار مى گيرند به دو نوع مثبت و منفى تقسيم مى شود:

الف ـ تعاون مثبت

تعاون سازنده و مثبت در مورد كارهاى نيك كاربرد دارد. قرآن مجيد همه كارهاى نيكو را در دو كلمه (بـرّ) و (تـقـوا) خـلاصـه كـرده و بـه پـيـروان خـويـش سفارش نموده تنها بر انجام اين دو همديگر را يارى رسانند:

(و تَعاوَنُوا عَلَى الْبِرِّ وَ التَّقْوى …)92

و همديگر را بر برّ و تقوا يارى كنيد.

(بـِرّ) بـه مـعـنـاى تـوسـعـه در كـار خـير93 و (تقوا) حفظ و استقامت نفس در برابر فـرمـان هـاى الهـى و خـوددارى از ارتـكـاب محرمات است . بر اين اساس ، تقوا در دو جنبه انجام واجبات و ترك محرمات كاربرد دارد و برّ در جنبه كارهاى نيك ، اعم از واجبات و مستحبات ، در هر حـال ايـن دو كـلمـه تـمام نيكويى ها را شامل مى شود و ديدگاه قرآن ، مددرسانى به همنوعان در هـمـه كـارهـاى نـيـك اسـت ؛ خـواه تـرك زشـتى باشد يا انجام كارهاى خير و گسترش آن ، البته زشتى و زيبايى كارها بايد به تاءييد عقل و شرع برسد و عقربه تعاون انسان ها بايد جهت گـيـرى عـقـلى و شـرعـى داشـتـه بـاشـد و نـظـر بـه ايـنـكـه عـقـل هـمـه انـسـان هـا تـوان درك هـمـه خـوبـى هـا و تـمـيـز زشـتـى هـا را نـدارد، بـايـد عقل را مقيّد به شرع كرد و در نهايت گفت ؛ تعاون منحصر است در كارهاى شرع پسند.

حيطه كاربردى : مسلمانان در همه كارهاى نيك بايد همديگر را يارى كنند و برنامه هاى فردى و اجتماعى آنان بايد بر محور تعاون ، طراّحى شود و از تكروى و انحصارطلبى بپرهيزند. سخن معروفى از رسول اكرم (ص ) نقل شده كه فرمود:

(اَلرَّفيقَ ثُمَّ الطَّريقَ)94

نخست ، ياورى بياب سپس طىّ طريق كن .

ايـن سـخـن حـكـيـمانه ، مخصوص سير و سفر نيست ، بلكه يك قاعده كلى براى همه برنامه هاى زنـدگـى اسـت و مسلمانان طالب سعادت بايد از يكديگر مدد بجويند و به ديگران مدد رسانند چنانكه همان حضرت فرمود:

(لا يـَزالُ النـّاسُ بـِخَيْرٍ ما اَمَرُوا بِالْمَعْرُوفِ وَ نَهَوْا عَنِ الْمُنْكَرِ وَ تَعاوَنُوا عَلَى الْبِرِّ فَاِذا لَمْ يَفْعَلُوا ذلِكَ نُزِعَتْ عَنْهُمُ الْبَرَكاتُ…)95

تـا آنـگـاه كـه مردم ، امر به معروف و نهى از منكر كنند و در نيكوكارى به يكديگر مدد رسانند پيوسته در خير و سعادتند (يعنى در چنين حالتى خير و بركت از آنها قطع نمى شود) پس اگر چنين نكنند بركات از ميان آنان رخت برمى بندد.

تعاونِ سازنده ، در محورهاى زير قابل طرح است :

1ـ خـدا و خـلق : انـسـانِ مـسلمان بايد در همه كارهاى خويش ، نخست از خدا كمك بگيرد و با اتكاى بر او برنامه هاى خود را به سامان رساند چنانكه ذات مقدس او ضمن سفارش هايى به حضرت موسى (ع ) فرمود:

(اِسْتَعِنْ بى عَلى ذلِكَ فَاِنّى نِعْمَ الْعَوْنُ وَ نِعْمَ الْمُسْتَعانُ)96

بر اين كارها از من مدد بجوى كه من بهترين يار و بهترين مددكارم .

از سـوى ديـگـر مـؤ مـنان بايد به نعمت ها و اعانت هاى الهى ، پاسخ مثبت دهند و دين خدا را يارى نمايند؛ در قرآن مجيد مى خوانيم :

(يا اَيُّهَا الَّذينَ امَنُوا اِنْ تَنْصُرُوا اللّهَ يَنْصُرْكُمْ وَ يُثَبِّتْ اَقْدامَكُمْ)97

اى كـسـانى كه ايمان آورده ايد، اگر (دين ) خدا را يارى رسانيد، خداوند شما را يارى مى كند و گام هايتان را استوار مى سازد.

2ـ امام و امّت : رهبر صالح و شايسته جامعه اسلامى ، در همه زمينه هاى زندگى ، بهترين ياور امـّت اسـلامى است و هيچ گونه كمكى را از پيروان خويش دريغ نمى كند و جايگاه والاى (ولايت ) ايـجـاب مـى كـنـد كـه هـمـه شهروندان كشور اسلامى ، با ايثار و فداكارى ، رهبر را در تمام خـواسـتـه هـاى خـيـر خـواهـانـه اش يـارى رسـانـنـد و امـام و امـّت ، بـا تـعاون ، مشكلات مملكت را حـل كـنـنـد و بـه سـازنـدگى و پويندگى ميهن اسلامى بپردازند. امام على (ع ) در اين زمينه مى فرمايد:

(…تَعاطَوُا الْحَقَّ بَيْنَكُمْ وَ تَعاوَنُوا بِهِ دوُنى …)98

حق را در ميان خود بر پا داريد و به وسيله آن مرا يارى رسانيد.

چنانكه در جمله اى ديگر فرمود:

(…اَعينُونى بِوَرَعٍ وَ اِجْتِهادٍ وَ عِفَّةٍ وَ سَدادٍ…)99

مرا با ورع و كوشش و پاكدامنى و درستكارى يارى رسانيد.

نـكته حكيمانه و ظريفى كه در سخن امام نهفته است اينكه : ملّت ، با تقوا و درست كردارى خود و بـا كـوشـش در راه سازندگى و چرخاندن چرخ ‌هاى مختلف مملكت ، بهترين كمك را به رهبرى مى كنند يعنى ؛ به طور دقيق در راستاى خواست رهبر، ره مى پويند و آرمان هاى الهى او را تحقق مى بخشند.

3ـ آحاد ملّت : بر تك تك شهروندان كشور اسلامى فرض و ضرورى است كه همكيشان خود را از هـر رنـگ و نژادى ، بر برّ و تقوا، يارى رسانند و در اين راستا از هيچ كوششى دريغ ننمايند. همان حضرت در اين باره مى فرمايد:

(مـِنْ واجـِبِ حـُقـُوقِ اللّهِ عـَلَى الْعـِبـادِ النَّصـيـحـَةُ بـِمَبْلَغِ جُهْدِهِمْ وَ التَّعاوُنُ عَلى اِقامَةِ الْحَقِّ بَيْنَهُمْ)100

از حـقـوق واجـب الهـى بـر بـنـدگـان ؛ خـيـرخواهى در حد توانشان و هميارى بر برپايى حق در ميانشان است .

اين حقوق شامل همه ميدان هاى علمى و فرهنگى ، اقتصادى ، عبادى ، فردى و اجتماعى و… مى شود و هـيـچ گـونـه مـرز و مـحـدوديـتـى نـمـى شـنـاسـد و بـه هـيـچ بـهـانـه اى نـبـايـد تعطيل شود.101

4ـ زن و شـوهـر: خـانـواده ، كوچكترين و مقدّس ترين نهاد اجتماعى است كه شالوده اش بر عشق و فـداكـارى بـنـا شـده و هـدف غـايـى آن هـم ، تـكـامل و تقرّب الى اللّه است و هر يك از اعضاى آن مـوظـّفـنـد هـمـديـگـر را در هـمـه فراز و نشيب هاى زندگى مدد رسانند تا با كمك يكديگر مسير دشوار آن را آسان طى نمايند؛

پـس از ازدواج حـضـرت عـلى و حـضـرت زهـرا عـليـهـمـا السـلام ، رسـول اكرم (ص ) به ديدار آنها شتافت ؛ از امام على (ع ) پرسيد: همسرت را چگونه يافتى ؟ پـاسـخ داد: او بـهـتـريـن يـاور بـر اطـاعـت خـداسـت . سـپـس پـيـامـبـر(ص ) هـمـيـن سـؤ ال را از حضرت زهرا پرسيد. او پاسخ داد: شوهرم ، بهترين است .102

5ـ مـسـلمـانـان و نـامـسـلمـانـان : بـر اساس رهنمودهاى دينى ، مسلمانان مجازند در امور شايسته و نـيـازمـنـدى هـاى انـسانى به همنوعان خود ـ گر چه هم كيش نباشند ـ يارى رسانند و در صورت لزوم از آنان يارى طلبند؛ به طور مثال : رسول اكرم (ص ) پيش از پيامبرى ، در پيمان مشهور (حـلف الفـضـول ) شـركـت كـرد.103 و پـيـش از فـراگـيـر شـدن اسـلام بـا قبايل مشرك اطراف مكّه پيمان هاى نظامى بست .104

واضـح اسـت كـه تـعـاون و هـمـكـارى مـسـلمـانان با بيگانگان بايد با دقت و ظرافت و بر مبناى اصـول شـرعـى صـورت پـذيـرد و هـرگـز سبب تقويت جبهه كفر يا تسلّط فرهنگى ، نظامى ، اقـتـصـادى و… آنـان بـر مـمالك اسلامى و مسلمانان نگردد، همچنانكه نبايد در امور غيرانسانى و ضد شرعى با آنان ، همكارى كرد.

ب ـ تعاون منفى

هـمـانـگـونـه كـه بـه سـامـان رساندن كارهاى عظيم و سازنده بدون تعاون ، امكان پذيرنيست . ارتـكـاب بـسيارى از گناهان و جنايت ها و… نيز بدون تعاون ميسّر نمى شود و منظور از تعاون مـنفى نيز همين است كه در زبان قرآن با عنوان (تعاون بر اثم و عدوان )، محكوم و ممنوع اعلام شده است :

(… و لا تَعاوَنُوا عَلَى الاثْمِ وَ الْعُدْوانِ)105

و بر گناه و تجاوز، همديگر را يارى ندهيد.

بـا توجه به اينكه اين جمله در پى (و تَعاوَنُوا عَلَى البِرِّ وَ التَّقْوى ) آمده ، مى توان گفت (اثم ) و (عدوان ) در برابر (برّ) و (تقوا) قرار دارد و همان معناى وسيعى كه آن دو كلمه در تـعـاون مـثـبـت داشـت ، ايـن دو كـلمـه هـم در تـعـاون مـنـفـى دارد و شامل هرگونه كار زشت در برابر خدا و مردم مى شود.

خـوددارى از تعاون منفى اگر مهم تر از تعاون مثبت نباشد، كم تر از آن هم نيست و اگر نيمى از كـارهـاى اجـتـمـاعى به تعاون مثبت ، بستگى داشته باشد، نيم ديگر آن نيز به عدم تعاون منفى وابـسـتـه اسـت . بـنـابـراين مسلمانان موظّفند پابه پاى تعاون سازنده ، از تعاون مخرّب نيز فـاصـله بـگـيـرنـد و هـرگـز بـه كـسـى در گـنـاه و زشـتـى و آنـچـه مـورد خـشـم خدا و محكوميت عقل و شرع است ، مدد نكنند.

نـمـودهـا: چـنـانـكـه يـاد شد همه كارهاى زشت و ناپسند، در محدوده تعاون منفى قرار دارد، با اين وصف ، در سخنان معصومين عليهم السلام به برخى از نمودهاى آن اشاره شده كه اين درس را با تعدادى از آنها به پايان مى بريم :

امام على صلوات اللّه عليه در تفسير آيه (يَوْمَ يَفِرُّ الْمَرْءُ مِنْ اَخيهِ وَ اُمِّهِ وَ اَبيهِ وَ صاحِبَتِهِ وَ بَنيهِ)106 فرمود:

(اِذا تَعاوَنُوا عَلَى الظُّلْمِ وَ الْعُدْوانِ فى دارِ الدُّنْيا)107

وقـتـى مـردم در سـراى دنـيـا بـر سـتم و تجاوز همديگر را يارى كنند(دچار چنان سرنوشتى مى شوند).

همان حضرت فرمود:

(لا تُعِنْ قَوِيّاً عَلى ضَعيفٍ)108

هيچ توانايى را بر ضدّ ناتوان ، ياورى مكن .

امام باقر(ع ) از كتاب حضرت على (ع ) چنين نقل مى كند:

(…اِذا جارُوا فِى الْحُكْمِ تَعاوَنُوا عَلَى الاثْمِ وَ الْعُدْوانِ)109

وقتى (قضات ) در داورى ستم كنند، بر انجام گناه و تجاوز همكارى نموده اند.

وفابه عهد و پيمان

واژه (عـهـد) بـه مـعـنـاى (پيمان و قرارداد) به كار رفته است (وفاى به عهد و پيمان ) از صـفـات ارزشـمـنـد اخـلاق فـردى و اجـتـمـاعـى و مـورد قـبـول هـمـه ملل دنياست .

راز اصالت

سـقف زندگى اجتماعى انسان بر ستون عهد و پيمان نهاده شده و با جراءت مى توان گفت : بى اعـتـنايى به پيمان ها تارو پود زندگى بشر را پاره مى كند و آن را از هم مى پراكند؛ پديده هـايـى چـون ؛ ازدواج ، مالكيت ، نظام حكومتى ، داد و ستد و… بدون احترام به عهد و پيمان ، واژه هايى بى معنا خواهند بود و حتى خداوند متعال نيز، تشريع را بر آن بنا نهاده و فرموده است :

(اَلَمْ اَعْهَدْ اِلَيْكُمْ يا بَنى آدَمَ اَنْ لا تَعْبُدُوا الشَّيْطانَ اِنَّهُ لَكُمْ عَدُوُّ مُبينٌ)110

اى آدمـى زادگـان ، آيا با شما پيمان نبستم كه شيطان را نپرستيد زيرا او دشمن آشكار شماست ؟!

و مى فرمايد:

(…اَوْفُوا بِعَهْدى اُوفِ بِعَهْدِكُمْ وَ اِيّاىَ فَارْهَبُونِ)111

به عهد من وفا كنيد تا به عهدتان وفا كنم و تنها از من بترسيد.

و با يادآورى مسؤ وليت انسان در برابر همه قراردادها مى فرمايد:

(…وَ اَوْفُوا بِالْعَهْدِ اِنَّ الْعَهْدَ كانَ مَسْئُولاً)112

بـه پـيـمـان [خـويـش ] وفـا كـنـيـد [زيـرا] كـه از آن ، سـؤ ال خواهد شد.

از ديـدگـاه قـرآن ، رعايت عهد و پيمان ، علاوه بر مسلمانان هم ميهن ، همه افراد و ملّت ها ى ديگر حـتـى كـافران و مشركان ، را نيز در بر مى گيرد. همان طور كه نسبت به پيمان دارى نسبت به مشركان مى فرمايد:

(…فَاَتِمُّوا اِلَيْهِمْ عَهْدَهُمْ اِلى مُدَّتِهِمْ اِنَّ اللّهَ يُحِبُّ الْمُتَّقينَ)113

پـيـمـان آنان را تا [پايان ] مدّتشان به پايان رسانيد زيرا كه خداوند پرهيزگاران را دوست دارد.

روايـات اسـلامـى نـيز پا به پاى قرآن بر ارجمندى و احترام به عهد و پيمان پاى فشرده اند كه به دو نمونه بسنده مى كنيم :

اميرمؤ منان صلوات اللّه عليه در عهد نامه مالك اشتر مى نويسد:

(.. وَ اِنْ عَقَدْتَ بَيْنَكَ وَ بَيْنَ عَدُوِّكَ عُقْدَةً… فَحُطْ عَهْدَكَ بِالْوَفاءِ).114

و اگر ميان خود و دشمنت پيمانى بستى … پس آن را با پيمان دارى حفظ و صيانت نما.

و حضرت باقر(ع ) نيز بر عموميت و اصالت آن چنين تاءكيد مى كند:

(ثـَلاثٌ لَمْ يـَجـْعـَلِ اللّهُ عـَزَّوَجـَلَّ لاَِحـَدٍ فـيـهِ رُخـْصـَةً… اَلْوَفـاءُ بـِالْعـَهـْدِ لِلْبـَرِّ وَ الْفاجِرِ)115

خداوند متعال در سه چيز به هيچ كسى اجازه تخلّف نداده است (يكى از آنها:) وفا به پيمان نسبت به نيكوكار و بدكار است .

پيوند پيمان و ايمان

در فرهنگ ناب اسلام ، وفا به عهد و پيمان ، رابطه اى مستقيم و تنگاتنگ با ايمان دارد؛ قرآن مجيد، آن را از ويژگى هاى مؤ منان واقعى دانسته و فرموده است :

(وَالَّذينَ هُمْ لاَِماناتِهِمْ وَ عَهْدِهِمْ راعُونَ)116

و [مؤ منان ] كسانى هستند كه امانت ها و پيمان خويش را رعايت مى كنند.

رهـبـر بـزرگـوار اسـلام نـيـز وفـادارى بـه پـيمان ها را به ايمان به مبداء و معاد، گره زده و فرموده است :

(مَنْ كانَ يُؤْمِنْ بِاللّهِ وَ الْيَوْمِ الا خِرِ فَلْيَفِ اِذا وَعَدَ)117

كسى كه به خدا و روز واپسين ايمان دارد بايد به وعده اش وفا كند.

حضرت اميرصلوات اللّه عليه نيز، ساحت مسلمان را از پيمان شكنى منزّه دانسته و فرموده است :

(لَيْسَ الْمُسْلِمُ بِالْخائِنِ اِذَا ائْتُمِنَ وَ لا بِالُْمخْلِفِ اِذا وَعَدَ)118

مسلمان هرگاه امين شمرده شود، خيانت نمى ورزد و هرگاه وعده بدهد تخلّف نمى كند.

گاهى نيز رابطه دين و خوش عهدى به شكل متقابل مطرح شده كه هر جا يكى يافت شود، ديگرى هم هست و اگر نخستين نباشد، دومين هم يافت نخواهد شد چنانكه رسول اكرم (ص ) فرمود:

(لا دينَ لِمَنْ لا عَهْدَ لَهُ)119

كسى كه به وعده اش عمل نكند، دين ندارد.

و اميرمؤ منان (ع ) مى فرمايد:

(لا تَثِقَنَّ بِعَهْدِ مَنْ لا دينَ لَهُ)120

به پيمان كسى كه دين ندارد، اعتماد نكن .

شـايـد راز ايـن هـمـاهـنگى و ممزوج بودن (دين ) و (عهد) اين باشد كه اصولاً دين و شريعت ، خـودنـوعـى قـرارداد و پـيمان است كه يك طرف آن خدا و پيامبران و طرف ديگر آن پيروان اديان الهـى مـى بـاشـنـد و هـر يـك از طـرفـيـن قـرارداد نـيـز تـعـهـداتـى را بـراى طـرف مـقـابل به عهده مى گيرند؛ مؤ منان مى پذيرند كه از دستور خدا و پيامبر، اطاعت كنند و تمرّد و سـركـشـى نـنـمـايند و خدا و پيامبر نيز در مقابل ، سعادت دنيا و آخرت آنان را تضمين كرده اند. پايبندى به اصول اعتقادات ، احكام و سجاياى اخلاقى از جمله مواد اين عهد و پيمان است .

رسول خدا(ص ) فرمود:

(اِكْفِلُوا لى بِسِتٍّ اَكْفِلْ لَكُمْ بِالْجَنَّةِ… وَ اِذا وَعَدَ فَلا يُخْلِفْ)121

شش چيز را براى من تضمين كنيد تا من بهشت را براى شما تضمين كنم …. هرگاه (يكى از شما) وعده اى داد تخلّف نكند.

همراهان وفادارى

در مـيـان خـصـايـل و فـضايل اخلاقى ، عهد و پيمان ، بالاترين جايگاه را دارد كه در كنار ديگر صـفـات پـسـنـديـده ، گـلسـتـان وجـود آدمـى را از عـطـر خـوشـبـوى فضايل الهى مى آكنند. برخى از اين صفات عبارتند از:

1ـ تقوا: خصلت زيبا و ارزشمند تقوا همواره با وفادارى همراه است و اهميت آن را دو چندان مى كند: در قرآن مجيد مى خوانيم :

(بَلى مَنْ اَوْفى بِعَهْدِهِ وَ اتَّقى فَاِنَّ اللّهَ يُحِبُّ الْمُتَّقينَ)122

آرى كـسـى كـه بـه عـهـدش وفا كند و پرهيزگارى نمايد. [از متقيان است و] بى ترديد خداوند پرهيزكاران دوست دارد.

2ـ حـفـظ حـيـثـيـّت : پـايبندى به قول و قرار در واقع ، ارج گذارى به شخصيت خويشتن است و كـسـى كـه بـه پـيـمـان خـود عـمـل نـمـى كـنـد، بـيـش از آنـچـه بـه طـرف مقابل زيان مى رساند، به حيثيت خود آسيب مى زند، امام على سلام اللّه عليه فرمود:

(اِنْجازُ الْوَعْدِ مِنْ دَلائِلِ الَْمجْدِ)123

وفا نمودن به وعده نشانه مجد و بزرگى است .

3ـ راسـتـگـويـى : لازمـه خـوش عـهـدى ، راسـتـگـويـى اسـت و خـوش قول ، باكردار درستش سخنش را تصديق مى كند، همان حضرت فرمود:

(اَلْوَفاءُ تَوْاءَمُ الصِّدْقِ)124

4ـ صـفـا و جـوانـمـردى : انـسـان بـا وفـا، بـا صـفـا نـيـز هـست و مروت و جوانمردى را هم در حد كمال دارد، اين دو را نيز در دو سخن اميرمؤ منان (ع ) مى يابيم :

(مَنْ وَرَدَ مَناهِلَ الْوَفاءِ رَوِىَ مِنْ مَشارِبِ الصَّفاءِ)125

كسى كه آبشخور وفا را دريابد، از زلال صفا سيراب گردد.

(مِنْ تَمامِ الْمُرُوَّةِ اِنْجازُ الْوَعْدِ)126

وفاى به وعده ، از كمال مروت است .

در ايـنـجـا اضـافـه مـى كـنـيـم كـه انسان وفادار به عهد و پيمان ، بى ترديد به موفقيت هاى چشمگيرى دست خواهد يافت :

(فازَ مَنْ تَجَلْبَبَ الْوَفاءَ وَ ادَّرَعَ الامانَةَ)127

آن كه جامه وفا و زره امانت به تن كند پيروز است .

ارزش هاى افزوده

عـلاوه بـر آنـچـه يـاد شد و صرف نظر از زيبايى و حسن ذاتى وفادارى ، اين گوهر گرانبها ارزشـهـاى ديگرى نيز ايجاد مى كند كه بر حسنش مى افزايد، برخى از آن ارزش ها عبارت است از:

1ـ پـاداش بـزرگ : بـدون ترديد آن كه به پيمان خويش ، بويژه پيمانى كه با خدا بسته ، وفادار باشد، مورد عنايت الهى قرار مى گيرد و پاداش در خور توجهى نيز از سوى او دريافت خواهد كرد چنانكه در قرآن مجيد مى خوانيم :

(.. وَ مَنْ اَوْفى بِما عاهَدَ عَلَيْهُ اللّهَ فَسَيُؤْتيهِ اَجْراً عَظيماً)128

هـر كـه بـر آنـچـه بـا خـدا عـهـد بـسته وفادار بماند، [خداوند] به زودى پاداش بزرگى به اوخواهدداد.

2ـ آراستگى انديشه : تعهد نسبت به پيمان ها همواره بر انديشه انسان پرتو مى افكند. افكار او را سـامـان مـى دهـد، از بى نظمى و تبهكارى رهايش مى سازد و او را بر ديگران برترى مى دهد؛ اميرمؤ منان (ع ) مى فرمايد:

(اَلْوَفاءَ حِلْيَةُ الْعَقْلِ وَ عُنْوانُ النُبْلِ)129

وفادارى به پيمان ها زينت خرد و نشانه نجابت است .

3ـ امـداد الهـى : امـداد وعـنـايـت خدا شامل حال خوش عهد مى شود و او را در رسيدن به كعبه مقصود يارى مى كند؛ اميرمؤ منان (ع ) ضمن تشبيه پيمان ها به قلاّده اى كه بر گردن انسان است ، مى فرمايد:

(اِنَّ الْعـُهـُودَ قـَلائِدُ فـِى الاعْناقِ اِلى يَوْمِ الْقِيامَةِ فَمَنْ وَصَلَها وَصَلَهُ اللّهُ وَ مَنْ نَقَضَها خَذَلَهُ اللّهُ…)130

پـيـمـان هـا قـلاّده هـايـى بـر گردن هاست تا روز قيامت ؛ هر كس آنها را (به فرجام ) برساند، خداوند او را (به سعادت ) مى رساند و هر كسى آنها را بشكند، خداوند خوارش مى كند.

4ـ تـاءمـيـن اجـتـمـاعـى : زنـدگـى اجـتـمـاعـى نـيـاز بـه آرامـش روحـى ، اعـتـمـاد مـتـقـابـل ، وفـادارى ، راستى و امانت و مانند آن دارد و انسان ها با چنين پيشينه هايى با يكديگر زنـدگـى مـى كـنـند و انسان باوفا بر چنين جوّى صحّه مى گذارد و باوفاى به عهد و پيمان ، بر امنيّت روحى جامعه مى افزايد. همان امام فرمود:

(مَنْ سَكَنَ الْوَفاءُ صَدْرَهُ اَمِنَ النّاسُ غَدْرَهُ)131

در سينه هر كس وفادارى جاى گيرد، مردم از مكرش در امان خواهند بود.

خوش عهدى و پست هاى كليدى

قرآن مجيد خوش عهدى پيامبران را برجسته كرده آن را مى ستايد.132 چنين روشى نشان مـى دهـد كـه رهـبـران و بـه تـبـع آن ، مـديـران جامعه بايستى از فضيلت وفادارى ، برخوردار بـاشـند و هرگز به بى وفايى در پيمان ها آلوده نگردند. با عنايت به چنين وصفى پيرامون رهبرى ، پيشينه روشن رسول خدا(ص ) را يادآور مى شويم كه تاريخ بر خوش عهدى او انگشت نهاده و حتى پيش از بعثت به او لقب (امين )داده است .133

عده اى از صوفيه به امام رضا(ع ) عرض كردند: شما شايسته ترين فرد براى خلافت هستيد به شرط اينكه لباسى پشمينه و مانند آن بپوشيد! امام در پاسخ آنان فرمود:

(وَ يـْحـَكـُمْ اِنَّمـا يـُرادُ مـِنَ الامـامِ قـِسـْطـُهُ وَ عـَدْلُهُ؛ اِذا قـالَ صـَدَقَ وَ اِذا حـَكـَمَ عـَدَلَ وَ اِذا وَعـَدَ اَنْجَزَ…)134

واى بـر شـمـا (بـا ايـن طـرز تـفـكـّر غـلطـتـان !) بـه تـحـقـيـق كـه : از امـام ، قـسـط و عـدل خـواسـته شده ؛ (يعنى 🙂 وقتى سخن بگويد، راست بگويد، وقتى داورى كند، عدالت ورزد وهرگاه وعده دهد، وفا نمايد.

بـنـابـرايـن افـراد بـى وفـا و پيمان شكن نبايد در راءس كارها ـ بخصوص پست هاى كليدى ـ قـرار گـيـرنـد، چـرا كـه در مـواقـع حـسـّاس ، عـهـد و پـيـمان خويش را با رهبر و مسؤ ولان رديف اول مملكت از يك سو و وعده خدمت و همدلى ـ كه به مردم داده اند ـ از سوى ديگر ناديده مى گيرند و آنـها را در برابر مشكلات و خطرات تنها مى گذارند، از اين رو امام باقر صلوات اللّه عليه هشدار مى دهد كه :

هرگاه كسى ، از يكى از بندگان خدا هنگام سخن ، دروغى بشنود و خلف وعده اى ببيند و خيانتى مـشـاهـده كـنـد امـّا بـاز هم او را امين بشمارد و امانتى به او بسپارد، بر خداست كه او را گرفتار نمايد و خسارت را هم جبران نكند و پاداش هم به او ندهد.135

انضباط اجتماعى

(انضباط) از واژه (ضبط)، به معنى (خوب حفظ كردن ) گرفته شده و به معناى خويشتن را خوب حفظ كردن است .136 (انضباط اجتماعى ) يعنى افراد در همه كارهاى اجتماعى خود را در چارچوب قانون شرع و عقل و مقررات عرفى نگه دارند تا هيچ تخلّفى از آنان سر نزند. مقام معظم رهبرى در بيان انضباط اجتماعى مى فرمايد:

انـضـبـاط اجـتـمـاعى به معناى نظم پذيرى در همه امور است ـ كه عبور نكردن از خط عابر پياده براى اتومبيل ها در خيابان از آن جمله است ، اما از همين جا ما بايد انضباط اجتماعى را شروع كنيم و در هـمـه مـسـائلمـان [از كـوچـكـتـريـن آن هـا] تـا مـسـؤ وليـت هـاى بـالا و بـرخـورد بـا مسائل كشور به آن توجّه كنيم ؛ كسانى كه مراجعات مرد مى دارند، در برخورد با مردمى كه به آنـهـا مـراجـعـه مـى كنند و نيز كسانى كه كار را بر دوش گرفته اند، نظم وانضباط در كار را بايد رعايت كنند.137

ضرورت انضباط اجتماعى

اساس زندگى اجتماعى بر نظم بنا شده و حفظ تار و پود جامعه به حفظ قانون وابسته است . اگـر نـظم و قانون مراعات نشود، به اصطلاح (سنگ روى سنگ بند نمى شود.) از اين رو، هر اجـتـمـاعـى ـ گـر چـه بـدوى و جـنـگـلى ـ بـايـد قـانـونـى لازم الاجـرا داشـتـه باشد تا بتواند شكل بگيرد و به حيات خويش ادامه دهد. بخش مهمّى از معارف اديان الهى نيز به نظم و انضباط اخـتـصـاص يـافـته امّا در هيچ مكتبى چون اسلام ، بر اين مساءله تاءكيد نشده است ، شايد بتوان گـفت : دين ، براى برقرارى نظم و انضباط در سراسر زندگى بشر آمده تا او را در زندگى فردى ، اجتماعى و در رابطه با خود، خدا و مردم ، منضبط و دقيق بار بياورد.

امـيـرمـؤ مـنـان صـلوات اللّه عـليـه ، در سـخـنى ، يكى از اهداف چهارگانه قرآن را ايجاد نظم و انضباط دانسته مى فرمايد:

(…ذلِكَ الْقـُرْآنُ فـَاسـْتـَنـْطـِقُوهُ وَ لَنْ يَنْطِقَ وَ لَكِنْ اُخْبِرُكُمْ عَنْهُ اَلا اِنَّ فيهِ عِلْمَ ما يَاءْتى وَ الْحَديثَ عَنِ الْماضى وَ دَواءَ دائِكُمْ وَ نَظْمَ ما بَيْنَكُمْ.)138

اين قرآن است ، او را به سخن آوريد، ولى او هرگز سخن نمى گويد، اما من شما را از [پيام ] او آگـاه مـى سـازم ؛ هـمـانـا در قـرآن ؛ دانـش آينده ، اخبار گذشته ، داروى درد شما و [آيين ] نظم و انضباطِ ميان شما، نهفته است .

پـيـشـواى هفتم ، امام كاظم (ع ) نيز، به پيروان قرآن سفارش مى كند كه زندگى خويش را بر نظم و برنامه ريزى دقيق استوار سازند:

تـلاش كـنـيـد كه شبانه روز خويش را به چهار بخش تقسيم كنيد: بخشى براى مناجات با خدا، بـخـشـى براى گذران زندگى ، بخش سوم براى معاشرت با برادران دينى و مورد اطمينانى كه عيوب و نارسايى ها را به شما نشان دهند و در نهان با شما يكرنگ باشند و بخش چهارم را در خوشى هاى حلال صرف كنيد تا براى سه بخش ديگر توان و نيرو بگيريد.139

ابعاد انضباط اجتماعى

بخش بسيار محدودى از زندگى انسان به شكل فـردى اداره مـى شـود و مهم ترين بخش آن به شكل اجتماعى اداره مى گردد. زندگى اجتماعى از خـانـواده شـروع و تـا روابـط بـيـن المـللى ادامـه مـى يـابـد. و هـر يـك از ايـن مـراحـل نـيـز، بـا كـيـفيت و اهداف گوناگونى تشكيل مى شوند كه نظم مخصوص به خود را مى طـلبـند؛ بر اين اساس ، شمارش ابعاد كمّى و كيفى نظم اجتماعى ، كارى بس دشوار بلكه دست نايافتنى است . در اينجا به اهمّ آنها اشاره مى كنيم :

الف ـ انضباط اقتصادى

مـنـظـور، منظم بودن در كليه امور اقتصادى ، از قبيل : توليد، توزيع ، مصرف ، داد وستد و… اسـت . بـخـش مـهـمـّى از احـكـام و قـوانـيـن جـامـعـه ـ اسـلامـى يـا غـيـر اسـلامـى ـ را مسائل اقتصادى تشكيل مى دهد كه هر شهروندى موظف به اجراى آن است .

در مـكتب اسلام هر مسلمانى وظيفه دارد پيش از شروع به كار اقتصادى ، نخست ، قانون و احكام آن را بـيـاموزد تا طبق قانون خدا و نظم دينى ، اقدام كند و مرتكب خلاف نگردد؛ اميرمؤ منان (ع ) مى فرمود:

(يا مَعْشَرَ التُّجّارِ، اَلْفِقْهَ ثُمَّ الْمَتْجَرَ…)140

اى گروه بازرگانان ! نخست ، احكام [را بياموزيد] سپس به بازار برويد.

هر مسلمانى در ميدان اقتصادى به صدها تابلو (بايد و نبايد) بر مى خورد كه هر يك از آنها بخشى از نظم اقتصادى را رقم مى زنند كه رعايت آنها لازم و تخلّف ناپذير و يا پسنديده است .

از سوى ديگر توزيع ثروت و مصرف و هزينه نيز بايد طبق نظم و قانون و منزه از هرگونه بـى انـضـبـاطـى صـورت پـذيـرد و هـيـچ كـس مـجـاز نـيـسـت در اموال خويش (با اينكه همه آنها را از راه حلال به دست آورده ) به دلخواه خود و خارج از چارچوب عقل و شرع ، تصرف كند. قرآن مجيد از اسراف در مصرف نهى كرده ، مى فرمايد:

(كُلُوا وَ اشْرَبُوا وَ لا تُسْرِفُوا)141

بخوريد و بياشاميد ولى اسراف نكنيد.

چـنين قانونى علاوه بر خوردن و آشاميدن در همه موارد مصرف ، كاربرد دارد، چنانكه روى نسخن نيز با عموم مردم است . رهبر عزيز انقلاب ، حضرت آيت اللّه خامنه اى در اين باره مى فرمايد:

انـضـبـاط اقـتـصـادى و مـالى بـه مـفـهـوم مقابله با ريخت و پاش مالى و زياده روى و اسراف در مـصـرف است ؛ كسانى كه بيخود خرج مى كنند و مصرف آنها زياده از حد است ، موجودى جامعه را به لحاظ امكانات اقتصادى رعايت نمى كنند، آنها بى انضابط اقتصادى و مالى هستند و اين جانب از آحـاد مـلت ، مـسـؤ وليـن كشور و ماءمورين دولت مى خواهم كه انضباط اقتصادى و مالى را جدّى بـگـيـرنـد و تـمـامـى افـراد جـامـعـه بـه ويـژه كـسـانـى كـه اموال عمومى را مصرف مى كنند، تنها بايد به قدر رفع نياز و حاجت خرج كنند.142

ب ـ انضباط اخلاقى

بسيارى از مسائل اخلاقى نيز در اجتماع ، مفهوم پيدا مى كنند، مانند: وفا به عهدو پيمان ، احترام به اموال عمومى و دولتى ، رعايت بهداشت اجتماعى ، حسن خلق ، داشتن حجاب ، احترام به ناموس مـردم ، پـرداخـت حـقـوق ديـگران و… اين مسائل اخلاقى و مورد تاءييد اسلام ، (اخلاق اجتماعى ) نـامـيده شده و نقش اساسى را در تنظيم روابط اجتماعى ايفا مى كنند. پيشوايان معصوم به طور دقيق آن را مراعات مى كردند؛ به طور مثال :

ـ رسول اكرم (ص ) هيچ گاه در نزد حاضران ، پاى خود را دراز نمى كرد.143

ـ امـيـرمـؤ مـنـان (ع ) طـى سـخـنـانـى سـيره زندگى رسول خدا(ص ) را شرح و ضمن آن انضباط اجتماعى و اخلاقى آن حضرت را شرح مى دهد.144

ج ـ انضباط سياسى

مسلمانان بايد همواره در چارچوب سياسى خاصّى كه از سوى خدا، پيامبر واولوالامر ترسيم مى شـود، گـام بـردارند تا نظام اسلامى طبق برنامه صحيح و پوياى خويش به پيش برود، اين مساءله به شكل هاى گوناگون مورد تصريح و تاءكيد قرآن مجيد قرار گرفته است :

(يا اَيُّهَا الَّذينَ امَنُوا اَطيعُوا اللّهَ وَ اَطيعُوا الرَّسُولَ وَ اُولِى الامْرِ مِنْكُمْ…)145

اى كسانى كه ايمان آورده ايد، خدا را اطاعت كنيد و پيامبر و صاحبان امر را نيز اطاعت كنيد.

(وَ اِذا جـاءَهـُمْ اَمـْرٌ مـِنَ الامـْنِ اَوِ الْخـَوْفِ اَذا عـُوا بـِهِ وَ لَوْرَدُّوهُ اِلَى الرَّسُولِ وَ اِلى اُولِى الامْرِ مِنْهُمْ لَعَلِمَهُ الَّذينَ يَسْتَنْبِطُونَهُ مِنْهُمْ…)146

و هـنـگـامـى كـه مـسـاءله اى [حـاكـى ] از امنيّت يا وحشت بر آنان [منافقان ] رسد انتشارش دهند در صورتى كه اگر آن را به پيامبر و اولياى خود ارجاع دهند، قطعاً از ميان آنان كسانى هستند كه [مى توانند درست يا نادرست ] آن را دريابند.

يا اَيُّهَا الَّذينَ امَنُوا لا تُقَدِّمُوا بَيْنَ يَدَىِ اللّهِ وَ رَسُولِهِ وَ اتَّقُوا اللّهَ…)147

اى كسانى كه ايمان آورده ايد، از خدا و پيامبرش پيشى نگيريد و تقواى الهى پيشه كنيد.

د ـ رعايت قانون و مقررات اجتماعى

فلسفه تشريع قوانين اجتماعى ايجاد نظم واقعى و احقاق حقوق همه افراد درجامعه است . بر اين اسـاس ، هـمـه انسان ها موظّفند در چارچوب قانون حركت كنند تا جامعه دچار هرج و مرج نگردد و در سراشيبى سقوط قرار نگيرد.

واژه (حدود اللّه قوانين الهى ) كه چهارده بار در آيات قرآن آمده ،148 بر اين مساءله تاءكيد دارد كه مسلمانان هرگز مجاز نيستند، قوانين اجتماعى اسلام را ناديده بگيرند و در نتيجه انضباط اجتماعى را خدشه دار سازند.

هر اجتماعى داراى آداب و مقرراتى است كه در ايجاد نظم و انضباط عمومى ، نقش مؤ ثّرى دارند و بـه هـمـيـن دليـل ، مـراعـات آنـهـا بـر هـمـه افـراد جـامـعـه ، لازم مـى شـود؛ بـه طـور مـثـال : مـقـررات راهنمايى و رانندگى ، لازمه زندگى امروزى است و در هر كشورى از سوى همه بـايـد مـراعـات شـود تـا زنـدگـى جـمـعى دچار اختلال نگردد. از اين رو تخلّف از آن از ديدگاه قـانـون و عـرف ، مـسـتـوجـب تـوبـيـخ و جـريـمـه اسـت ؛ در روايـتـى كـه از امـام كـاظـم (ع ) نـقـل شـده ، چـنـيـن بـر مـى آيـد كه در جامعه اسلامى ، مسير رفت و آمد بانوان بايد از مردان جدا باشد و به طور مختلط آمد و شد ننمايند:

(لا يـَنـْبـَغـى لِلْمـَرْاءَةِ اَنْ تـَمـْشـِىَ فـى وَسـَطِ الطَّريـقِ وَ لكـِنَّهـا تـَمـْشـى اِلى جـانـِبـِ الْحائِطِ)149

شايسته نيست كه زن از وسط كوچه و خيابان راه برود بلكه بايد از كنار ديوار عبور كند.

و برنامه رفت و آمد زمان حضرت مهدى (عج ) را چنين شرح مى دهد.

زمـانـى كـه قـائم ما قيام كند، به سواران دستور مى دهد از وسط راه ، رفت و آمد كنند و عابران پـيـاده را مـلزم مـى كـنـد از دو طـرف خـيـابـان عـبـور كـنـنـد؛ اگـر سـواره اى داخـل پـيـاده رو شـود و به عابرى آسيب برساند، به پرداخت ديه ملزم مى شود و اگر عابرى وارد خيابان شود و آسيبى بر او وارد شود، (مقصّر است و) مستحقّ ديه نيست .150

داود بـن سـرحـان مـى گـويـد: از امـام صـادق (ع ) پـرسـيـدم ؛ اگـر كـسـى كـالايـى را حـمـل كـنـد و در راه بـه انسانى آسيبى برساند كه منجر به مرگ يا نقص عضو او شود، تكليف چيست ؟ امام پاسخ داد: صاحب كالا ضامن است .151

رهبرارجمند انقلاب نيز رعايت آداب اجتماعى راعلامت نظم واقعى دانسته مى فرمايد:

اگـر تـخـلّفـات اجـتماعى و قانون شكنى در كشور كم شده باشد و مردم حقيقتاً با عادات و آداب صـحـيح اجتماعى خو گرفته باشند و اگر جرم و جنايت در جامعه كاهش يافته وعشق و اعتقاد به قانون زياد شده باشد، مى توان احساس كرد كه انضباط اجتماعى به معناى واقعى ، تحقّق پيدا كرده است .152

ه‍ ـ همكارى با دولت

از نـمـودهـاى مـهـمّ انضباط اجتماعى ، همكارى همه جانبه اقشار مختلف مردم بادولت اسلامى است و تـخـلّف از كـوچك ترين قانون دولت ، علاوه بر اين كه جرم محسوب مى شود، علامت بى نظمى نـيـز بـه شـمـار مـى آيـد؛ مـوارد همكارى با دولت گوناگون و بى شمار است گر چه برخى دائمـى و بـرخـى مـوقـت و نـيـز نـسبت به گروه هاى مختلف ، فرق مى كند. عمده ترين و حياتى ترين آنها عبارت است از:

ـ اجابت دعوت مسؤ ولين براى بسيج عمومى و دفاع از مملكت .

ـ شركت در انتخابات .

ـ حضور در صحنه به تناسب زمان و مكان و حمايت عمومى از دولت .

ـ رسـانـدن اخـبـار و اطـلاعـات ارزشـمـنـد بـه مـسـؤ وليـن مـربـوطـه ، بـويـژه در مسائل امنيتى .

ـ خوددارى از هرگونه همكارى با بيگانگان ، بدون اطلاع مسؤ ولين .

ـ پرداخت به موقع طلب هاى دولتى از قبيل ماليات ، عوارض ، قبوض آب وبرق و غيره .

ـ حفظ و حراست از كليه اموال و امكانات ، تاءسيسات ، اماكن و هر چيزى كه متعلق به دولت است .

ـ رعايت نظم عمومى و پرهيز از جعل اسناد و تقلّب در كارهاى اجتماعى .

ـ ارجاع هر گونه دادخواهى به محاكم قضايى و خوددارى از خودسرى .

وجدان كارى

(وجدان ) در لغت به معناى (يافتن حق ، شعور باطن ، قوّه اى در باطن كه انسان را از نيك و بد اعـمـال آگـاهى مى دهد) آمده است 153 و در كاربرد روانى به دو شاخه (وجدان آگاهى بـه شـخـصـيـت بـه طـور عـمـوم ) و (وجـدان اخـلاقـى ) قـابـل تـقـسـيـم اسـت و (وجـدان كـارى ) در شـاخـه وجـدان اخـلاقـى قابل بررسى است .

وجـدان اخـلاقـى (عـامـلى درونـى اسـت كـه انـسـان را بـراى نيل به ايده آل خويش تحريك مى كند.) و نيز در تعريف وجدان گفته اند:

ـ وجدان بايستگى ها را از نبايستگى ها جدا مى كند؛

ـ وجدان ، قاضى امين است ؛

ـ وجدان نظارت مى كند؛

ـ وجدان شكنجه مى دهد و شكنجه مى بيند؛

ـ وجدان ، زشت و زيبا مى شود؛

ـ وجدان ، قطب نماست .154

آيـاتـى از قـرآن مجيد بر نيرويى در درون انسان تصريح مى كند كه دست تواناى آفريننده ، آن را تعبيه كرده و مى توان از آن به (وجدان ) تعبير كرد؛ خداوند مى فرمايد:

(وَهدَيَناهُ النَّجْدَيْنِ)155

و هر دو راه را به انسان نشان داديم .

امـام على (ع ) اين دو راه را به راه خير و راه شر تفسير كرده است .156 بر اين اساس ، انسان توانايى تشخيص نيكى و بدى را در درون خويش دارد چنانكه قرآن در جاى ديگر فرمود:

(فَاَلْهَمَها فُجُورَها وَ تَقْويها)157

خداوند به نفس آدمى تباهكارى و تقوايش را الهام نمود.

و نيز فرمود:

(بَلِ الانْسانُ عَلى نَفْسِهِ بَصيرَةٌ # وَ لَوْ اَلْقى مَعاذيرَهُ)158

بلكه انسان بر نفس خويش آگاه است هر چند در ظاهر (براى خود) عذرهايى بتراشد.

آيـات مـزبـور از يـك نـيـروى تـشـخـيـص درونـى انـسـان خـبـر مـى دهـنـد كـه وجـود آن قابل انكار نيست و لازم است از امر و نهى آن پيروى گردد. ما نام آن را وجدان مى نهيم .

ضرورت وجدان كارى

انسان ها براى گذران زندگى به همديگر نيازمند و دنيا در واقع ، بازار داد و ستد ساكنان آن اسـت و هر كسى بايد در برابر دريافت خدمات ، خدمتى هم ارائه دهد تا با كمك ديگر همنوعان ، زنـدگـى انسانى سامان يابد. از سوى ديگر عقل و دين حكم مى كنند كه هر كس كارى را كه به عـهـده گـرفـتـه ، مـحـكـم و نـيـكـو انـجـام دهـد و مـيـان خـود و ديـگـران تـفـاوتـى قائل نشود و اين سخن زيباى امام على سلام اللّه عليه را به گوش گيرد كه فرمود:

پـسـرم ! مـيـان خـود و ديـگـران ، خـويشتن را ميزان سنجش قرار ده ؛ آنچه براى خود مى پسندى ، بـراى ديـگـران هـم بـپـسـنـد و آنـچـه را بـراى خـود خـوش نـمـى دارى ، بـراى ديـگـران هـم مپسند.159

سـخـن امـام زيـبـاتـريـن نـمود وجدان كارى را ترسيم مى كند، به گونه اى كه اگر همه بدان عـمـل كـنـنـد جـامـعـه گـلسـتـان خواهد شد، همچنان كه ، اگر وجدان كارى نباشد و افراد به بى مـبـالاتـى و كـم كـارى خـو بـگـيـرنـد، جـامـعـه از پـيـشـرفـت بـاز مـى مـانـد و بسيارى از كارها مختل مى شود و زيانش نصيب همه خواهد شد.

ابـراهـيـم ـ فـرزنـد خـردسـال پـيـامـبـر ـ درگـذشت ، وقتى او را در قبر نهادند و لحد را چيدند، رسول خدا(ص )، روزنه اى در لحد مشاهده كرد و با دست خود آن را پوشاند، سپس فرمود:

(اِذا عَمِلَ اَحَدُكُمْ عَمَلاً فَلْيُتْقِنْ)160

هر گاه يكى از شما كارى انجام مى دهد، آن را محكم و دقيق انجام دهد.

دقـّت نـظر رهبر اسلام و سفارش او نشان دهنده آن است كه شريعت مقدّس او در همه كارها به طور عموم بويژه در مسؤ وليت هاى سنگين ، هرگز اجازه مسامحه كارى به كسى نمى دهد و هر كس چنين كند، هم وجدان خويش را زير پا نهاده و هم دينش را وا نهاده است . لذا بايد:

كـارى كـنـيـم كـه كـار و عـمـل سـازنـده ، چـه عـمـل فـرهـنـگـى و چـه عـمـل اقـتـصـادى و چـه عـمـل اجـتـمـاعـى و چـه سـيـاسـى ، بـراى آن كـسـى كـه كـننده آن است ، يك عمل مقدّس به حساب بيايد… و همه احساس كنند كه اين كارى كه انجام مى دهند، اين يك عبادت است ، يـك عـمـل خـيـر و صـالح اسـت ، بـايـد اين كار را با جدّيت و به نيكى انجام بدهند… از سر هم بـنـدى و كـار را به امان و حال خود رها كردن و به كار نپرداختن و بى اعتنايى به استحكام يك كار به شدت پرهيز شود…161

امام على (ع ) وجدان بيدار بشريت

از افـتخارات تاريخ بشر، وجود انسان هايى است كه زندگى خويش را وقف مردم كردند و تمام تـوان خـويـش را بـراى بـهـتـر انـجـام دادن كـار خـدا پـسـندانه اى كه بر عهده داشتند، به كار گـرفـتـنـد. نـمـونـه كـامـل و زيـباى اين وجدان هاى بيدار، دوّمين شخصيت عالم آفرينش ، امام على صـلوات اللّه عليه است كه لحظه اى وجدان خداجوى خويش را فراموش نكرد و در هيچ شرايطى آن را زيـر پـا نـگـذاشـت و هـمـه كـارهـاى مـحـوّله را در مـيـدان جـنـگ ، مـزرعـه ، منزل ، مسند خلافت ، ماءموريت ، عبادت و… با وجدان كارى به فرجام رساند، از اين رو سراسر كـتاب زندگى آن رادمرد بى نظير، نمونه اعلاى وجدان بيدار بشرى بود كه فرازهايى از آن را در زير مى خوانيم :

1ـ در نـخستين روزهاى خلافت ، كسى شبانه با آن حضرت براى كارى غير حكومتى ملاقات كرد. امـام بـى درنـگ ، چـراغ بـيـت المـال را خـامـوش كـرد تـا سـوخـت آن صـرف سـخـنـان خـصـوصى نشود.162

2ـ وقتى شنيد، نيروهاى معاويه به شهر مرزى (انبار) حمله كرده ، شهر را غارت و جواهر زنى مسلمان و زنى غير مسلمان را هم به يغما برده اند، با اندوهى وصف ناشدنى فرمود:

(فـَلَوْ اَنَّ امـْرَءاً مـُسـْلِمـاً مـاتَ مـِنْ بـَعـْدِ هـذا اَسـَفـاً مـا كـانَ بـِهِ مـَلُومـاً بـَلْ كـانَ بـِهـِعـِنـْدى جَديراً)163

اگـر مـرد مـسلمانى از شنيدن اين واقعه از حزن و اندوه بميرد بر او ملامت نيست بلكه نزد من به مردن سزاوار است .

3ـ پـس از ضربت خوردن ، در اوج بيدارى وجدان ، به فرزندانش سفارش كرد با ضارب مدارا كـنـنـد و از غـذايـى كـه خود مى خورد به او بدهند و (در صورت شهادت آن حضرت ) بيش از يك ضـربـه شـمـشـيـر بـه او نـزنـنـد و يـا بـه بـهـانـه شـهـادت آن حـضـرت ، حـمـّام خـون راه نيندازند.164

4ـ در مـسـنـد خـلافـت ، تـمـام تـوش و تـوان خـويـش را در راه سـازندگى كشور و بهينه سازى حـال مردم به كار گرفت ، هرگز از امكانات عمومى ، استفاده خصوصى نكرد، زرق و برق دنيا و تجمل پرستى هيچ گاه چشمان بينايش را خيره نساخت ، به كمترين خوراك و پوشاك قناعت مى كرد و مى فرمود:

مـن هـم مـى تـوانـم از مـرغـوب تـريـن نـان و عـالى تـريـن عـسـل و لبـاس حـريـر سود جويم ولى هيهات كه (نداى وجدان را زير پا گذارم و) از هواى نفس پـيروى كنم و حرص و ولع مرا بر سر سفره غذاهاى رنگارنگ نشاند، چرا كه ممكن است در حجاز و يـمـامـه (و اقـصى نقاط مملكت ) كسانى باشند كه آرزوى قرصى نان بردلشان باشد و طعم سـيرى را فراموش كرده باشند! واى بر من اگر با شكم سير بخوابم و در اطراف مملكت شكم هاى گرسنه و جگرهاى تشنه سر بر بالين گذارند، آيا به همين بسنده كنم كه مرا اميرمؤ منان صدا بزنند ولى در سختى و تلخكامى روزگار، غمخوار و جلودار مردم نباشم !؟165

كاربردها

هـمه كارهاى فردى و اجتماعى بايد با وجدان كارى همراه باشد. به فرموده رهبر معظّم انقلاب ـ حضرت آية اللّه العظمى خامنه اى ـ :

… هر كس و در هر كجا كه هستيم ، وجدان كار را در كارى كه به گردن گرفتيم و تعهد كرديم رعـايـت كـنـيـم ؛ چه اين كار شخصى ، يا كارى براى نان در آوردن باشد و چه كارى اجتماعى و مردمى و مربوط به ديگران باشد، همانند كارهاى مهمّ اجتماعى و مسؤ وليت هاى كشورى ، همه اين امـور را بـا بـرخـوردارى از وجـدان كـارى انـجـام دهـيـم ؛ آن را خـوب و دقـيـق و كامل و تمام انجام دهيم و به تعبير معروف : براى كار، سنگ تمام بگذاريم … .166

اگر وجدان ، ميداندار فعاليت هاى انسان شود، به او همّت عالى مى بخشد و كار را در حدّ بسيار عـالى تـرقـّى مى دهد و چه بسا آن را به جايگاه حماسه و اسطوره بنشاند. به عنوان نمونه ؛ مـى تـوان از رزمـنـدگـان مـؤ مـن و سـلحـشـور كـشـورمـان يـاد كـرد كـه در طـول هـشـت سـال دفـاع مـقـدّس ، زيباترين نمود وجدان كارى را آشكار كردند، بدون هيچ گونه مـسامحه و سهل انگارى به دفاع و پاسدارى از اسلام و انقلاب پرداختند، به طورى كه امروزه نـتـيـجـه آن هـمـه محكم كارى در دفاع از اسلام و ارزش هاى اسلامى ، در عرصه هاى گوناگون اجـتـمـاعى به چشم مى خورد و كشور اسلامى ما بر اثر وجدان كارى به شكوفايى و رشد دست يافته است .

در آن سـوى مـرزهـاى اسـلامى نيز مى توان از (گاندى ) به عنوان فردى با وجدان عالى نام بـرد؛ او كـه مـردم هـنـد بـه لقـب (مـهـاتـمـا روح بزرگ ) مفتخرش كردند ـ در پاسخ درخواست اسـتـعـمـار گران كه او را از ادامه مبارزه و رهبرى مردم باز مى داشتند، گفته بود: (ترجيح مى دهـم قـطـعـه قـطـعـه ام كـنـنـد، ولى بـرادران خـود را ـ كـه از طـبـقـات مـطـرود هـسـتـند ـ نفى نكنم .)167

از سـوى ديـگـر زيـر پـا گـذاشـتـن وجـدان نـيـز انـسـان هايى را به پست ترين درجات ، يعنى درنـدگـى و تـوحـش سـقوط مى دهد تا آنجا كه كسى مانند (نرون ) مى گويد: (اى كاش تمام انـسـان هـا يـك سـر و گـردن داشـتند (يك نفر بودند) تا من يكباره آن را از بدنشان جدا مى كردم !)168 سـران دولت جـنـايتكار امريكا، در جنگ جهانى دوم ، حدود 200 هزار نفر كودك و زن و پير و جوان را با بمباران شهرهاى (هيروشيما) و (ناكازاكى ) نابود و ناقص كردند و حـتـى ايـن عـمـل غـيـر انـسـانـى را ايـن گـونـه تـوجيه نمودند كه ما به خاطر صلح چنين كرديم !169

وجدان كارى در محل كار

نـظـر بـه ايـنـكـه بـررسـى هـمـه جـانـبـه وجـدان كـارى ، مجال بيشترى مى طلبد، ناگزير برخى از نمودهاى آن را كه با وظيفه يك كارمند در يك شركت خصوصى و يا اداره و سازمان دولتى بيشتر ارتباط دارد، بيان مى كنيم .

ـ مراعات كامل ساعت كارى در محل كار و ماءموريت و پرهيز از كم كارى .

ـ دقّت و سرعت عمل در انجام وظايف محوّله و پرهيز از مسامحه و وقت گذرانى .

ـ رعايت دقيق سلسله مراتب ادارى .

ـ دلسـوزى در حـفـظ و نـگـهـدارى امـوال شـركـت يـا اداره (بـخـصـوص در اموال بيت المال )

ـ پـايـبـنـدى بـه هـمـه قـوانـين و مقررات جمهورى اسلامى به طور عموم و قوانين اداره و سازمانِ مربوط به طور خصوص .

ـ ابتكار و نوآورى در همه زمينه ها در راستاى رشد و تعالى يسازمان و اداره .

ـ خوددارى از افشاى هرگونه سند طبقه بندى شده و حفظ اسرار و حيثيّت اداره يا سازمان .

ـ همكارى هشيارانه و صادقانه با بخش هايى كه حفاظت و حراست را بر عهده دارند.

و بسيارى از كارهاى نيك ديگرى كه خواست وجدان است .

ارتباط نفاق و بى اعتنايى به استحكام كار

مـخـالفـت بـا وجـدان ، خـدعـه و نـيـرنـگ بـر خـويـشـتـن اسـت و آثـار شـوم آن در مـرحـله اول متوجه خود شخص مى گردد. قرآن مجيد مى فرمايد:

(يُخادِعُونَ اللّهَ وَ الَّذينَ امَنُوا وَ ما يَخْدَعُونَ اِلاّ اَنْفُسَهُمْ وَ ما يَشْعُرُونَ)170

(مـنـافـقـان ) بـه خـدا و مـؤ مـنـان نـيـرنـگ مـى زنـنـد، ولى جـز خـود را گول نمى زنند و نمى فهمند.

در آيه اى ديگر مستكبران را نيز با همين زبان توصيف مى كند و مى فرمايد:

(وَ كـَذلِكَ جـَعـَلْنـا فى كُلِّ قَرْيَةٍ اكابِرَ مُجْرِميها لَِيمْكُرُوا فيها وَ ما يَمْكُرُونَ اِلاّ بِاَنْفُسِهِمْ وَ ما يَشْعُرُونَ)171

ايـنـگـونـه در هـر شـهـر و آبـادى ، بزرگان گنهكارى قرار داديم كه (سرانجام ) در آنجا حيله كردند و جز خود را نفريفتند و نمى فهميدند.

پـيـونـد زيـر پـا گذاشتن وجدان ، با نفاق و خوى استكبارى ، از خطر آفرينى اين خصلت زشت خـبـر مى دهد و گوياى آن است كه زير پاگذارى وجدان انگيزه اصلى دورويى و خودخواهى است همانگونه كه آن دو مى توانند عامل بى وجدانى قرار گيرند.

بر اين اساس ، همان گونه كه مؤ من از نفاق و نخوت مى گريزد بايستى از فريب دادن و جدان نيز ـ حتى در عرصه كار و زندگى معيشتى ـ بپرهيزد.

نـكـتـه پـايـانـى ايـن كـه ؛ انـسـان هـاى خردمند همان گونه كه خود، تابع وجدان پاك و بيدار خـويـشند، ارتباطى تنگاتنگ با افراد با وجدان دارند، از آنها نظر مى خواهند، به آنها كمك مى كـنـنـد و كـارهـاى خـود را بـدانـان مـى سـپـارنـد و ايـن را در زنـدگـى خـويـش بـه عـنـوان يـك اصـل مـراعـات مـى كـنـنـد كـه هرگز با بى وجدان ها نشست و برخاست نكنند، آنان را مورد اعتماد ندانند، كارها ـ به ويژه كارهاى اساسى و كليدى ـ را به آنان وا نگذارند و همه كوشش خود را به كار مى گيرند كه وجدان هاى خفته را بيدار كنند و همه را به متابعت از وجدان فرا خوانند.

رعايت حقوق ديگران

خـداونـد متعال ، خود (حق ) است و آفرينش را نيز بر اساس (حق ) استوار كرده ، دينش نيز دين حقّ است و پيامبرش را هم به حق فرستاده است .172

بـر ايـن اسـاس ، انـسان در يك نظام كاملاً به حق آفريده شده و داد و ستدهاى فكرى وعملى او و ارتـبـاطـش بـا خـدا، خـود و سـايـر پـديـده هـا بـايـسـتـى بـر مـحـور حـقّ قـرار گـيـرد، بـه باطل نگرايد، ياوه نگويد، بيهوده كارى نكند و از محور حق منحرف نگردد چرا كه آن سوى حق ، جز گمراهى ، حيرانى ، از دست دادن سرمايه زندگى و نگون بختى نخواهد بود؛

(…فَماذا بَعْدَ الْحَقِ اِلاّ الضَّلالُ…)173

و بعد از حقيقت جز گمراهى چيست ؟

انواع حقوق

مؤ من ، تنها در برابر خدا مسؤ ول است و همه كارهايش با عقربه اخلاص به سوى خدا جهتگيرى مى شود و بس و هرگز نبايد كمترين كارى را براى غير خدا انجام دهد. و در مرحله اجراى فرمان خدا و مرز بندى قانون وجدا سازى راه از بيراهه و پرهيز از ظلم و بيهوده كارى ، رعايت حقوقى كـه خـدا و خـرد تـعـيـيـن مى كنند الزامى است . اين حقوق به سه دسته : حق اللّه ، حقّ النفس و حق النـاس تـقـسـيـم مـى شوند و با توجه به اينكه عنوان درس به قسم سوم اشاره دارد، بحث را پيرامون (حق الناس ) پى مى گيريم :

اهميّت اداى حقوق

هـيـچ خـردمندى در لزوم رعايت حقوق ديگران ، ترديد نمى كند و بى شك ، پرداخت حقوق مردم در همه زمينه ها و به شكل عام و فراگير، از اصول شريعت اسلامى است و در سخنان رهبران اسلام با تعابير نغز و بلندى مورد تاءكيد قرار گرفته است ، از آن جمله :

1ـ ركـن دين است : پرداخت حقوق مردم ، با تديّن ، رابطه اى مستقيم دارد، مؤ من ، حتماً بايد حقوق مردم را مراعات كند، در غير اين صورت يا ايمانش دروغين است و يا در حدّ پايينى قرار دارد؛ امام صادق (ع ) در اين باره مى فرمايد:

(اَلُْمـحـَمَّدِيَّةُ السَّمـْحـَةُ اِقامُ الصَّلاةِ وَ اِيتاءُ الزَّكاةِ وَ صِيامُ شَهْرِ رَمَضانَ وَ حَجُّ الْبَيْتِ وَ الطّاعَةُ لِلاِْمامِ وَ اَداءُ حُقُوقِ الْمُؤْمِنِ…)174

ديـن مـحـمـّدىِ آسـان ، عـبارت است از: بر پا داشتن نماز، دادن زكات ، روزه ماه رمضان ، حجّ خانه خدا، اطاعت از امام و اداى حقوق مؤ من .

2ـ فراتر از حقّ اللّه است : عظمت و اهميت مراعات حقوق مردم ، از مرز حق اللّه نيز فراتر رفته و در سخن اميرمؤ منان صلوات اللّه عليه ، مقدّم بر آن شمرده شده است :

(جـَعـَلَ اللّهُ سـُبـْحانَهُ حُقُوقَ عِبادِهِ مُقَدَّمَةً لِحُقُوقِهِ؛ فَمَنْ قامَ بِحُقُوقِ عِبادِاللّهِ كانَ ذلِكَ مُؤَدِّياً اِلَى الْقِيامِ بِحُقُوقِ اللّهِ)175

خداوند سبحان ، حقوق بندگانش را مقدمه حقوق خويش ، قرارداده است ؛ هر كس به [رعايت ] حقوق بندگان خدا قيام كند، چنين كارى به رعايت حقوق الهى منجر مى گردد.

3ـ برترين عبادت است : پيشواى ششم مى فرمايد:

(ما عُبِدَ اللّهُ بِشَى ءٍ اَفْضَلَ مِنْ اَداءِ حَقِّ الْمُؤْمِنِ)176

خداوند، با چيزى برتر از اداى حق مؤ من ، پرستش نشده است .

4ـ فـلسـفـه حـكـومت اسلامى است : امام على (ع ) پيرامون پذيرش رهبرى و ولايت امّت اسلامى مى فرمايد:

(اَللّهـُمَّ اِنَّكَ تـَعـْلَمُ اَنـّى لَمْ اَرِدِ الاثرَةَ وَ لا عُلَوَّ الْمُلْكِ وَ الرِّياسَةِ وَ اِنَّما اَرَدْتُ الْقِيامَ بِحُدُودِكَ وَالاداءَ لِشَرْعِكَ وَ وَضْعَ الامُورِ فى مَواضِعِها وَ تَوْفيرَ الْحُقُوقِ عَلى اَهْلِها…)177

خـداونـدا تـو مـى دانـى كـه من ، آهنگ امارت و قرار گرفتن بر مسند پادشاهى و رياست را ندارم بـلكـه آرمانم : اقدام به [اجراى ] حدود تو، اجراى [قوانين ] دين تو، سامان دادن كارها در جاهاى خويش و پرداخت حقوق به حقدار آن است .

5ـ ثمره اخلاص و توحيد است : همان حضرت مى فرمايد:

(اِنَّ اللّهَ… شَدَّ بِالاخْلاصِ وَ التَّوْحيدِ حُقُوقَ الْمُسْلِمينَ)178

خداوند به سبب اخلاص و توحيد، حقوق مسلمانان را محكم كرده است .

6ـ يـكـى از درجـات تـوبـه است : اميرمؤ منان صلوات اللّه عليه براى توبه واقعى شش درجه ترسيم مى كند كه دو درجه آن پرداخت حقوق مردم و حقوق خداست .179

7ـ سـبـب عـلوّ درجـه در بـهـشت است : مؤ من هر چه حقوق مردم را بهتر ادا كند از رفعت مقام و درجات بالاتر در بهشت برخوردار خواهد شد. رسول اكرم (ص ) مى فرمايد:

(… فـَاَيُّهـُمْ كـانَ اَشَدَّ لِلشّيعَةِ حُبّاً وَ لِحُقُوقِ اِخْوانِهِمُ الْمُؤْمِنينَ اَشَدَّ قَضاءً كانَتْ دَرَجاتُهُ فِى الْجِنانِ اَعْلى …)180

هـر يـك از مـؤ مـنـان ، كـه بـيـشتر به شيعه عشق بورزد و حقوق برادران مؤ منش را بهتر ادا كند، درجاتش در بهشت ، بالاتر خواهد بود.

كاربرد عملى رعايت حقوق

كـم تـر روزى بـر انـسـان مـى گـذرد كه در آن با حقوق ديگران ، سروكار نداشته باشد. اين ديـگـران ، ممكن است همسر، والدين و فرزندان ، خويشان و همسايگان ، يا همكيشان و همنوعان و يا امام ، رهبر، معلّم و… باشند كه هر گروه به نوعى در تكوين شخصيت انسان ، تعذيه ، تربيت ، تـعـالى روح ، رفـع مـشـكـلات ، سـلامـت و حـفاظت ، رهيافت به زندگى سالم و سعادت او نقش حياتى داشته و دارند و هر يك ، از اين رهگذر، ذى حق بر انسان مى شوند و استحقاق آنان ، او را موظّف مى كند كه زحمات آنان را قدر بداند و در حد توان خويش ، آن را جبران نمايد.

از سوى ديگر، عقل و قانون خدا حكم مى كند كه انسان ، حرمت و حدود تمام كسانى را كه با آنان سـر و كـار دارد، مـراعـات كند و هرگز به حريم ديگران تجاوز ننمايد، اين دستور مهم اسلامى حتى در مسائل به ظاهر ساده اى چون رعايت نوبت ديگران در صف اتوبوس ، نماز جماعت ، هنگام رانـنـدگى ، حفظ حريم خانه و مزرعه و مانند آن ، كاربرد دارد تا چه رسد به حقوق بيشمارى كـه در مـورد جـان ، مـال و نـامـوس مـردم ، اشـغـال پـسـت هـاى حـسـاس اجـتـمـاعـى ، هـزيـنـه بـيـت المال ، موضعگيرى هاى سياسى و غيره پديد مى آيد و حدّ و مرز هر يك در جاى خويش معين گشته و لازم الاجراست .

چگونگى اداى حقوق

بـديـهـى اسـت كـه احـقاق حق ديگران به موارد خاص يا افراد به خصوصى منحصر نمى شود، بلكه به طور عام و فراگير، هر ذى حقّى را شامل مى گردد؛ خُرد باشد يا كلان ، غريبه باشد يـا آشـنـا، مـسـلمـان بـاشـد يا نامسلمان ، زن باشد يا مرد… حتى در فرهنگ اسلام ، حيوانات نيز حـقـوقـى دارنـد كه رعايت آن بر مسلمانان ، لازم است .181 واضح است كه هر گروهى ، به تناسب ارتباطى كه با انسان دارد، از حقوق شايسته خويش برخوردار مى شود كه ممكن است بـا حـقوق گروه ديگر تفاوت داشته باشد. فرزند و والدين ، هر يك حقوقى بر گردن انسان دارند كه برخى مشترك و برخى كاملاً متفاوت از يكديگر است ، همچنين مؤ منان ، حقوقى بر عهده يـكـديـگـر دارند كه بيگانگان از دين ، از آن محرومند؛ رهبر، حقوقى بر عهده ملّت دارد كه ديگر مـسـؤ ولان از چنان حقوقى بهره مند نيستند و… . نتيجه اين كه تنوع و گوناگونى حقوق ، سبب تـعـدّد راه هاى احقاق و اداى آن مى شود. به طور مثال ) حق خدا آن است كه فرمانش را اطاعت كند و از نافرمانى او (گناه ) بپرهيزد.

رهنمودهاى امام سجّاد(ع )

يـكـى از ارزشـمـنـدترين گنجينه هايى كه پنجاه حق لازم و ضرورى را با نظمى دقيق و بيانى شيوا در خويش جمع كرده ، سخنان گهربار امام گرانقدر، حضرت زين العابدين (ع ) است . كه بـه (رسـالة الحـقـوق ) مـعـروف شـده و تـشـنـگـان حـقـيـقـت را از سـرچـشـمـه زلال عـصـمـت ، سـيـراب مـى كـنـد؛ و پـيـروان مـكـتـب وحـى آن را بـا جـان و دل پذيرا مى شوند و در عمل به كار مى بندند.182

نكوهش پايمال كردن حقوق

بـه هـمـان نـسـبـت كـه در اسـلام بر رعايت حقوق ، پافشارى شده ، ناديده انگاشتن حق مردم ، با عناوين تكان دهنده اى ، سخت ، مورد نكوهش قرار گرفته است ، از جمله :

1ـ گناه كبيره است ؛ امام باقر(ع ) ضمن شماره كردن گناهان كبيره مى فرمايد:

(وَ حَبْسُ الْحُقُوقِ مِنْ غَيْرِ عُسْرٍ)183

نپرداختن حقوق مردم با وجود توانايى (گناه كبيره است ).

2ـ سـبـك شـمـردن ديـن است ؛ رعايت حقوق مردم ، با بسيارى از احكام دينى رابطه مستقيم دارد كه اگـر كـسـى آنـهـا را مـراعـات نـكـنـد در واقـع ، مـسـائل ديـنـى را نـاديده انگاشته است . به همين دليل ، حضرت صادق (ع ) مى فرمايد:

(مَنْ عَظَّمَ دينَ اللّهَ عَظَّمَ حَقَّ اِخْوانِهِ وَ مَنِ اسْتَخَفَّ بِدينِهِ اسْتَخَفَّ بِاِخْوانِهِ)184

هـر كـس ديـن خـدا را بـزرگ شمارد، حقوق برادرانش را نيز، بزرگ دارد و هر كس دين او را سبك شمارد، [حقوق ] برادرانش را نيز سبك مى شمارد.

3ـ سبب خوارى است ؛ امام صادق (ع ) فرمود:

(تَرْكُ الْحُقُوقِ مَذَلَّةٌ)185

پايمال كردن حقوق ، سبب خوارى است .

4ـ بركت روزى را مى برد؛ رسول گرامى اسلام (ص ) فرمود:

(… مـَنْ حـَبـَسَ عـَنْ اَخـيـهِ الْمـُسـْلِمِ شـَيـْئاً مـِنْ حـَقِّهِ حـَرَّمَ اللّهُ عـَلَيـْهِ بـَرَكـَةَ الرِّزْقِ اِلاّاَنـْ يَتُوبَ)186

هـر كـس چـيـزى از حـقوق برادر مسلمانش را از او باز دارد، خداوند بركت روزى را بر او حرام مى كند. مگر اينكه توبه كند.

5ـ در روز قيامت از آن بازخواست مى شود؛ رسول اكرم (ص ) فرمود:

(اِنَّ اَحـَدَكـُمْ لَيـَدَعُ مـِنْ حـُقـُوقِ اَخـيـهِ شـَيـْئاً فـَيـُطـالِبـُهُ بـِهِ يـَوْمَ الْقـِيـامـَةِ فـَيـُقـْضـى لَهُوَ عَلَيْهِ)187

هـمانا يكى از شما اداىِ بخشى از حقوق برادرش را ترك مى كند و او حقش را در روز قيامت از وى طلب مى كند و در آنجا به نفع طلبكار و زيان بدهكار، حكم خواهد شد.

6ـ سـبـب ورود بـه دوزخ است ؛ ضايع كننده حقوق مردم ، در صورتى كه توبه نكند و بر كار زشـت خـويـش اصـرار ورزد، بـه دست خود سرنوشتش را تباه ساخته و فرجام خويش را در دوزخ قرار داده است ؛ پيشواى ششم در اين باره مى فرمايد:

هـر كـس ، مـؤ مـنـى را از حـقـش بـاز دارد، خـداونـد او را در روز قـيـامـت ، پـانـصـد سـال سـر پـا نگه مى دارد و در اين مدت ، عرق [از بدن ] او جريان دارد، سپس ‍ جارچى از سوى خـداى بـزرگ اعـلام مـى كـنـد (ايـن سـتـمـگـرى اسـت كـه حـق خـدا را ادا نكرده است ) آن گاه مدت چهل سال ديگر توبيخ مى شود و در نهايت به دوزخ مى رود!188

احسان

تبيين واژه ها

(احسان ) يعنى رساندن نفعِ نيكو به ديگران و (محسن ) كسى است كه به ديگران سود زيبا مى رساند.189

فرق عدل با احسان : عدل ، دادن حق ديگران و گرفتن حق خويش ، بدون كم و زياد است و احسان ، پـرداخـتـن بـيـش از بـدهـى و دريـافـت كـم تـر از طـلب اسـت ، از ايـن رو احـسـان بـر عدل برترى دارد.190

اميرمؤ منان (ع ) نيز با مقايسه اين دو واژه با يكديگر فرموده است :

(اَلْعَدْلُ الانْصافُ وَ الاحْسانُ التَّفَضُّلُ)191

عدل ، انصاف (ميان خود و ديگران ) است و احسان ، برترى دادن (ديگران بر خويش ) است .

(معروف ) نيز معنايى نزديك به احسان دارد:

(كُلُّ مَعْروُفٍ اِحْسانٌ)192

هر معروفى ، احسان است .

اهميّت ويژه

يـكـى از اسـمـاى حـسـنـاى الهـى (مـحـسـن ) اسـت و احـسـان دمـادم او شامل همه بندگان مى شود؛ اما ذات مقدس پروردگار به بندگانى كه كارى خدايى انجام دهند، عنايت ويژه دارد. از اين رو فرمود:

(…اَحْسِنُوا اِنَّ اللّهَ يُحِبُّ الُْمحْسِنينَ)193

نيكى كنيد به تحقيق كه خدا نيكوكاران را دوست دارد.

و براى اميدوارى و تشويق بيشتر محسنان مى فرمايد:

(..اِنَّ اللّهَ لَمَعَ الُْمحْسِنينَ)194

همانا خدا با محسنان است .

در آيات ديگرى نيز قرآن مجيد با تعابير گوناگونى به اهميت و ضرورت احسان ، تصريح فـرمود. همچنين روايات بيشمارى از پيشوايان معصوم پيرامون احسان صادر شده كه نشانگر آن اسـت كـه احـسـان در ديـدگـاه اسـلام به عنوان يك اصل اخلاقى مطرح است و جامعه بشرى براى تـكامل و شكوفايى خويش ، بدان نيازمند است و مدينه فاضله اسلامى هرگز از احسان و محسنان تهى نيست . از اين رو رهبر عظيم الشاءن اسلام فرمود:

(رَاءْسُ الْعـَقـْلِ بـَعـْدَ الدّيـنِ التَّوَدُّدُ اِلَى النـّاسِ وَ اصـْطـِنـاعُ الْمـَعـْرُوفِ اِلى كـُلِّ بـَرٍّوَ فاجِرٍ)195

پس از قبول دين ، نخستين دستور عقل ، دوست داشتن مردم و نيكى كردن به هر انسان خوب و بدى است .

اميرمؤ منان سلام اللّه عليه نيزد در سخن نغزى مى فرمايد:

(اُبـْذُلْ مـَعـْرُوفـَكَ لِلنـّاسِ كـافَّةً فـَاِنَّ فـَضـيـلَةَ فـِعـْلِ الْمـَعـْرُوفِ لايـَعْدِلُها عِنْدَاللّهِسُبْحانَهُ شَىْءٌ)196

كـار خـوب خـويـش را بـه هـمـه مـردم اهـدا كـن زيـرا كـه هـيـچ چـيـز نـزد خـداى سـبـحـان ، معادل فضيلت كار نيك نيست .

و برترين نشانه ايمان را نيز احسان دانسته و فرموده است :

(اَفْضَلُ الايمانِ الاحْسانُ)197

نمودهاى احسان

چنانكه گذشت ، احسان دايره گسترده اى دارد و هر كار نيكى را كه انسان نسبت به ديگران انجام دهـد، در بـر مـى گـيـرد، خـواه ايـن ديـگـران ، خـدا،198 پـدر و مادر و مؤ منان باشند يا نامسلمانان و دشمنان . بر اين اساس ، احسان ، نمودهاى متنوّعى دارد كه شمارش آنها ميسّر نيست ، از اين رو در اينجا به تعدادى از آنها اشاره مى كنيم :

1ـ ايمان و اطاعت خدا

زيـباترين احسان ، ايمان به محسن واقعى و اطاعت از فرامين اوست كه خود،سرچشمه انواع ديگر احسان ها نيز خواهد شد.

امام صادق (ع ) فرمود:

(مَنْ سَرَّهُ اَنْ يَبْلُغَ اِلى نَفْسِهِ فِى الاحْسانِ فَلْيُطِعِ اللّهَ)199

هـر كـس از ايـن شـاد مـى شـود كـه نـهـايت احسان را در حق خويش انجام دهد، بايد فرمانبردار خدا باشد.

عـمـر بـن يزيد نيز مى گويد: (شنيدم كه امام صادق (ع ) مى فرمود: وقتى مؤ من (احسان كند و) عـمـلش را نيكو انجام دهد، خداوند به هر حسنه اى هفتصد برابر پاداش مى دهد. پرسيدم : احسان چـيـسـت ؟ فـرمـود: وقـتـى نـمـاز بـه جـاى مـى آورى ، ركـوع و سـجـودت را كامل انجام بده و هنگامى كه روزه هستى ، از هر چه كه روزه ات را تباه مى كند، دورى گزين … و كارهايت را از آلودگى پاك گردان )200

2ـ جهاد

جهاد با دشمنان برونى (جهاد اصغر) و دشمنان درونى (جهاد اكبر) نيز ازمصاديق مهمّ احسان به شمار مى رود؛ چنانكه قرآن مجيد مى فرمايد:

(وَ الَّذينَ جاهَدُوا فينا لَنَهْدِيَنَّهُمْ سُبُلَنا وَ اِنَّ اللّهَ لَمَعَ الُْمحْسِنينَ)201

آنان كه در راه ما جهاد كنند، قطعاً راه هاى خويش را به آنان نشان دهيم و خداوند با محسنان است .

مـفسر عاليقدر شيعه ـ مرحوم طبرسى ـ جهاد در اين آيه را به دو نوع جهاد اكبر و اصغر، تفسير كرده است .202

3ـ خدمت به پدر و مادر

بـه ايـن نـوع احـسـان نـيـز در قـرآن تصريح شده و خداوند پس از عبادت خويش ، آن را از مؤ من خواسته است :

(وَ قَضى رَبُّكَ اَلاّ تَعْبُدُوا اِلاّ اِيّاهُ وَ بِالْوالِدَيْنِ اِحْساناً)203

پروردگارت حكم كرده كه جز او را نپرستيد و به پدر و مادر احسان كنيد.

خـدمت به پدر و مادر در حدّ توان و به شرط هماهنگى با دستور خدا محدوده خاصىّ ندارد و اداره هـمـه شـؤ ون زنـدگـى آنـان را در بـر مى گيرد و حتى در صورت بى نيازى آنها نيز فرزند موظف است پروانه وار گرد شمع وجودشان بچرخد و احترامشان نمايد. امام صادق (ع ) در تفسير (احسان ) در آيه ياد شده فرموده است :

(الاحـْسـانُ اَنْ تـُحْسِنَ صُحْبَتَهُما وَ اَنْ لا تُكَلِّفَهُما اَنْ يَسْاءَلاكَ شَيْئاً مِمّا يَحْتاجانِ اِلَيْهِ وَ اِنْ كانا مُسْتَغْنِيَيْنِ)204

احسان (به پدر و مادر) اين است كه معاشرتشان را نيكودارى و آنها را مجبور نسازى كه چيزى از نيازمندى هاى خود را از تو درخواست كنند گر چه بى نياز باشند.

4ـ احسان به زيردستان

راءفـت و مـهربانى و رسيدگى به امور زيردستانى چون خدمتگزار، نيروهاى تحت امر و… نيز از مـصـاديـق بـارز و زيـبـاى احـسـان اسـت . پـرداخـت حـقـوق كـامـل زيـردسـتـان ، عـفو و گذشت نسبت به آنان ، تفقّد و دلجويى از آنان ، رفع مشكلات و كمك رسـانـى در حـدّ تـوان بـه آنـها احسان محسوب مى شود؛ يونس بن عمّار مى گويد: (امام صادق صـلوات اللّه عـليـه كـنـيز فرزندش اسماعيل را به من تزويج كرد و فرمود: به او احسان كن . پـرسـيـدم : چـگـونـه ؟ فـرمـود: (شـكـمـش را سـيـر كـن ، بـدنـش ‍ را بـپـوشـان و از تـقصيرش درگذر…)205

امام على (ع ) نيز فرمود:

(اِطْعامُ الاسيرِ وَ الاحْسانُ اِلَيْهِ حَقُّ واجِبٌ وَ اِنْ قَتَلْتَهُ مِنَ الْغَدِ)206

غذا دادن به اسير و احسان به او حقّى واجب است گر چه فردا او را [طبق قانون خدا] بكشى .

5ـ كارهاى خير

هـمـه كـارهـاى خـيـرى كـه در راستاى خدمت به مردم انجام پذيرد، مانند ساختن راه ، بيمارستان ، مـدرسـه ، مـسجد، جلوگيرى از آتش و زلزله ، دفاع از مرز و بوم ، حتّى برداشتن سنگ يا خارى از مـيـان راه مـردم ، احـسـان مـحـسـوب مـى شـود و پـاداش دارد؛ رسول اكرم (ص ) فرمود:

(دَخَلَ عَبْدٌ الجَنَّةَ بِغُصْنٍ مِنْ شَوْكٍ كانَ عَلى طَريقِ الْمُسْلِمينَ فَاَماطَهُ عَنْهُ)207

بنده ، به سبب خارى كه از راه مسلمانان بر مى دارد، وارد بهشت مى شود.

اميرمؤ منان صلوات اللّه عليه نيز فرمود:

(مـَنْ رَدَّ عـَنِ الْمـُسـْلِمـيـنَ عـادِيـَةَ مـاءٍ اَوْنـادٍ اَوْ عـادِيـَةَ عـَدُوٍّ مـُكـابـِرٍ لِلْمـُسـْلِمـيـنَ غـَفـَرَاللّهُ لَهـُ ذَنْبَهُ)208

هـر كـس شـرّ سـيـل و آتـش سوزى يا شرّ دشمن كينه توزى را از سر مسلمانان رفع كند، خداوند گناهش را مى آمرزد.

شرايط احسان كامل

احـسـان در هـر شـرايـطـى ، نيكو و پسنديده است ولى چون مؤ من ، هر عملى را براى كسب رضاى الهـى انجام ميدهد، بايد شرايط كمال و قبولى آن را نيز مراعات كند تا در دام شيطان گرفتار نشود و عملش بدون پاداش نماند.

امام على (ع ) براى كامل شدن احسان سه چيز را شرط دانسته و فرموده است :

(اَلْمَعْرُوفُ لا يَتُمُّ اِلاّ بِثَلاثٍ، بِتَصْغيرَهِ وَ تَعْجيلِهِ وَ (سَتْرِهِ) فَاِنَّكَ اِذا صَغَّرْتَهُ فَقَدْ عَظَّمْتَهُ وَ اِذا عَجَّلْتَهُ فَقَدْ هَنَّاءْتَهُ وَ اِذا سَتَرْتَهُ فَقَدْ تَمَّمْتَهُ)209

كـار نـيـك ، كـامـل نـمـى شود مگر به سه چيز: كوچك دانستن ، تسريع و پنهان داشتن آن چرا كه وقـتـى آن را كـوچك بشمرى (در واقع ) بزرگش كرده اى و وقتى تسريع كردى ، آسانش نموده اى و هنگامى كه پنهانش دارى ، كاملش كرده اى .

آثار احسان در كلام اميرمؤ منان (ع )

احـسـان ، عـلاوه بـر اثـر بـخـشى اجتماعى و اشاعه خير و نيكى در جامعه ، براى محسن نيز آثار ارزشمند متعددى دارد كه با استمداد از سخنان اميرمؤ منان (ع ) به پنج نمونه آن اشاره مى كنيم :

1ـ نامدارى و عمر طولانى ؛ نيكوكارى به طور طبيعى نام نيكوكار را در ميان مردم منتشر مى كند و احسان شوندگان و ديگران با زبان حال و مقال بهروزى و عمر او را از خدا مى طلبند:

(كَثَرَةُ اصْطِناعِ الْمَعْرُوفِ تَزيدُ فِى الْعُمْرِ وَ تَنْشُرُ الذِّكْرَ)210

فراوانى كار نيك ، عمر (نيكوكار) را زياد و ياد و آوازه (او) را منتشر مى كند.

2ـ فـراوان شـدن ياران ؛ جامعه ، خود را نسبت به نيكوكاران بدهكار مى داند و هر كس تلاش مى كند به نحوى احسان آنها را تلافى كند، از اين رو، ياران و خدمتگزاران او زياد مى شوند:

(مَنْ كَثُرَ اِحْسانُهُ كَثُرَ خَدَمُهُ وَ اَعْوانُهُ)211

كسى كه زياد احسان كند، خدمتگزاران و يارانش فراوان مى شوند.

3ـ خوش فرجامى ؛ سرو كار محسن همواره با نيكى هاست از اين رو كارهايش آسان انجام مى گيرد و فرجام خوشى در انتظار اوست :

(مَنْ اَحْسَنَ اِلَى النّاسِ حَسُنَتْ عَواقِبُهُ وَ سَهُلَتْ لَهُ طُرُقُهُ)212

هر كس به مردم ، احسان كند، عاقبتش نيكو مى شود و كارهايش به آسانى انجام مى گيرد.

4ـ حـيـات جـاويـد؛ بـيـرون آمدن از محدوده تنگ نفع پرستى و گام نهادن در احسان به ديگران ، پيوستن به عالم ملكوت و يافتن حيات جاويد است :

(اَلُْمحْسِنُ حَىُّ وَ اِنْ نُقِلَ اِلى مَنازِلِ الامْواتِ)213

شـخـص نـيـكـوكـار (هـمـيـشـه ) زنـده اسـت گـر چـه بـه گـورسـتـان منتقل شود.

5ـ تـوشـه آخرت : دنيا مزرعه آخرت است و هر كسى در اينجا بذر نيكو بكارد به طور قطع در آن سرا، ميوه شيرين مى چيند:

(نِعْمَ زادُ الْمَعادِ الاحْسانُ اِلَى الْعِبادِ)214

احسان به بندگان خدا، توشه خوبى براى آخرت است .

آفت احسان

هـمـه اعـمـال مـؤ من ، از جمله احسان ، پس از انجام نيز در معرض خطر قرار دارد و افت هايى تا دم مـرگ آنـهـا را تـهـديد مى كند؛ (منت نهادن ) (يعنى احسان را به رُخ افراد كشيدن ) درخت تنومند احسان را از ريشه مى خشكاند و آن را بى ثمر مى سازد:

اميرمؤ منان (ع ) مى فرمايد:

(اَلْمَنُّ يُفْسِدُ الاحْسانَ)215

منّت نهادن ، احسان را تباه مى سازد.

بـنـابـرايـن ، احـسـان كـنـنـده اگر قصد دارد بر احسان شونده ، منّت بگذارد و شخصيت او را در مـقـابـل احـسـانـى كـه پـذيـرفـتـه ، خـرد كـنـد هـمـان بـه كـه از اول احسان نكند؛ چرا كه به فرموده همان امام همام ؛

(مَنْ مَنَّ بِاِحْسانِهِ كَاَنَّهُ لَمْ يُحْسِنْ)216

آنكه با احسانش منّت مى نهد، گويا احسان نكرده است .

عدالت اجتماعى

عـدالت ، از مـبـاحث و اصول بسيار مهم در شريعت مقدس اسلام است و گستره آن از آفرينش زمين و آسمان و ديگر پديده ها گرفته تا رابطه خدا و مردم ، مردم با خدا و مردم با مردم را در برمى گـيـرد: دو نـوع نـخـسـت بـه عـنـوان عـدل تـكـويـنـى و تـشـريـعـى از اصـول عـقـائد اسـلامـى اسـت . نـوع سـوم عـدالت فردى نام گرفته و بخش چهارم كه (عدالت اجتماعى ) است ، در اين درس مورد بحث قرار مى گيرد.

تبيين واژه

واژه شناسان در بيان عدل گفته اند:

(اِنَّ الْعَدْلَ هُوَ الْمُساواةُ فِى الْمُكافاءةِ؛ اِنْ خَيْراً فَخَيْرٌ وَ اِنْ شَرّاً فَشَرُّ)217

عـدالت ، تساوى در تلافى كردن كار ديگران است ؛ اگر آن كار نيك باشد نيكو تلافى شود و اگر كار بدى كرده كيفر ببيند.

شـهـيد راه عدالت ـ امام على صلوات اللّه عليه ـ بيانى زيبا و رسا در تشريح عدالت دارد و در پاسخ اين پرسش كه (عدالت بهتر است يا سخاوت ؟) مى فرمايد:

(اَلْعـَدْلُ يـَضـَعُ الامـُورَ مـَواضـِعَها وَ الْجُودُ يُخْرِجُها مِنْ جَهَتِها، اَلْعَدْلُ سائِسٌ عامُّ وَ الْجُودُ عارِضٌ خاصُّ فَالْعَدْلُ اَشْرَفُهُما وَ اَفْضَلُهُما)218

عـدالت ، كارها را در جايگاه خود قرار مى دهد ولى سخاوت آنها را از مدار خويش خارج مى سازد، دادگـرى ، تـنـظـيـم گـر فـراگـيـر اسـت و سخاوت ، نورسيده محدود. بنابراين از ميان اين دو، عدالت شريفتر و برتر است .

اصالت و ضرورت

خردمندان عالم جملگى اتفاق نظر دارند كه حقوق انسان ها در همه زمينه ها بايد مراعات گردد و بـه هـيـچ فـردى سـتـم نـشـود، هـمـه بـايـد در بـرابـر قـانـون يـكـسان باشند، حقوق ضعيفان پـايـمال نگردد و در يك كلام عدالت اجتماعى پياده شود، اسلام نيز عدالت اجتماعى را به عنوان يك اصل ضرورى و خدشه ناپذير مطرح كرده مى فرمايد:

(اِنَّ اللّهَ يَاءْمُرُ بِالْعَدْلِ وَ الاحْسانِ…)219

خداوند به دادگرى و احسان فرمان مى دهد.

و در آيه اى ديگر مى خوانيم كه سودجويى شخصى و خانوادگى نبايد مانع برقرارى عدالت گردد:

(يـا اَيُّهـَا الَّذيـنَ امـَنـُوا كـُونـُوا قـَوّامينَ بِالْقِسْطِ شُهَداءَ لِلّهِ وَ لَوْ عَلى اَنْفُسِكُمْ اَوِالْوالِدَيْنِ وَ الاقْرَبينَ)220

اى كـسـانـى كـه ايـمان آوره ايد، پيوسته به عدالت قيام كنيد و براى خدا گواهى دهيد گر چه به زيان خود، پدر و مادر و خويشاوندانتان باشد.

چنانكه دشمنى و كينه توزى نبايد دادگرى را تحت الشعاع قرار دهد:

(…وَ لا يَجْرِمَنَّكُمْ شَنَئانُ قَوْمٍ عَلى اَلاّ تَعْدِلُوا اِعْدِلُوا هُوَ اَقْرَبُ لِلتَّقْوى …)221

نـبـايـد دشـمـنـىِ گـروهـى شما را بر آن دارد كه عدالت نكنيد، عدالت كنيد كه به تقوا نزديك تراست .

چـنـان كه يكى از اهداف نهايى فرستادن پيامبران عليهم السلام را برپايى عدالت ، شمرده ، مى فرمايد:

(لَقـَدْ اَرْسـَلْنـا رُسـُلَنـا بـِالْبـَيِّنـاتِ وَ اَنـْزَلْنـا مـَعـَهـُمُ الْكـِتـابَ وَ الْمـيـزانَ لِيـَقـُومَ النّاسُ بِالْقِسْطِ…)222

به تحقيق ، پيامبرانمان را با دلايل روشن فرستاديم و همراه آنان كتاب و ميزان را فرود آورديم تا مردم به عدالت قيام كنند.

روايات اهل بيت عليهم السلام نيز در اين باره بيشمار است ، براى رعايت اختصار تنها به سخن نغزى از اميرمؤ منان صلوات الله عليه بسنده مى كنيم :

(جـَعـَلَ اللّهُ سـُبـْحـانـَهُ الْعـَدْلَ قـِوامـاً لِلاَْنـامِ وَ تـَنـْزيـهـاً مـِنَ المـَظـالِمِ وَ الا ثـامِ وَ تـَسـْنـِيـَةً لِلاِْسْلامِ)223

خداوند سبحان ، عدالت را مايه استوارى مردم ، پاكى از ستم ها و گناهان ، و سرافرازى اسلام قرار داد.

راه هاى گسترش و تحكيم عدل

چـنـانـكـه يـاد شد، اسلام به اصل عدالت نه به عنوان يك خوى اخلاقى فردى بلكه به عنوان اصـلى اسـتـراتـژيـك و راهـبـردى مـى نگرد كه بايد به صورت ملكه اى جاويد در جان مؤ منان راسـخ شـود و در سـراسـر زندگى فردى و اجتماعى آنان جريان يابد و براى تثبيت اين صفت الهـى از هـيـچ كـوششى فروگذار نكرده و آن را در سه محور كلّى : تشويق دادگرى ، محكوميّت ستمگرى و برخورد حذفى با ستمگر مورد تاءكيد قرار داده است :

الف ـ تشويق دادگرى

يـكـى از روش هـاى تـربـيـتـى اسـلام ، روش تـشـويـق و ترغيب انسان ها به نيكى و تبيين آثار گرانقدر و فلسفه كار نيك است و عدالت اجتماعى نيز از همين رهگذر مورد تشويق قرار گرفته است ، در اين باره نيز آيات و روايات ، فراوان است ، كه برخى را براى تيمّن مى آوريم :

(…وَ اِنْ حَكَمْتَ فَاحْكُمْ بَيْنَهُمْ بِالْقِسْطِ اِنَّ اللّهَ يُحِبُّ الْمُقْسِطينَ)224

اگـر داورى كـردى ، مـيـان آنـان بـه عـدل داورى كن كه خدا دادگران را دوست دارد.

(…قُلْ امَنْتُ بِما اَنْزَلَ اللّهُ مِنْ كِتابٍ وَ اُمِرْتُ لاَِ عْدِلَ بَيْنَكُمْ…)225

بـگـو؛ مـن بـه هـر كـتـابـى كـه خـدا فـرستاده ايمان آورده ام و فرمان يافته ام كه در ميان شما دادگرى كنم .

امام على (ع ) مى فرمايد:

(اِنَّ اَفْضَلَ قُرَّةِ عَيْنِ الْوُلاةِ اسْتِقامَةُ الْعَدْلِ فِى الْبِلادِ)226

همانا برترين نور چشم كارگزاران ، برپايى عدالت در شهرهاست .

در سخنى ديگر آن را سبب اصلاح جامعه دانسته ، مى فرمايد:

(بِالْعَدْلِ تَصْلَحُ الرَّعِيَّةُ)227

مردم به وسيله عدالت اصلاح مى شوند.

همچنين پايدارى دولت ها را در سايه دادگرى مى داند و مى فرمايد:

(ثُباتُ الْدُّوَلِ بِاِقامَةِ سُنَنِ الْعَدْلِ)228

دوام دولت ها به برپايى سنت هاى عدالت است .

ب ـ محكوميت ستم

 بـدگـويـى از زشـتى و تبهكار نيز، روشى است كه به موجب آن ، تبهكاران در نظرمردم ، خوار مـى شـوند و انسان از نزديك شدن به آنان و كارشان ، احساس تنفر و انزجار مى كند. به همين دليـل اسـلام ، از (سـتـم ) بـه شـدّت نكوهش كرده ، ستمگر را مستحق سخت ترين عذاب مى داند، چـنان كه هيچ كارى چون ظلم و بيدادگرى مورد تنفّر فرد نيست و اين محكوميت و منفور بودن خود، قوى ترين انگيزه براى ترك ستم است . در اين بخش نيز به چند آيه و روايت بسنده مى كنيم :

قرآن مجيد پيرامون زشتىِ ستم به يتيمان و كيفر اين كار مى فرمايد:

(اِنَّ الَّذيـنَ يـَاءْكـُلُونَ اَمـْوالَ الْيـَتـامـى ظـُلْمـاً اِنَّمـا يـَاءْكـُلُونَ فـى بُطُونِهِمْ ناراً وَ سَيَصْلَوْنَ سَعيراً)229

آنانكه اموال يتيمان را به ستم مى خورند، جز اين نيست كه آتشى در شكم خود فرو مى برند و بزودى در آتش فروزان در آيند.

همچنين با صراحت اعلام مى كند كه ستمگران در پيشگاه خداوند هيچ ارزشى ندارند:

(… وَاللّهُ لا يُحِبُّ الظّالِمينَ)230

خداوند ستمكاران را دوست ندارد.

امـيـرمـؤ مـنـان صـلوات اللّه عـليـه ، طـى سخن حكيمانه اى ، ظلم را به سه نوع تقسيم مى كند و درباره هر يك چنين توضيح مى دهد:

1ـ ظـلمـى كـه بـخـشـيـده نـمـى شـود و آن ، شـرك بـه خـداى متعال است .

2ـ ظـلمـى كـه [با توبه و استغفار] مورد عفو قرار مى گيرد و آن ستم بنده نسبت به خودش مى باشد.

3ـ سـتمى كه بازخواست خواهد شد و آن ، ستم بندگان به يكديگر است ؛ قصاص در اين مورد، شديد است ، قصاصى كه زخم دشنه و جاى تازيانه ، نزد آن ، اندك است !231

ج ـ حذف ستمگران

بـرخـورد حـذفـى بـا سـتمگران و طرد آنها از پست هاى كليدى و مهم اجتماعى ومحدود كردن ميدان فـعاليت آنان نيز راهى است كه اسلام آن را با قاطعيت مطرح كرده است تا هم جامعه اسلامى دچار آنان نشود وهم تشويقى باشد براى دورى از ظلم ، از اين رو در بسيارى از كارهاى مهم اجتماعى (عدالت ) را شرط دانسته تا دست ناپاك ستم از آنها كوتاه شود؛

1ـ پيامبر و امام بايد معصوم باشند؛ يعنى نه تنها مرتكب كوچكترين گناه و ستم نشوند بلكه فكر آن را نيز در ذهن خود خطور ندهند، خداوند در اين باره مى فرمايد:

(… لا يَنالُ عَهْدِى الظّالِمينَ)232

عهد من (امامت ) به ستمگران نمى رسد.

ايـن آيه دلالت دارد كه امام بايد معصوم باشد زيرا غير معصوم ، قطعاً به خود يا ديگران ستم خواهد كرد.233

2ـ سـيـره مـعـصـومـيـن عـليـهـم السـلام نـيـز انـتـخـاب مـديـران صـالح و عادل بوده و آنان هرگز با خائنان ستمگر مماشات نمى كردند؛

امـيـرمـؤ مـنـان (ع ) بـه يـكـى از مـديـران عـالى خـود ـ كـه بـخـشـى از ثـروت بـيـت المال را به يغما برده بود ـ مى نويسد:

امـوال مردم را به سوى آنان بر گردان و گرنه اگر دستم به تو رسد با شمشيرى گردنت را مى زنم كه هر كس با آن كشته شود، وارد دوزخ گردد! به خدا سوگند اگر حسن و حسين ـ (ع ) ـ چنين كرده بودند با آنان سازش نمى كردم تا حق (مردم ) را از آنان بازستانم !234

و به مالك اشتر نيز دستور مى دهد كه اگر عاملان و كار گزارانش دست به خيانت زدند بشدت آنـان را كـيـفـر دهـد، اموال ناحق آنان را مصادره كند و بعد از آن كه آنان را رسوا كرد معزولشان سازد.235

3ـ در فقه اسلامى ، منصب مرجعيّت ، قضاوت ، امامت جمعه و جماعت به كسانى سپرده مى شود كه واجـد شـرايـط خـاص ، از جمله عدالت باشند و چنين عدالتى اعم از عدالت فردى و اجتماعى است .236

اين گونه روش ها در كنار مجازات شديدى كه در اسلام براى ستمگران معين شده جامعه اسلامى را از سـتـم هـاى بـالفـعل و بالقوه اى كه آن را تهديد مى كند، مصونيت مى بخشد و به سوى بـهـشـت عـدالت اجتماعى رهنمون مى سازد، افزون بر اينكه خداوند نيز در كمين ستمكاران است و فرجامشان را به تباهى مى كشد.

عدالت در عينيّت زندگى

پـديـده زيـباى عدالت اجتماعى بايد پا به پاى عدالت فكرى و فردى ، در همه كارهاى جمعى جريان داشته باشد و آن را حيات الهى بخشد نه اينكه در كلام و كتاب خلاصه شود يا منحصر بـه فـرد و گـروهـى خـاص گـردد. گـر چـه وجـود عـدالت در بـرخـى مـسـؤ وليت ها حساسيت و ضـرورت بـيـشترى مى يابد و در برخى افراد نمود بهترى بايد داشته باشد ولى نسبت به هـمـه افـراد و اقـشـار عموميت و ضرورت دارد و بر عموم مردم واجب است كه آن را در كليه كارهاى خويش ملاك عمل قرار دهند:

ـ در رفـتـار بـا پـدر و مـادر، هـمـسـر و فـرزنـدان ، بـرادر و خـواهـر و بـسـتـگـان ديگر،عادل باشد.

ـ در كـوچـه و خـيـابان ، و بازار، و استفاده از وسايل نقليه و ديگر امكانات عمومى ، رفت و آمد؛ رانندگى و… حقوق مردم را رعايت بنمايد.

ـ در مـحـل كـار، در بـرخـورد بـا همكاران (اعم از زير دستان و بالادستان )، ارباب رجوع ، انجام وظـيـفـه شـرعـى ، كـار بـه انـدازه تـوان و طـبـق قـرار داد، حـفـظ اموال ديگران ، بويژه بيت المال ، از جاده عدالت خارج نشود.

ـ در داد و سـتـد خـرد و كـلان و در بازار مكّاره سودطلبى ، ملكه زيباى عدالت را به كالاى اندك دنيا سودا نكند و هميشه و با همه كس به انصاف رفتار نمايد.

ـ اگر مقام و مسؤ وليّتى دارد، هرگز خارج از چارچوب قانون و شرع حركت نكند و هوا وخواسته خويش را بر عدالت و وجدان ترجيح ندهد.

ـ در صـحـنـه هـاى سياسى همانند انتخابات ، هم در راءى دادن و هم راءى گرفتن ، حق را در نظر داشته باشد و نظر خود را با آن تطبيق دهد و در اظهار نظرهاى فكرى ، سياسى و عقيدتى نيز.

ـ در دعوا و نزاع هيچ گاه از جادّه عفّت و عدالت ، پاى بيرون ننهد زيرا آن چه به ناحق به دست مـى آيـد بـيـقـيـن وزر دنـيـا و وَبـال آخـرت خـواهـد گـشـت و مال حرام به حرام خوار وفا نخواهد كرد.

ـ در داورى و قضاوت نيز بايد همواره بر مركب راهوار عدالت بنشيند كه هرگز راكب خود را به بيراهه نخواهد برد، بلكه به سر منزل سعادت خواهد رساند. و…

ستم ستيزى

انـسـان در بـرخورد با همنوعان خويش ، يكى از چهار حالت زيرا را مى تواند داشته باشد؛ 1ـ سـتـمـگـر بـاشـد. 2ـ بـه سـتـمـگـران مدد رساند. 3ـ بى تفاوت باشد. 4ـ با ستم پيشه گان بستيزد.

بدون ترديد سه حالت نخست از نظر دين و خرد، زشت و محكوم است و تنها راه چهارم ، فراروى انـسـان مـؤ مـن بـاز است و او موظّف است همه همّت خويش را به كار گيرد كه با ستمگر ـ هر كه باشد ـ به ستيز برخيزد و ريشه ستم را ـ هر جا باشد ـ بخشكاند و چنين روحيه اى در ديدگاه عـقـل و شـرع از اصـول خـدشـه نـاپذير اخلاق اجتماعى است كه امام على (ع ) آن را بهترين نوع عدالت معرفى مى كند:

(اَحْسَنُ الْعَدْلِ اِعانَةُ الْمَظْلُومِ)237

بهترين شكل عدالت يارى كردن به ستمديده است .

پـيكار با ستم و ستم پيشه و يارى رسانى به مظلوم ، در اسلام به حدّى مهم است كه ترك آن گناه كبيره محسوب مى شود.238

ابعاد ستم ستيزى

ظلم و بيداد، آتش سوزانى است كه اگر مهار نگردد، همه چيز را در كام خود فرو مى برد و همه ارزش هـاى زنـدگـى را بـه نـيـسـتـى خـواهـد كـشـانـد، بـه هـمـيـن دليل براى خاموش كردن شعله هاى سركش آن ، به يك بسيج همگانى نياز است . در مرحله نخست خود افراد تحت ستم و سپس دولت و مردم بايد از وقوع و دوام بيداد جلوگيرى كنند، چنان كه در مرحله بعد خدا نيز به جنگ ستمگر خواهد آمد:

الف ـ ظلم ستيزى ستم ديده

در ديـدگـاه اسـلام ، سـتـم پـذيـرى نيز چون ستمگرى محكوم است و هيچ كس حق ندارد زمينه ستم كـشـى خـويـش را فـراهـم آورد و در بـرابـر ستمگر، نرمش و سازش نشان دهد؛ در قرآن مجيد مى خوانيم :

(…لا تَظْلِمُونَ وَ لا تُظْلَمُونَ)239

ستم نمى كنيد و ستم نمى كشيد.

بـر ايـن اسـاس ، هـر مـسلمانى كه مورد هجوم ظالم قرار مى گيرد، بايد در حدّ توان مقاومت كند، ديگران را به يارى خويش ‍ طلبد و يا از تيررس ستمگر فرار نمايد.240

ب ـ ظلم ستيزى دولت

دولت هـا مـوظّفند زمينه هرگونه ستمگرى و ستم پذيرى را در جامعه نابود كنند وبه هيچ كس اجـازه كـمـتـريـن سـتم را ندهند. ضرورت چنين اقدامى نياز به هيچ برهانى ندارد و مورد تاءكيد خردمندان است . حضرت امير در مقام خلافت ، با صلابت و تاءكيد مى فرمايد:

(… وَ اَيْمُ اللّهِ لاََنْصَحَنَّ لِلْخَصْمِ وَ لاََنْصِفَنَّ لِلْمَظْلُومِ)241

به خدا سوگند، براى دشمن خيرخواهى كرده ، داد مظلوم را خواهم ستاند.

اصـلى تـرين كار حكومت علوى ، اقامه عدالت ـ در همه ابعاد آن ـ و ستيز با ستم بود؛ ابن عباس مـى گـويـد: امـيـرمـؤ مـنـان صـلوات الله عـليـه ، هـنـگـام عـزيـمـت بـه جـنـگ جـمل ، در محلى به نام (ذى قار) نشسته و كفش خود را وصله مى زد، از من پرسيد: قيمت اين كفش چقدر است ؟

گفتم : هيچ ارزشى ندارد. فرمود:

(وَاللّهِ لَهِىَ اَحَبُّ اِلَىَّ مِنْ اِمْرَتِكُمْ اِلاّ اَنْ اُقيمَ حَقّاً اَوْ اَدْفَعَ باطِلاً)242

بـه خـدا سـوگـند، اين كفش بى ارزش ، از حكومت بر شما نزد من با ارزش تر است ، مگر اينكه حقّى را بر پاى دارم يا از باطلى جلوگيرى كنم .

سـعـيـد بـن قـيـس هـمدانى نيز مى گويد: در روزى گرم و سوزان ، اميرمؤ منان (ع ) را در سايه ديوارى ديدم ، پرسيدم : چرا در چنين ساعتى از منزل بيرون آمده اى ؟ پاسخ داد:

(ما خَرَجْتُ اِلاّ لاُِعينَ مَظْلُوماً اَوْ اُغيثَ مَلْهُوفاً)243

بيرون نيامدم جز اينكه ستمديده اى را كمك كنم يا به فرياد دادخواهى برسم .

ج ـ ظلم ستيزى مردم

افـراد جـامـعـه نـيـز در ايـن بـاره مـسـؤ وليـتـى خـطـيـر دارنـد و مـوظـّفـنـد بـه شـكـل انـفـرادى يـادسـتـه جـمـعـى در بـرابـر ظـالمـان بـايـسـتـنـد و مـظـلومـان را يارى رسانند. رسـول گـرامـى اسـلام (ص ) يـارانـش را فـرمـان داده بـود كـه سـتـمـديـده را يـارى نمايند.244

امـام صـادق از پـدرش حـضـرت بـاقـر عـليـهـمـا السـلام نقل مى كند كه فرمود:

اگـر پـادشـاه ستمگرى بخواهد فردى را بى سبب كتك بزند يا بكشد يا به او ستم كند، شما اگر نمى توانيد به ستمديده يارى رسانيد، نبايد در آنجا حضور يابيد، زيرا اگر مؤ من نزد مؤ من مظلومى باشد، واجب است او را كمك كند…245

حضرت رضا(ع ) نيز مى فرمايد:

(…سِرْ خَمْسَةَ اَمْيالٍ انْصُرْ مَظْلُوماً وَ سِرْسِتَّةَ اَمْيالٍ اَغِثْ مَلْهُوفاً)246

[اگـر شـده ] پـنـج مـيـل راه بـرو و مـظـلومـى را كـمـك كـن و شـش ميل راه برو و به فرياد ستمديده اى برس !

مـردم در ايـن وادى آن قـدر بـايـد حـسـاس و پـر تـلاش بـاشـنـد كـه اگـر در عـمـل از عـهـده بـركـنـدن سـتـم بـرنـيـامـدنـد، حـداقـل در انـديـشـه آن بـاشـنـد و در دل به آن تن در ندهند و گر نه شريك جرم ستمگران خواهند بود. امام صادق (ع ) مى فرمايد:

(اَلْعامِلُ بِالظُّلْمِ وَ الْمُعينُ لَهُ وَ الرّاضى بِهِ شُرَكاءُ فيهِ)247

ستم كننده ، دستيار او و آن كه به ستم راضى باشد، در آن ظلم سهيمند.

د ـ اراده الهى

چـه بـسا گستردگى زمينه هاى ستم و تنومندى درخت ظلم ، توان مردم وحكومت ها را از رويارويى بـا آن بـگـيـرد؛ يـا ستمگر دور از دسترس مردم و حكومت ها دست به بيداد بزند، در چنين مواردى اراده ستم سوز الهى كارساز خواهد بود و ذات مقدّس او با الطاف بيكران خويش به يارى مظلوم مى شتابد و او را از چنگ ستمگر رهايى مى بخشد و بيدادگر را به كيفر مى رساند؛ علاوه بر آيات متعدد قرآن 248 در حديث قدسى نيز آمده :

(يـا مـُوسـى … لا تـَرْضَ بـِالظُّلْمِ وَ لا تـَكـُنْ ظـالِمـاً فـَاِنـّى لِلظـّالِمِ بـِمَرْصَدٍ حَتّى اُديلَ مِنْهُ الْمَظْلُومَ)249

اى موسى ! به ستم راضى نشو و خود نيز ستم نكن كه من در كمين ستمگرم تا انتقام مظلوم را از او بگيرم .

امام صادق (ع ) نيز به نقل از پدر بزرگوارش مى فرمايد:

(اِنَّ اللّهَ تَبارَكَ وَ تَعالى حَكَمٌ عَدْلٌ يَاءْخُذُ لِلْمَظْلُومِ مِنَ الظّالِمِ)250

خداوند بزرگ داور دادگرى است كه داد ستمديده را از ستمگر مى ستاند.

يارى همه جانبه

آنـچـه يـاد شـد، مـنـحـصـر بـه يـارى مـظـلوم در بـرابر ضرر مالى و جانى تنها نيست ، بلكه هـرگـونـه كـمـك به مؤ من مظلوم را شامل مى شود و همه موظّفند هرگونه ستمى را اعم از مادى و معنوى همچون ضرر مالى ، آسيب جانى ، استضعاف فكرى و فرهنگى ، آسيب عرضى و ناموسى و… همه را از مؤ من دور سازند و اجازه ندهند در هيچ يك از ابعاد ياد شده ستمى ببيند.

رسول گرامى اسلام (ص ) درباره ستم ستيزى فرهنگى مى فرمايد:

… هـر كـس ضـعيفى را در فهم و معرفتش كمك كند و به او ياد دهد كه چگونه با دشمنان دينى ـ كـه بـاطل گرا هستند ـ بحث نمايد، خداوند در سختى هاى جان دادن ، يارى اش مى كند… و هر كس انـسـان مـشغول به دين و دنيا را در كارش يارى رساند تا كارش آسان شود، خداوند مزاحمت هاى شغلى او را مرتفع سازد.251

به جراءت مى توان گفت اعانت مظلوم در بعد فرهنگى و فكرى ، به مراتب از يارى فيزيكى او در مـسـائل مادّى ارزنده تر است ؛ زيرا اگر فرد و جامعه در استضعاف فرهنگى به سر ببرند چـه بسا زمينه هاى ستم پذيرى بيشترى را در خود فراهم آورند و ستمگران ديگرى را بر سر نـوشـت خـويـش حـاكـم سـازنـد، امـّا اگـر رشـد فـرهـنـگـى يـابـنـد و از اسـارت جهل و نادانى آزاد شوند، با اتكاى برخود و جوشش درونى خويش و حتى بدون يارى ديگران و بـا اتـكـاى بر توانايى هاى فكرى خود، زنجيرهاى اسارت و ستم را پاره مى كنند و اجازه هيچ گونه استثمار و ظلمى را به ديگران نمى دهند.

در بـعـد حـيـثـيـّت و آبرو نيز هيچ مؤ منى نبايد مورد ستم واقع شود و همه موظّفند در حضور يا غـياب همكيشان خود از آنان دفاع كنند و حرمتشان را پاس دارند چرا كه ضربه زدن به عرض و آبـروى مـؤ مـن بـه مـراتـب از سـتم مادّى و ظاهرى شكننده تر است . امام باقر(ع ) دراين باره مى فرمايد:

(مـَنِ اغـْتـيـبَ عـِنْدَهُ اَخُوهُ الْمُؤْمِنُ فَلَمْ يَنْصُرْهُ وَ لَمْ يَدْفَعْ عَنْهُ وَ هُوَ يَقْدِرُ عَلى نُصْرَتِهِ وَ عَوْنِهِ خَفَضَحَهُ اللّهُ فِى الدُّنْيا وَ الا خِرَةِ)252

كسى كه نزد او از برادر مؤ منش غيبت شود پس ياريش نكند و از او دفاع ننمايد در حالى كه بر نصرت و يارى او تواناست ، خداوند در دنيا و آخرت ، او را بى مقدار سازد.

يـادآور مـى شـويـم كـه يارى مظلوم منحصر به درخواست او نيز نمى شود و به صرف اطّلاع ، بايد بدان اقدام كرد حتى اگر خود او از كسى يارى نخواهد.

پاداش يارى رسان

مـبـارزه با ستم و يارى رساندن به مظلوم ، خود ارزشى والاست كه بايد بدون هيچ چشمداشتى مـغـتـنـم شـمـرده شـود، گـر چه خداوند حكيم آثار گرانقدرى را نيز در دو سرا براى اين كردار شايسته قرار داده است از جمله :

1ـ زدودن گناهان : اميرمؤ منان صلوات اللّه عليه فرمود:

(مِنْ كَفّاراتِ الذُّنُوبِ العِظامِ اِغاثَةُ الْمَلْهُوفِ وَ التَّنْفيسُ عَنِ الْمَكْرُوبِ)253

فريادرسى مظلوم و رهاسازى فرد گرفتار، از اسباب پوشاننده گناهانِ بزرگ است .

2ـ توجّه خدا: امام صادق (ع ) فرمود:

(اَرْبَعَةٌ يَنْظُرُ اللّهُ عَزَّوَجَلَّ اِلَيْهِمْ يَوْمَ الْقِيامَةِ: مَنْ اَقالَ نادِماً اَوْ اَغاثَ لَهْفانَ…)254

خـداونـد عـزوجـل ، در روز قـيـامـت بـه چـهـار نـفـر نـظـر لطـف مـى انـدازد: (اول آنها) كسى است كه انسان پشيمانى را عفو كند يا به فرياد بيچاره اى برسد…

3ـ استوارى قدم : رسول اكرم (ص ) مى فرمايد: خداوند به حضرت داود(ع ) فرمود:

(…لَيـْسَ مـِنْ عـَبـْدٍ يـُعـيـنُ مـَظـْلُومـاً اَوْ يـَمـْشـى مـَعـَهُ فـى مـَظـْلَمَتِهِ اِلاّ اُثْبِتَ قَدَمَيْهِ يَوْمَ تَزِلُّ الاقْدامُ)255

هـيـچ بـنده اى نيست كه ستمديده اى را يارى رساند يا در رفع ستم از او گام بردارد جز اينكه گام هايش را در روزى كه قدم ها بلغزد، استوار دارم .

4ـ اجر فراوان : رسول گرامى اسلام (ص ) فرمود:

هر كس مؤ منى را كمك كند تا از غم و اندوه و گرفتارى نجات يابد، خداوند، ده حسنه برايش مى نويسد، ده درجه بردرجاتش مى افزايد، ثواب آزاد سازى ده بنده به او عطا مى كند، ده بدى را از او دور مى گرداند و روز قيامت شفاعت ده نفر را به او مى سپارد.256

5ـ هـمـنـشـيـنـى پـيـامـبـر: امـام رضـا از پـدرانـش از رسـول خـدا صـلوات اللّه عـليـهـم نقل مى كند كه فرمود:

من ، على ، شيعيان و كسى كه مظلومى را مدد رساند، با هم خواهيم بود.257

امام صادق (ع ) نيز فرمود:

(مَنْ اَرادَ اَنْ يُدْخِلَهُ اللّهُ عَزَّوَجَلَّ فى رَحْمَتِهِ وَ يُسْكِنَهُ جَنَّتَهُ… وَ لْيُعِنِ الضَّعيفَ)258

هـر كـس مـى خـواهـد خـداوند بزرگ او را در باب رحمت خود وارد سازد و در بهشتش جاى دهد بايد ضعيف را يارى رساند.

كيفر يارى نرساندن به مظلوم

گـفـتـيـم كـه يارى نرساندن به مظلوم از گناهان كبيره است و كيفرگناه كبيره ـ در صورت عدم تـوبـه ـ دوزخ خـواهـد بـود، عـلاوه بـر ايـن ، در سـخنان پيشوايان معصوم ، عقوبت هاى شديدى براى ترك نصرت مظلوم پيش بينى شده است كه به سه مورد اشاره مى كنيم :

1ـ بيچارگى در دنيا و آخرت : حضرت امام صادق (ع ) مى فرمايد:

(مـا مـِنْ مـُؤْمـِنٍ يـَخـْذُلُ اَخـاهُ وَ هـُوَ يـَقـْدِرُ عـَلى نـُصـْرَتـِهِ اِلاّ خـَذَلَهُ اللّهُ فـِى الدُّنـْيـا وَ الا خِرَةِ)259

هـر مـؤ مـنـى كـه ـ با داشتن توانايى ـ برادر مؤ منش را يارى نكند، خداوند او را در دنيا و آخرت خوار خواهد كرد.

2ـ نزول بلا: امام سجّاد(ع ) فرمود:

(…اَلذُّنُوبُ الَّتى تُنْزِلُ الْبَلاءَ تَرْكُ اِغاثَةِ الْمَلْهُوفِ وَ تَرْكُ مُعاوَنَةِ الْمَظْلُومِ…)260

از گناهانى كه سبب نزول بلا مى شود، ترك فريادرسى مظلوم و ترك يارى ستمديده است .

3ـ آتش برزخى : امام ششم (ع ) فرمود:

((مـلائك ) بـه مـرد نـيـكـوكـارى كـه مـرده بـود تـازيـانـه اى زدنـد كـه بـر اثـر آن گـورش مـالامـال آتش شد بدو گفتند اين كيفر آن است كه يك نماز بى وضو خواندى و به ضعيفى گذر كردى و او را يارى نرساندى !)261

از سـوى ديـگـر تـرك يـارى مـظـلوم ، نـوعـى كـمـك به ستمگر نيز محسوب مى شود كه آن نيز كيفرهاى سختى در پى دارد.262

حسن خلق

واژه (حـسن خلق ) گاه ، كاربردى عام و فراگير دارد و همه كردار، گفتار و صفات نيكو را در بر مى گيرد263 ولى بيشتر به معناى خاص و محدود، يعنى نرمخويى ، زيباگويى و خـوش بـرخوردى به كار مى رود شخصى از امام صادق (ع ) درباره حسن خلق توضيح خواست ، آن حضرت در پاسخ فرمود:

(تُلَيِّنُ جَناحَكَ وَ تُطَيِّبُ كَلامَكَ وَ تَلْقى اَخاكَ بِبِشْرٍ حَسَنٍ)264

رفتارت را ملاطفت آميز و سخنت را پاكيزه و با خوشرويى برادرت را ملاقات كنى .

زيـسـت اجـتماعى با سرشت انسان عجين شده و هر كسى ناچار است با همنوعان خود زندگى كند و لازمه زندگى اجتماعى ، برخورد حساب شده ، انسان ـ دوستانه و خردمندانه است كه در حسن خلق خلاصه شده است . رسول گرامى اسلام (ص ) فرمود:

(لَوْ يَعْلَمُ الْعَبْدُ ما فى حُسْنِ الْخُلْقِ لَعَلِمَ اَنَّهُ مُحْتاجٌ اَنْ يَكُونَ لَهُ خُلْقٌ حَسَنٌ)265

اگـر بـنـده مى دانست كه چه (ارزش هايى ) در خوشخويى نهفته است ، در مى يافت كه به خلق نيكو نيازمند است .

ارزش خوشخويى

اين صفت زيبا در فرهگنى اسلامى ارزش ويژه اى دارد و شريعتمداران معصوم ، با سخنانى نغز و دلنـشـيـن ، آن را بـيـان كـرده انـد؛ رسـول اكـرم صـلى الله عـليـه و آله آن را سـنـگـيـن ترين عمل در ترازوى قيامت دانسته و فرموده است :

(ما يُوضَعُ فى ميزانِ امْرِءٍ يَوْمَ الْقِيامَةِ اَفْضَلُ مِنْ حُسْنِ الْخُلْقِ)266

روز قيامت ، در ترازوى (اعمال ) شخص ، چيزى برتر از خوشخويى قرار نمى گيرد.

حضرت امير صلوات الله عليه نيز آن را بهترين همنشين دانسته و فرموده است :

(حُسْنُ الْخُلْقِ خَيْرُ قَرينٍ)267

خوش خلقى بهترين همنشين است .

و در سخن ديگرى آن را سر رشته هر كار نيكى دانسته و فرموه است :

(حُسْنُ الْخُلْقِ رَاءْسُ كُلِّ بِرٍّ)268

امام صادق (ع ) نيز اظهار فرموده كه زندگى بدون خوش خلقى ، شيرين و گوارا نخواهد بود:

(لا عَيْشَ اَهْنَاءُ مِنْ حُسْنِ الْخُلْقِ)269

هيچ زندگى گواراتر از (زندگى با) خوشخويى نيست .

ايـن گـونـه ارجـگـذارى و سـتـايـش از (حـسـن خـلق )، ايـن خـوى پـسـنـديـده را در رديـف اصول فضايل انسانى قرار مى دهد وهر انسانى را موظّف مى كند تا خود را بدان بيارايد و به سهم خود فضاى زيست اجتماعى را گوارا و معطر گرداند و بدينسان همه مردم در محيطى گرم و صميمى به زندگى خويش ادامه دهند.

منشاء خوش خلقى

شـكـوفـه هـاى زيـبـاى نـرمـخـويـى بـر درخـتـى تـنـومـنـد و شـاداب مـى شـكـفـد و از مـنـبـعـى اصـيـل تـغـذيـه مـى شـود؛ در سـخـنان مولاى متقيان (ع ) سر چشمه هاى اين خصلت خدا پسند، اين گونه معرفى شده است :

ميوه خرد: (اَلْخُلْقُ الَْمحْمُودُ مِنْ ثِمارِ الْعَقْلِ)270

خوى پسنديده از ميوه هاى خرد است .

بزرگوارى خاندان : (حُسْنُ الاخْلاقِ بُرْهانُ كَرَمِ الاعْراقِ)271

خوش اخلاقى دليل بزرگوارى خانوادگى است .

زيبايى باطن : (حُسْنُ السّيرَةِ عُنْوانُ حُسْنِ السَّريرَةِ)272

نيكوروشى دليل نيكويى باطن است .

تورات نيز خوشخويى را منشعب از حيا مى شمرد:

(تَشَعَّبَ مِنَ الْحَياءِ… حُسْنُ الْخُلْقِ)273

صفاتى چون حسن خلق از حيا نشاءت مى گيرد.

رابطه با دين

خـوش اخـلاقـى يك خوى زيباى انسانى است و در وجود هر كس ـ صرف نظر از آيين و مرامش ـ ممكن اسـت يـافـت شود، با اين وصف ، ارتباط ناگسستنى با شريعت مقدس الهى دارد. پيام آوران خدا، بـدون اسـتـثـنا، خوشخو بوده اند،274 و خوش اخلاقى نه تنها علامت تديّن است بلكه بـه تـعـبـيـر رهـبـر بـزرگـوار اسـلام (ص ) نـصـف ديـن را تشكيل مى دهد:

(حُسْنُ الْخُلْقِ نِصْفُ الدّينِ)275

ديـدگـاه حـضـرت امـام بـاقـر(ع ) نـيـز ايـن اسـت كـه هـر چـه مـؤ مـن خـوشخوتر باشد، ايمانش كامل تر است :

(اِنَّ اَكْمَلَ الْمُؤْمِنينَ ايماناً اَحْسَنُهُمْ خُلْقاً)276

امام صادق (ع ) به مسلمانان سفارش كرده كه حتماً بايد همراه اسلام ، حسن خلق هم داشته باشند:

(اِنَّ اللّهَ عـَزَّوَجـَلَّ ارْتـَضـى لَكـُمُ الاسـْلامَ ديـنـاً فـَاءَحـْسـِنـُوا صـُحـْبـَتـَهُ بـِالسَّخـاءِ وَ حـُسْنِ الْخُلْقِ)277

خداوند بزرگ براى شما دين اسلام را پسنديده است پس با سخاوت و خوش خلقى ، همراهى اش را نيكو سازيد.

همراهان حسن خلق

سـجـايـاى اخلاقى در يكديگر تاءثير متقابل دارند وگاه به طور مجموعى ، آثار ارزشمندى را خـلق مـى كنند. در روايات اهل بيت (ع ) همان گونه كه حسن خلق به طور انفرادى مورد بحث قرار گـرفـتـه ، هـمـراه بـا ديـگـر فـضـايـل نـيـز آمـده اسـت كـه هـم ارزشـى آن را بـا ديـگـر فضايل بزرگ انسانى مى رساند:

رسـول گـرامـى اسـلام (ص )، خـوشـخـويـى را هـمـرديـف تـقـوا دانـسـتـه و آن دو را مـهـم تـريـن عوامل ورود به بهشت معرفى كرده است :

(اَكْثَرُ ما تَلِجُ بِهِ اُمَّتىِ الْجَنَّةَ، تَقْوىَ اللّهِ وَ حُسْنُ الْخُلْقِ)278

امّت من بيشتر به وسيله تقوا و خوش خلقى وارد بهشت مى شوند.

امـام صـادق (ع )، در سـخـنـى ، خـوشـخـويـى و سـه فـضـيـلت ديـگـر را كامل كننده ايمان دانسته و فرموده است :

اَرْبَعٌ مَنْ كُنَّ فيهِ كَمُلَ ايمانُهُ… اَلصِّدْقُ وَ اَداءُ الامانَةِ وَ الْحَياءُ وَ حُسْنُ الْخُلْقِ)279

چهار ويژگى اگر در كسى باشد، ايمانش كامل است : راستگويى ، امانتدارى ، حياوخوشخويى .

و در سخن ديگرى ، آن را همراه سه خصلت ديگر از اخلاق پيامبران معرفى كرده و فرموده است :

(اِنَّ الصَّبْرَ وَ الْبِرَّ وَ الْحِلْمَ وَ حُسْنَ الْخَلْقِ مِنْ اَخْلاقِ الانْبِياءِ)280

همانا صبر، نيكى ، بردبارى و خوش اخلاقى از صفات پيامبران است .

چـنـان كـه پـيـداسـت ، هر يك از روايات ياد شده يك مجموعه از اخلاق نيكو و جمعاً سه مجموعه را تـرسيم كرده اند كه هر مجموعه اى جايگاه و تاءثير مخصوص به خود را دارد و با دو مجموعه ديـگـر تـفـاوت مـى كـنـد. در عـين حال (حسن خلق ) در سه مجموعه حضور دارد و در هر يك نقشى مشخص را ايفا مى كند.

دستاوردها

علاوه بر آنچه گذشت ، خوش خلقى ، تاءثير بسزايى در بهبودى جوّ اجتماع مى گذارد و آثار ارزنده اى نيز براى شخص ‍ خوشخو دارد كه برخى از آنها را در زير توضيح مى دهيم :

الف ـ اجتماعى

1ـ دوستى و محبّت : انسان ها تشنه محبتند و دلهاى آنان اسير كمند محبت مى شود و طبعاً از ديگران انـتـظـار بـرخـوردى خـوش و انـسـان دوستانه دارند و تحت تاءثير عواطف ديگران نيز قرار مى گـيرند و بلافاصله عواطف انسانى خويش را بروز مى دهند. پس چه بجا است همه افراد اجتماع نسبت به يكديگر، بازبانى نرم ، رويى گشاده و برخوردى دوستانه برخورد كنند و فضاى زنـدگـى را عـطـر مـحـبـت بـزنـنـد و بـا همنوعان خود با صميميّت زندگى كنند. امام صادق (ع ) فرمود:

(حُسْنُ الْخُلْقِ مُجْلِبَةٌ لِلْمَوَدَّةِ)281

خوش خلقى ، دوستى ديگران را جلب مى كند.

2ـ آبـادى شهرها و درازى عمرها: با صميمى شدن انسان ها نسبت به يكديگر طبعاً دغدغه ها، جنگ اعـصـاب هـا، بـى اعـتـمـادى هـا، اضـطراب و دلهره ها و… رخت بر مى بندد و افراد جامعه در امنيت روحى و اعتماد متقابل ، به كار و تلاش ‍ مى پردازند؛ همديگر را در كارها يارى مى دهند؛ براى هـمـنوعان دلسوزى مى كنند، غمخوار هم مى شوند و… در چنين فضايى ، هر كسى زندگى راحتى خـواهد داشت ، شهرها آباد مى گردد و بيمارى ها كم مى شود و عمرها نيز طولانى تر مى گردد. عـلاوه بـر آن ، خـداونـد نـيز بر چنين اجتماعى نظر لطف خواهد داشت و آنها را يارى خواهد داد. امام صادق (ع ) فرمود:

(اَلْبِرُّ وَ حُسْنُ الْخُلْقِ يَعْمُرانِ الدِّيارِ وَ يَزيدانِ فِى الاعْمارِ)282

نيكى و خوشخويى ، شهرها را آباد و عمرها را زياد خواهد كرد.

ب ـ فردى

كـارهـاى نـيك و صفات زيبا، بيش از سودى كه به ديگران مى رسانند، صاحب خويش را نفع مى بـخـشـنـد از جـمـله سـودى كـه حـسن خلق به صاحب خود مى رساند به مراتب از آثار اجتماعى آن بـيـشتر است ، و اين در حالى است كه فرد خوش ‍ اخلاق ، در آثار اجتماعى آن صفت پسنديده نيز شريك است :

1ـ روزى فراوان ؛ اميرمؤ منان سلام اللّه عليه فرمود:

(حُسْنُ الْخُلْقِ يَزيدُ فِى الرِّزْقِ)283

خوش خلقى ، روزى را زياد مى كند.

2ـ خير دنيا و آخرت ؛ رسول اكرم (ص ) فرمود:

(اِنَّ حُسْنَ الْخُلْقِ ذَهَبَ بِخَيْرِ الدُّنْيا وَ الا خِرَةِ)284

خوشخويى خير دنيا و آخرت را با خود مى برد.

3ـ پاداش مجاهد: حضرت صادق (ع ) فرمود:

(اِنَّ اللّهَ تـَبـارَكَ وَ تـَعالى لَيُعْطىِ الْعَبْدَ مِنَ الثَّوابِ عَلى حُسْنِ الْخُلْقِ كَما يُعْطىِ الُْمجْاهِدَ فى سَبيلِ اللّهِ…)285

خداوند متعال در برابر حسن خلق بنده ، به او پاداش مجاهد در راه خدا را عطا مى فرمايد.

4ـ درجه عالى ؛ همان حضرت فرمود:

(اِنَّ حُسْنَ الْخُلْقِ يَبْلُغُ بِصاحِبِهِ دَرَجَةَ الصّائِمِ الْقائِمِ)286

خوش خويى ، صاحبش را به مقام روزه گير شب زنده دار مى رساند.

5ـ نابودى گناهان ؛ همان امام فرمود:

(اِنَّ الْخُلْقَ الْحَسَنَ يُميثُ الْخَطيئَةَ كَما تُميثُ الشَّمْسُ الْجَليدَ)287

همانا خلق نيكو خطاها را ذوب مى كند چنانكه خورشيد، يخ را آب مى كند.

6ـ بـهـشـت جـاويـدان ؛ امـام رضـا(ع ) از پـدرانـش از رسـول اكـرم (ص ) چـنـيـن نقل مى كند:

(عَلَيْكُمْ بِحُسْنِ الْخُلْقِ فَاِنَّ حُسْنَ الْخُلْقِ فِى الْجَنَّةِ لامُحالَةَ…)288

بر شما باد به خوشخويى ، كه خوشخويى در نهايت ، وارد بهشت مى شود. [و فرد خوشخو را نيز به بهشت مى برد.]

راستگويى

واژه (راستى ) در زبان فارسى ، مرادف واژه (صدق ) در زبان عربى است كه در تعريف آن گـفـتـه انـد: (صـدق ، مطابقت گفتار است با ضمير گوينده و آنچه از او خبر مى دهد. (هماهنگى نـهـاد، گـزاره و ضـمـيـر گـويـنـده ) و اگـر يـكـى از دو شـرط مـنـتـفـى گـردد، صـدق ، كـامـل نـيـسـت . يعنى : به يك اعتبار مى توان گفت صدق ، ناقص است و به يكى اعتبار مى توان گـفـت دروغ اسـت . بـه طـور مـثـال اگـر كـافـرى بـدون اعـتـقـاد قـلبـى بـگـويـد: (مـحمّد(ص ) رسـول خـداسـت ) بـه اعـتـبـار ايـنكه نهاد با گزاره هماهنگ است ، سخن درستى است و به اعتبار ايـنـكـه سـخـن گـويـنـده بـا ضميرش مخالف است ، سخن دروغى است . چنانكه خداوند ـ در سوره منافقون ـ گواهى منافقان به رسالت پيامبر(ص ) را تكذيب كرده ، با اينكه خود، به پيامبرى او گواهى داده است .)289

واژه (صدّيق ) نيز ـ كه صيغه مبالغه صدق است ـ به دو گونه تفسير شده است :

الف ـ كسى كه فراوان ، راست بگويد يا هرگز دروغ نگويد.

ب ـ كسى كه در سخن و اعتقاد، راستگو باشد و آن را با كردار خود محقّق سازد.290

اقسام صدق

عـلمـاى اخـلاق ، صدق را بر شش نوع تقسيم كرده اند: 1ـ راستى در سخن . 2ـ راستى در نيّت و اراده . 3ـ راسـتـى در عـزم . 4ـ راسـتـى در وفـاى بـه عـزم . 5ـ راسـتـى در عـمل . 6ـ راستى در محقق ساختن همه معارف دينى .291 كه مى توان گفت : همه اين اقسام بـه تـفـسـيـر دوم واژه صـدّيـق بـر مـى گـردد و مـا شـرح بـيـشـتـر آن را بـه كـتـاب هـاى مـفـصـل اخـلاقـى وا مـى گـذاريـم و تـنـها معناى اول يعنى (راستگويى ) را در اين درس پى مى گيريم .

جايگاه راستگويى

راستگويى در شريعت مقدس اسلام از جايگاه بلندى برخوردار است به گونه اى

كـه آن را از اصـول خـدشـه نـاپـذير اخلاق اجتماعى قرار داده و مسلمانان را موظّف كرده است كه هـمـيشه و همه جا در برابر هر مخاطبى ، سخن به راستى گويند و هيچ گاه زبان خويش را به گـناه دروغ ، آلوده نسازند؛ زيرا زشتى دروغ به اندازه اى است كه آن را در رديف گناهان كبيره قرار داده است .292

در زيـبـايـى و ارزشـمـنـدى راسـتـگـويـى هـمـيـن بـس كـه خـداونـد متعال ، عالى ترين درجه آن را داراست :

(… وَ مَنْ اَصْدَقُ مِنَ اللّهِ حَديثاً)293

چه كسى از خدا راستگوتر است ؟

و پيامبران خويش را نيز راستگو شمرده و فرموده است :

(وَ صَدَقَ الْمُرْسَلُونَ)294

همه فرستادگان ، راست گفتند.

حضرت امام صادق (ع ) فرمود:

(اِنَّ اللّهَ عـَزَّوَجـَلَّ لَمْ يـَبـْعـَثْ نـَبـِيَّاً اِلاّ بـِصـِدْقِ الْحـَديـثِ وَ اَداءِ الامـانـَةِ اِلَى الْبـَرِّ وَالْفاجِرِ)295

خداوند بزرگ هيچ پيامبرى را نفرستاد مگر با راستگويى و اداى امانت به نيكوكار و بدكار.

و حضرت على (ع ) در سخنان نغزى ، راستگويى را چنين مى ستايد: راستگويى ؛

ـ روح سخن است :

(اَلصِّدْقُ رُوحُ الْكَلامِ)296

ـ اصل دين است :

(اَلصِّدْقُ رَاءْسُ الدّينِ)297

ـ قوى ترين ركن ايمان است :

(اَلصِّدْقُ اَقْوى دَعائِمِ الا يمانِ)298

روايات فراوان ديگرى نيز با تعابير گوناگون ، از اهميّت و ارزش اين سجيه والاى اخلاقى سخن گفته اند.

همسويى با فطرت

شـما نيز اين ضرب المثل معروف را شنيده ايد كه : (سخن راست را از بچه بشنويد.) اين سخن ريـشـه در يـك مساءله بديهى و روشن فطرى دارد و گوياى آن است كه هيچ كودكى دروغگو، از مـادر زاده نـمى شود، چنان كه هيچ كس ، قاتل و سارق به دنيا نمى آيد بلكه محيط و معاشران ، انواع كژى ها و بزهكارى ها را به او مى آموزند واو را از راه مستقيم فطرت منحرف مى سازند.

اگـر نـوزادى در يـك مـحـيط سالم رشد كند و مربّيان و اطرافيان او دروغ نگويند و به او نيز نـيـامـوزند، او هيچ گاه لب به دروغ نخواهد گشود و به مقتضاى فطرت پاك و سالمش ، سخن به درستى خواهد گفت گر چه به زيانش باشد.

در قـرآن مـجـيـد داسـتـان سـخـن گـفـتـن حـضـرت عـيـسـى (ع ) در هـمـان سـاعـات اوّل تـولّد و گـواهـى او بـه نـبـوت و بـندگى خويش ‍ و پاكدامنى مادرش ـ مريم ـ299 صرف نظر از معجزه بودنش ، اثبات مى كند كه انسان ، فطرةً راستگوست و دروغگويى و ياوه سرايى بر خلاف سرشت اوست .

از سـوى ديـگـر، اسـلام نـيـز دين فطرت است و يك مسلمان واقعى ، حتماً راستگوست ، چرا كه در سخن امام على (ع )، راستى گفتار، ملاك مسلمانى شمرده شده است :

(مِلاكُ الاسْلامِ صِدْقُ الْلِّسانِ)300

مهم ترين دستاوردهاى راستى

راسـتـگـويى ، صرف نظر از آثار آن ، به خودى خود، فضيلتى بس بزرگ و از اخلاق انسان هاى كريم و با شخصيت است و افراد پاك سرشت بدون چشمداشت ، سخن به راستى ادا مى كنند با اين وصف ، راستگويى دستاوردهاى بسيار ارزشمندى دارد كه مهم ترين آنها عبارت است از:

الف ـ همراهى خدا با راستگو

خـداوند منبع و منشاء همه نيكى ها و زيبايى هاست و نيكوكاران ، همواره موردعنايت او قرار دارند و راسـتـگـو نـيـز رشته اتصال خويش را به مبداء هستى محكم تر كرده ، سبب جلب فيضِ الهى مى گردد و خدا به او با نظر لطف مى نگرد. حضرت باقر(ع ) به مسلمانان چنين سفارش كرد:

(…اَلا فَاصْدُقُوا فَاِنَّ اللّهَ مَعَ مَنْ صَدَقَ)301

هان ! راست بگوييد كه خداوند با كسى است كه راست مى گويد.

و چـون اكـسـيـر گـرانـبـهـا، شـالوده زنـدگـى را بـا صـفـا و مـبـارك مـى كـنـد، چـنـانـكـه رسول اكرم (ص ) فرمود:

(وَ اعْلَمْ اَنَّ الصِّدْقَ مُبارَكٌ وَ الْكِذْبَ مَشْؤُومٌ)302

بدان كه راستگويى ، مبارك و دروغگويى ، شوم است .

همچنين انسان بر اثر عادت به راستگويى و امداد الهى ، ديگر گرد ياوه سرايى و دروغپردازى نـمـى گـردد و در نـتـيـجـه بـه قـلّه رفـيـع صداقت ، صعود مى كند و در پيشگاه خدا (صدّيق ) محسوب مى شود، امام باقر(ع ) فرمود:

(اِنَّ الرَّجُلَ لَيَصْدُقُ حَتّى يَكْتُبَهُ اللّهُ صِدّيقاً)303

شخص ، آن قدر راست مى گويد تا خداوند او را صدّيق ، محسوب مى كند.

آنگاه با كسب اين پيشينه ارزشمند و پس از سپرى كردن زندگى پاك و مبارك ، در سراى جاويد نيز نزديك ترين فرد به مقام شامخ نبوى (ص ) خواهد بود، چنانكه فرمود:

(اَقْرَبُكُم غَداً مِنّى فِى الْمَوْقِفِ، اَصْدَقُكُم لِلْحَديثِ…)304

نزديك ترين فرد شما به من در فرداى قيامت ، راستگوترينتان خواهد بود.

ب ـ سلامت و رهايى

دروغـگـو هـمـواره مـيـان رسوايى و عذاب وجدان گرفتار است ؛ اگر دروغ او فاش نشود، خود از يـاوه اى كـه بـافته در رنج است و اگر دروغش افشا شود، رسوا مى گردد، از اين رو همواره از اضـطـراب روحى يا گرفتارى اجتماعى ، رنج مى برد. ولى انسان راستگو همواره با راستى ، پـلى بر حوادث و غوغاها مى زند و از ميان جرّ و بحث ها و گرفتارى ها به سلامت عبور مى كند، خـود را دچـار دغـدغـه دروغـپـردازى نـمـى كـند و با پرهيز از ياوه سرايى ، دريچه هاى سلامت و رهايى را به روى خود مى گشايد.

امير مؤ منان عليه السلام مى فرمايد:

(عاقِبَةُ الصِّدْقِ نَجاةٌ وَ سَلامَةُ)305

فرجام راست گويى نجات و سلامت است .

بود صبح كاذب ، سخن بى فروغ

نيايد ز صادق زبانان ، دروغ

ولى كى سزد حرفى از نكته سنج

كه بايد بر اثبات آن برد رنج

لب از دعوى به كه دارى نگاه

كه آرى دليلش ز يك ساله راه

بيا مطربا زانك وقت نو است

بزن اين نوا را در آهنگ راست

كه كج ، جز گرفتار خوارى مباد

بجز راست را رستگارى مباد306

ج ـ موقعيت ممتاز

راسـتـگـويـان ، همواره نزد خود، خدا و مردم ، سرافراز و روسفيدند و در زندگى اجتماعى ، به مـوقعيت ممتازى دست مى يابند؛ دوست و دشمن ، با ديده احترام به آنان مى نگرند، صفاى درونى شان را تحسين مى كنند، به سخن و پيمانشان ارج مى نهند و خواسته هايشان را نيكو مى شمرند. اميرمؤ منان (ع ) دراين باره نيز مى فرمايد:

(اِنَّ الصّادِقَ لَمُكْرَمٌ جَليلٌ وَاِنَّ الْكاذِبَ لَمُهانٌ ذَليلٌ)307

راستگو، محترم و ارجمند است ولى دروغگو، بى ارزش و خوار است .

انـسـان راسـتـگـو، مـتفكر باشد يا نويسنده ، كاسب باشد يا كارمند، كارگر باشد يا كشاورز، سياستمدار باشد يا… نزد همه عزيز و ارجمند است و بر عكس ، دروغگو گر چه از مقام و ثروت و ديـگر مظاهر مادّى هم بهره مند باشد، در چشم مردم حتى فرزندان و بستگان خود، بى ارزش و ذليل است .

د ـ تقويت اخلاق نيك

از آثـار بـسيار پرارج راستگويى ، آراسته شدن به صفات پسنديده ديگر و پرهيز اززشتى هـاسـت چـرا كـه راسـتـگو به خاطر پايبندى به صفت زيباى راستى ، تلاش مى كند بسيارى از كـارهـاى نـيك را نيز انجام دهد و از گناهان بپرهيزد از بيم آنكه مبادا در برابر پرسش ديگران قرار گيرد و آبرويش بر باد رود.

چـنـانـكـه از زبـان فـردى نـقـل كـرده انـد: (خـدمـت رسـول خـدا(ص ) رسـيـدم و عـرض كردم : اى رسول خدا اخلاقى به من بياموز كه خير دنيا و آخرت را برايم فراهم سازد. آن حضرت فرمود: دروغ نـگـو. پـس از سـخـن رسول اكرم (ص ) هرگاه تصميم به انجام كار زشتى مى گرفتم ، به ياد سخن پيامبر مى افتادم و فورى از آن منصرف مى شدم زيرا با خود مى گفتم : اگر اين كـار زشت را مرتكب شوم و كسى از من پرسد: آيا تو چنين كارى را انجام داده اى ؟ يا بايد راست بـگويم و به گناه اعتراف كنم ، در اين صورت رسوا مى شوم و يا بايد دروغ بگويم كه با سخن پيامبر مخالفت كرده ام .)308

از اين رو، امام على سلام اللّه عليه ، راستگويى را احياگر تقوا دانسته است :

(اَلصِّدْقُ حَيوةُ التَّقْوى )309

راستگويى ، حيات تقواست .

و در سخن ارزشمند ديگرى دايره اين اثر بخشى را وسيع تر كرده و فرموده است :

(اَلصِّدْقُ صَلاحُ كُلِّ شَىْءٍ وَ الْكِذْبُ فَسادُ كُلِّ شَىْءٍ)310

راستگويى ، سبب اصلاح همه چيز و دروغ ، سبب فساد همه چيز است !

حضرت صادق (ع ) نيز در سخنى نورانى مى فرمايد:

(اَلصِّدْقُ نُورٌ مُتَشَعْشِعٌ فِى عَالَمِهِ كَالشَّمْسِ يَسْتَضيى ءُ بِها كُلُّ شَىْءٍ…)

راسـتـگـويى در عالم خود، نورى پر تلؤ لؤ است ، همانند خورشيد كه همه چيز از نور آن بهره مند مى گردد.

علاوه بر اين ، در برخى روايات به ديگر صفات نيكى كه پيامد راستى هستند اشاره شده است ؛ مـانـنـد: مـروّت 311، وفـاى بـه عـهـد312،شـجـاعـت 313، عـزّت 314، پاكى اعمال 315 و …

دروغ مصلت آميز

آنـــچــه پـيـرامـون راسـتى آورديم ، هميشه و همه جا كاربرد دارد و مسلمان بايد زندگى فردى واجــتـمـاعـى خـويـش را بـر سخن راست بنا نهد. ولى در مواردى نادر و استثنايى كه راست گـفتن ،زيـان جـبـران نـاپـذيـرى نـصـيب افراد يا جامعه مى كند، بايد از گفتنِ سخنِ راستِ فـتـنـه انـگـيـز،پـــرهـــيـــز كـــرد و دروغِ مــصـلحـت آمـيـز گـفـت ، مـانـنـد، جـايـى كـه جـان ،مـال يـا آبـروى مـسـلمـانـى در خـطـر بـاشـد، اصـلاح ميان دو فرد يا دو گروه ، باز گو كـردنمـــســـائل جـــنـــگ وتـــاكـــتـــيـك هـاى جـنـگـى ، افـشاى اسرار مردم و مملكت و مانند آن .316 كـه اگـرسـخن به راستى گويد به افراد و مملكت زيان مى رساند يا در جنگ شكست مى خورد و…

عزت

(عزّت ) حالتى است كه مانع شكست انسان مى شود و ريشه آن از (اَرضٌ عِزازٌ) است يعنى زمين سخت و با صلابت 317، كه نوك كلنگ و نيز آب در آن تاءثير نمى كند.

اصل معناى عزّت ، همان صلابت است ، و در معانى غلبه ، كميابى ، سختى ، غيرت و حميت نيز در قـرآن بـه كـار رفته و (عزيز) ـ كه از اسماى حسناى الهى است ـ يعنى كسى كه غالب است و مغلوب نمى شود.318

عـزّت واقـعـى از آن خـداوند غالب و قاهرى است كه هرگز مغلوب و مقهور نمى گردد، كم ترين نيازى به غير خود ندارد و ماسوى اللّه كوچك ترين نفوذى در حريم مقدس او نمى توانند داشته باشند، از اين رو فرمود:

(…اِنَّ الْعِزَّةَ لِلّهِ جَميعاً…)319

راه منحصر به فرد كسب عزّت نيز، راه يابى به درگاه آن عزيز يگانه است ؛

(مَنْ كانَ يُريدُ الْعِزَّةَ فَلِلّهِ الْعِزَّةُ جَميعاً)320

علاّمه طباطبايى در تفسير اين آيه مى نويسد:

(آيه در صدد اين نيست كه بيان كند عزت ، اختصاص به خدا دارد به گونه اى كه جز او كسى بـدان دسـت نـمـى يابد و هر كسى در پى عزتمندى برآيد، چيز محالى را در خواست كرده است ، بـلكه معناى آيه اين است كه هر كس عزّت مى جويد بايد از خدا بخواهد، چرا كه عزت ، در واقع ، نزد ديگران يافت نمى شود.)321

رابطه عزّت وايمان

چـنـان كـه يـاد شـد، قـرآن مـجيد (عزّت بالاصاله ) را از آنِ خداى بزرگ وربّ العزّه مى داند و نـويد مى دهد كه هر كس طالب عزّت است بايد آن را از ذات مقدّس او طلب كند، سپس تصريح مى كـنـد كـه خـداونـد عـزيـز، پـيـامـبـر و مـؤ مـنـان را نـيـز در طول عزّت خويش ، (عزّت بالافاضه ) بخشيده است :

(…وَلِلّهِ الْعِزَّةُ وَ لِرَسُولِهِ وَ لِلْمُؤْمِنينَ…)322

عزّت ، مخصوص خدا و رسول او و مؤ منان است .

ايـن آيـه از سويى ، دليل محكمى بر ضرورت و اصالت عزّت مؤ منان است كه ارزش والاى آنها را بـا قـراردادن در رديـف خـدا و پـيامبر آشكار مى سازد و از سوى ديگر بر پيوند (عزّت ) و (ايمان ) تاءكيد كرده است و الهام دهنده آن است كه چنين پيوندى ناگسستنى است و انسان مادامى كه ايمان در دل دارد، عزّتمند است . چنان كه در جاى ديگر فرمود:

(وَ لا تَهِنُوا وَ لا تَحْزَنُوا وَ اَنْتُمُ الاعْلَوْنَ اِنْ كُنْتُمْ مُؤْمِنينَ)323

و سست نشويد و غمگين نگرديد و شما برتريد اگر ايمان داشته باشيد.

امام باقر(ع )، عزّت مؤ من را هديه اى الهى مى داند و مى فرمايد:

(اِنَّ اللّهَ عـَزَّوَجَلَّ اَعْطَى الْمُؤْمِنَ ثَلاثَ خِصالٍ؛ اَلْعِزَّ فِى الدُّنْيا وَ الدّينٍ وَ الْفُلْجَ فِى الا خِرَةِ وَ الْمَهابَةَ فى صُدُورِ الْعالَمينَ)324

خـداوند بزرگ ، سه چيز را به مؤ من ، عطا كرده است : عزّت در دنيا و دين ، رستگارى در آخرت و هيبت در دل جهانيان .

امـام صـادق (ع ) نـيـز در سـخـنـى حـكـيـمـانه بر قطعيت و حتمى بودن عزّت مؤ من تاءكيد كرده و فرموده است :

(اِنَّ اللّهَ تَبارَكَ وَ تَعالى فَوَّضَ اِلَى الْمُؤْمِنِ كُلَّ شَىْءٍ اِلاّ اِذْلالَ نَفْسِهِ)325

خداوند متعال ، اختيار همه چيز را به مؤ من سپرده است جز خوار ساختن خودش را.

اسباب عزّتمندى

بـديـهى است كه ايمان ، شرط لازم براى كسب عزّت هست ولى شرط كافى نيست ، بدين معنا كه بـى ايمان هرگز عزيز نخواهد شد ولى مؤ من بايد اسباب ديگرى نيز فراهم سازد تا عزّتى كـامـل بـيـابـد و عزيز حقيقى گردد، با جستجو در روايات خاندان وحى ، به تبيين آن اسباب مى پردازيم :

1ـ اطاعت خدا

بـهـتـريـن ره يافت صلابت و عزّت ، اطاعت و فرمان بردارى از خداوند عزيز است .چرا كه اطاعت مـخـلصـانه ، حبل المتين تقرّب به سوى خداست و هر چه انسان به منبع عزّت ، نزديك تر شود، عزتّش افزون مى گردد، چنانكه به حضرت داوود(ع ) وحى كرد:

(وَضَعْتُ الْعِزَّ فى طاعَتى )326

عزّت را در اطاعت خويش نهاده ام .

و اميرمؤ منان صلوات اللّه عليه عزّت و قوّت را در اطاعت خدا مى داند:

(مَنْ اَطاعَ اللّهَ سُبْحانَهُ عَزَّ وَ قَوى )327

اطـاعـت و عـبـادت ذات مـقـدس خـدا، تـنـهـا راه حـقـى اسـت كـه انـسـان مـى پـيـمـايـد و جـز آن ، باطل است و تباهى و هر كس جز راه حق را بپيمايد، قطعاً خوار خواهد شد؛ همان حضرت فرمود:

(…مَنْ يَطْلُبُ الْعِزَّ بِغَيْرِ حَقٍّ يَذُلُّ)328

هر كس به جز از راه حق ، عزّت جويد، ذليل خواهد شد.

2ـ جهاد

پـيكار در راه خدا، عزّت نسل موجود و نسل آينده را در پى دارد و مجاهد هم خود به قله سرافرازى و عـظـمـت صـعـود مـى كـنـد و هم ، راه مجد و عظمت را براى آيندگان هموار مى سازد. امام على (ع ) فرمود:

(اِنَّ الْجـِهـادَ اَشـْرَفُ الاعـْمـالِ بـَعـْدَ الاسـْلامِ وَ هـُوَ قـِوامُ الدّيـنِ وَ الاجـْرُ فـيـهِ عـَظـيـمٌ مـَعَ الْعـِزَّةِ وَ الْمَنَعَةِ)329

هـمـانـا جـهـاد پـس از (پـذيـرش )اسـلام ، شـريـفـت تـريـن عمل است ؛ استوارى دين است و پاداشى بزرگ همراه با عزّت و شوكت دارد.

رسول اكرم (ص ) نيز فرمود:

(اُغْزُوا تُورِثُوا اَبْناءَكُمْ مَجْداً)330

پيكار كنيد تا براى فرزندانتان مجد و عظمت به ارث بگذاريد.

3ـ آراستگى به كمالات اخلاقى

پـيـمـودن راه كـمـال و تـخلّق به اخلاق الهى ، حركت در بستر عزّت و شرافت است و مؤ من هر چه بـيـشـتـر در ايـن راه تلاش ‍ كند، عزيزتر مى گردد؛ آراسته شدن به سجاياى ارزشمندى چون تـقـوا، صـبـر، تـوكـّل ، گـذشـت ، انـصـاف ، قـنـاعـت و… خـود عـيـن عـزّت است ، چنانكه روايات اهل بيت عليهم السلام بر آن تصريح دارند:

امام سجاد(ع )، همه عزّت را از آن مؤ من متّقى مى داند و مى فرمايد:

(اَلْعِزُّ كُلُّ الْعِزِّ لِلْمُتَّقى )331

همه عزّت ، از آن متّقى است .

اميرمؤ منان صلوات اللّه عليه در سخنى زيبا و رسا، تقوا را چنين مى ستايد:

(فَاِنَّ التَّقْوى اَفْضَلُ كَنْزٍ وَ اَحْرَزُ حِرْزٍ وَ اَعَزُّ عِزٍّ)332

همانا تقوا، برترين گنج ، محفوظترين پناهگاه و محكم ترين شى ء نفوذناپذير است .

امام باقر(ع )، صبر بر مصيبت ها را موجب زياد شدن عزّت دانسته ، مى فرمايد:

(مَنْ صَبَرَ عَلى مُصيبَةٍ زادَهُ اللّهُ عَزَّوَجَلَّ عِزّاً عَلى عِزِّهِ)333

رسول گرامى اسلام (ص )، عزّت دنيا و آخرت را پاداش عفو و گذشت مى داند:

(مَنْ عَفى عَنْ مَظْلَمَةٍ اَبْدَلَهُ اللّهُ بِها عِزّاً فِى الدُّنْيا وَ الا خِرَةِ)334

حضرت امير صلوات اللّه عليه چند عامل را به عنوان سبب عزّت ياد مى كند:

ـ انصاف با مردم :

(اِلاّ اِنَّهُ مَنْ يَنْصِفِ النّاسَ مِنْ نَفْسِهِ لَمْ يَزِدْهُ اللّهُ اِلاّ عِزّاً)335

آگاه باشيد! هر كس با مردم به انصاف رفتار كند، خداوند جز بر عزّتش نمى افزايد.

ـ قناعت :

(ثَمَرَةُ الْقِناعَةِ الْعِزُّ)336

ـ شجاعت :

(اَلشَّجاعَةُ عِزُّ حاضِرٌ)337

آفات عزّتمندى

آنـچـه بيان شد، تنها يك روى سكّه يعنى راههاى كسب سرافرازى و عزّتمندى بود و روى ديگر آن ، ذلّت سـتـيـزى و مـبـارزه بـا آفـاتـى اسـت كـه ايـن اصـل اصـيـل اخـلاقـى را تهديد مى كند؛ آفاتى كه انسان را به وادى ذلّت و خوارى مى كشاند، واديى كه مؤ من ـ در هيچ شرايطى ـ نبايد در آن پا گذارد، زيرا مولايش على (ع ) مى فرمايد:

(اَلْمَنِيَّةُ وِ لاَ الْدَّنِيَّةُ)338

مرگ ، آرى ولى پستى هرگز؟

امـام سـوم شـيـعـيـان ، هـمـه مـشـكـلات و نـاجـوانـمـردى هـاى حـكـومـت امـوى را تحمّل كرد، تن به مرگ سرخ داد، سر به نيزه سپرد ولى با سرافرازى فرياد برآورد:

(وَاللّهِ لا اُعْطيكُمْ بِيَدى اِعْطاءَ الذَّليلِ وَ لا اَقِرُّلَكُمْ اِقْرارَ الْعَبيدِ)339

به خدا سوگند! ذليلانه دست بيعت به شما نخواهم داد و چون بردگان در برابرتان نخواهم ايستاد.

آفت زدايى بدين معناست كه مؤ من بايد آفت هايى را كه به عزّتش آسيب مى رسانند، شناسايى كرده آنها را نابود سازد. برخى از آنها عبارتند از:

1ـ آزمندى

حـرص و طـمـع و چشم دوختن به مال و منال مردم ، به شدّت ، مناعت وبزرگوارى انسان را خدشه دار مى كند. اميرمؤ منان صلوات اللّه عليه ، آزمندى را ذلّت نقد مى شمارد و مى فرمايد:

(اَلطَّمَعُ مَذَلَّةٌ حاضِرَةٌ)340

امـام بـاقـر(ع ) به جابربن يزيد جعفى ، سفارش مى كند كه اگر عزّت مى خواهى ، طمع را در وجودت نابود كن :

(..اُطْلُبْ بَقاءَ الْعِزِّ بِاِماتَهِ الْطَّمَعِ)341

امام صادق (ع ) نيز از قول لقمان حكيم نقل مى كند كه به فرزندش چنين سفارش كرد:

اگـر مـى خـواهـى عـزّت جـهـان را گـردآورى ، از آنـچـه در دسـت مـردم است ، چشم طمع بپوش كه پيامبران و صدّيقان ، با قطع طمع به چنين مقامى رسيدند.342

2ـ باطل گرايى

گـام نـهـادن در راه بـاطـل ، پـشـت پـا زدن بـه حـق اسـت و هـر كـس با حق سر ستيزبردارد قطعاً ذليل خواهد شد. به فرموده امام عسكرى (ع ):

(ما تَرَكَ الْحَقَّ عَزيزٌ اِلاّ ذَلَّ وَ لا اَخَذَ بِهِ ذَليلٌ اِلاّ عَزَّ)343

هـيـچ عـزيـزى حـق را تـرك نكرد جز اينكه خوار گشت وهيچ ذليلى آن را بر پا نداشت جز اينكه عزيز شد.

3ـ شرارت

بـدى رسـانـدن به ديگران نيز عزّت و آبروى انسان را در معرض خطر قرار مى دهد.امام صادق (ع ) فرمود:

(مَنْ بَرِى ءَ مِنَ الشَّرِّ نالَ الْعِزَّ)344

هر كسى از شرارت دورى كند، به عزّت دست يابد.

4ـ اظهار ناتوانى

اميرمؤ منان سلام اللّه عليه در اين باره مى فرمايد:

(رَضِىَ بِالذُّلِّ مَنْ كَشَفَ ضُرَّهُ لِغَيْرِهِ)345

هر كس ناتوانى و درماندگى خويش را بر ملا كند تن به خوارى داده است .

خيرخواهى

(خـيـرخـواهـى ) بـا (نـصـيـحـت ) هـم مـعـنـاسـت و نـصـيـحـت يـعـنـى درخـواسـت عـمـل يـا سـخـنى كه مصلحتِ كننده آن كار و گوينده آن سخن را در پى داشته باشد يا دعوت به آنچه كه صلاح مخاطب در آن باشد و نهى از چيزى كه تباهى و فساد در پى دارد.346 بنابراين ، ناصح و خيرخواه كسى است كه به كردار و گفتار نيك راهنمايى كند.

ضرورت خيرخواهى

خـرد انـسـان بـا كـم تـريـن تـوجـّه درمـى يـابـد كـه انـسـان هـاى عـاقـل و بـا تـجـربـه ، بايستى انديشه صائب و تجربيات اندوخته خويش را بدون كم ترين شـائبـه در اخـتـيـار هـمـنـوعـان خـود گذارند، از سوى ديگر، مخاطبان را ملزم مى داند كه انديشه وتـجـربـه خـردمـنـدان را بـه كـار گـيـرنـد تـا بـه سـعـادت و خـوشـبـخـتـى نايل آيند و گرنه در ديدگاه اميرمؤ منان صلوات اللّه عليه ، اجتماعى كه فاقد (نصيحت گر) و (نصيحت پذير) باشد، فاقد خير و نيكى است :

(لا خَيْرَ فى قَوْمٍ لَيْسُوا بِناصِحينَ وَ لا يُحِبُّونَ النّاصِحينَ)347

در مردمى كه ، ناصح نباشد و ناصحان را دوست نداشته باشند، خيرى نيست .

بـدون تـرديـد كـسـى كـه در بـرابـر خـيـرخواهى ديگران ، بى تفاوتى نشان دهد يا به جاى پذيرش نصيحت ناصح ، در برابر او جبهه گيرى كند، هرگز به موفّقيت نخواهد رسيد و طعم تلخ شكست را خواهد چشيد همان امام فرمود:

(لَمْ يُوَفَّقْ مَنِ اسْتَحْسَنَ الْقَبيحَ وَ اَعْرَضَ عَنْ قَوْلِ النَّصيحِ)348

كسى كه زشتى را نيكو شمارد و سخن نصيحت گر را نپذيرد، موفّق نخواهد شد.

دانشمندان و آگاهان نيز اگر از خيرخواهى امتناع ورزند و ديگران را راهنمايى نكنند، دچار لغزش شده ، خيانت ، پيشه كرده اند. امام باقر(ع ) مى فرمايد:

(اَلْعُلَماءُ فى اَنْفُسِهِمْ خانَةٌ اِنْ كَتَمُوا النَّصيحَةَ)349

دانشمندان ، اگر نصيحت را پنهان دارند، خود، خائنند.

بـر ايـن اساس ، هم بر آگاهان و مجرّبان ، فرض است كه نسبت به جامعه خيرخواهى كنند و راه را از چاه نشان دهند و هم بر نصيحت شوندگان لازم است نصيحت خيرخواهان را به گوش گيرند و به كار بندند. همان امام همام پيرامون گروه نخست فرمود:

(يَجِبُ لِلْمُؤْمِنِ عَلَى الْمُؤْمِنِ النَّصيحَةُ)350

خيرخواهى مؤ من بر مؤ من ، واجب است .

و امام على (ع ) سلام اللّه عليه ، به گروه ديگر فرمود:

(اِجْتَلِبُوا النَّصيحَةَ مِمَّنْ اَهْداها اِلَيْكُمْ وَ اعْقِلُوها عَلى اَنْفُسِكُمْ)351

نصيحت را از كسى كه آن را به شما هديه مى كند، بپذيريد و آن را بر خود لازم شماريد.

منزلت خيرخواهى

بـا تـوجـه بـه مـطـالب يـاد شـده ، خـيـرخـواهـى در فـرهـنـگ انـسان ساز اسلام از منزلتى والا برخوردار شده ، در رديف اصول اخلاق اجتماعى جاى مى گيرد و نصيحت گر مقامى بس رفيع مى يابد. رسول گرامى اسلام (ص ) فرمود:

دين يعنى خيرخواهى . پرسيدند: براى چه كسى ؟ فرمود: براى خدا، پيامبرش ، پيشوايان دين و انبوه مسلمانان .352

و در سخنى ديگر، انسان كوشا در اطاعت و نصيحت گر را در برخى مقامات ، همراه خويش دانسته ، مى فرمايد:

(مـا نـَظـَرَ اللّهُ عـَزَّوَجـَلَّ اِلى وَلِىٍّ لَهُ يـَجْهَدُ نَفْسَهُ بِالطّاعَةِ لاِِمامِهِ وَ النَّصيحَةِ اِلاّ كانَ مَعَنا فِى الرَّفيقِ الاعْلى )353

خداوند به دوستدار خود ـ كه خويشتن را در پيروى از پيشوايش و خيرخواهى (براى او) به زحمت افـكـنـده باشد ـ نظر نمى كند مگر آنكه وى (در اثر نظر لطف الهى ) در جايگاه برتر(بهشت ) با ما خواهد بود.

از اين رو اميرمؤ منان (ع ) مى فرمايد:

(اصـحـابـى كـه بـيـش از ديـگـران ، مـسـلمـانـان را نصيحت مى كردند، نزد پيامبر(ص ) جايگاه برترى داشتند.354

امام صادق (ع ) فرمود:

(عَلَيْكَ بِالنُّصْحِ لِلّهِ فِى خَلْقِهِ فَلَنْ تَلْقاهُ بِعَمَلٍ اَفْضَلَ مِنْهُ)355

بر تو باد كه به خاطر خدا در ميان خلق او خيرخواهى كنى (يا خيرخواهِ خلق خدا باشى ) كه او را با كردارى بهتر از نصيحت ملاقات نخواهى كرد.

آنـچـه يـاد شد، نمونه اى از ارج گذارى اسلام و پيشوايان معصوم به موضوع خيرخواهى نسبت به رهبرى و آحاد جامعه اسلامى است .

ويژگى پيامبران

نـصـيـحـت وخـيـرخـواهـى ـ بـه مـعـناى واقعى كلمه ـ از اصول اديان الهى به شمار مى رود و همه پـيـامـبران ، بدان متّصف بودند و با تمام وجود تلاش مى كردند مردم را به راه خير و صلاح ، رهنمون شوند و در اين راه از هيچ كوششى دريغ نداشتند.

خداوند، از خيرخواهى و دلسوزى رسول اكرم (ص ) چنين ياد مى كند:

(لَعَلَّكَ باخِعٌ نَفْسَكَ اَلاّ يَكُونُوا مُؤْمِنينَ)356

گويا از شدّت اندوهِ اينكه آنها ايمان نمى آورند، مى خواهى جانت را از دست بدهى !

ايـن آيـه و آيـه شـشـم سـوره كـهـف ، تـصـريـح دارنـد كـه رسول خدا(ص ) جان خويش را در راه نصيحت و هدايت مردم ، در طبق اخلاص نهاده بود و بدون هيچ گونه چشمداشتى ، آنان را به خير و صلاح دعوت مى كرد.

ديگر پيامبران الهى نيز اين ويژگى را در حد اعلا دارا بودند كه قرآن مجيد، به عنوان نمونه ، از چهار نفر آنان ياد كرده است :

1ـ حـضـرت نـوح (ع )؛ آن حـضـرت ، 950 سـال بـه تـبـليغ آيين آسمانى خويش پرداخت و به ويژگى نصيحت گرى خويش ‍ اشاره كرد و فرمود:

(اُبَلِّغُكُمْ رِسالاتِ رَبّى وَ اَنْصَحُ لَكُمْ وَ اَعْلَمُ مِنَ اللّهِ ما لا تَعْلَمُونَ)357

مـن پيام هاى پروردگارم را به شما ابلاغ مى كنم و خيرخواه شما هستم و از خداوند چيزهايى مى دانم كه شما نمى دانيد.

2ـ حـضـرت هـود(ع )؛ آن بـزرگوار نيز با تلاش و كوشش وصف ناپذيرى به خيرخواهى مردم زمان خويش پرداخت و به آنان فرمود:

(اَبْلِّغُكُمْ رِسالاتِ رَبّى وَ اَنَا لَكُمْ ناصِحٌ اَمينٌ)358

من رسالت هاى پروردگارم را به شما مى رسانم و من براى شما خيرخواه و امينم .

3ـ حضرت صالح (ع )؛ آن پيامبر معصوم نيز، ساليان دراز به نصيحت و خيرخواهى مردم منطقه خويش پرداخت و با آوردن ناقه ـ به عنوان معجزه ـ حجت را بر آنان تمام كرد، ولى نابخردان ، نصيحت آن فرستاده خدا را ناديده انگاشتند و با عذاب الهى از پاى درآمدند و آن حضرت ، آخرين سخن خود را در حاليكه از آنان روى برتافته بود، اين گونه به گوش ‍ آنان رساند:

(..يـا قـُوْمِ لَقـَدْ اَبـْلَغـْتـُكـُمْ رِسـالَةَ رَبـّى وَ نـَصـَحـْتُ لَكـُمْ وَ لكـِنْ لا تـُحـِبُّونـَ النّاصِحينَ)359

اى قوم من ! همانا من ، رسالت پروردگارم را به شما ابلاغ كردم و برايتان خيرخواهى نمودم ، ولى شما خيرخواهان را دوست نداريد!

4ـ حـضـرت شـعـيـب (ع )؛ قـوم شعيب نيز فرجامى چون فرجام قوم صالح داشتند و سخن حضرت شعيب (ع ) نيز نظير سخن حضرت صالح (ع ) بود:

(فَتَوَلّى عَنْهُمْ وَ قالَ يا قَوْمِ لَقَدْ اَبْلَغْتُكُمْ رِسالاتِ رَبّى وَ نَصَحْتُ لَكُمْ…)360

سـپـس از آنـان روى بر تافت و گفت : اى قوم من ! همانا من رسالت هاى پروردگارم را به شما ابلاغ كردم ، و برايتان خيرخواهى نمودم .

آداب خيرخواهى

هر كس مى خواهد به چنين كار شريفى دست يازد بايد شرايط آن را نيز در خويشتن فراهم آورد و آن را بـا آداب مـخـصـوصـى بـه جـاى آورد تا اثر مطلوب را در پى داشته باشد، در اينجا به برخى از آن آداب و شرايط به طور فشرده اشاره مى كنيم :

1ـ نيّت خالص

هـدف نـهـايى ناصح ، بايستى قرب به خدا باشد و بندگانش را براى رهپويى به سوى او نـصـيحت كند، زيرا منبع خير و بركت جز او نيست و هر كار نيكى به سوى او مى رود و به او مى پيوندد.

رسـول خـدا(ص ) نـامـه هـايـى را تـنـظـيـم كـرد تـا بـراى سـران كـشـورهـاى جـهـان ، ارسال دارد، پيك هاى آن حضرت به خدمت رسيدند، پيامبر ضمن ابلاغ ماءموريتشان ، فرمود:

(اِنـْصـَحـُوا لِلّهِ فـى عـِبـادِهِ فَاِنَّهُ مَنِ اسْتَرْعى شَيْئاً مِنْ اُمُورِ النّاسِ ثُمَّ لَمْ يَنْصَحْ لَهُمْ حَرَّمَ اللّهُ عَلَيْهِ الْجَنَّةَ)361

(تنها) به خاطر خدا در ميان بندگانش خيرخواهى كنيد، زيرا اگر كسى مسؤ وليت بخشى از امور مردم را به عهده گيرد و برايشان خيرخواهى نكند، خداوند بهشت را بر او حرام ميكند.

خـاصيت قصد قربت اين است كه ناصح هرگز به بندگان خدا خيانت نكند و آنچه را كه صلاح است با آنان در ميان گذارد.

2ـ آزادگى و تديّن

نـصـيـحـت گـر بـايـد از حـرّيـت و ديانت برخوردار باشد تا خيرخواهى او امضاى شرعى داشته باشد و از شائبه بزدلى و سازشكارى مصون باشد. امام صادق (ع ) در اين باره مى فرمايد:

(…اَلثـّانـِيـَةُ اَنْ يـَكـُونَ حـُرّاً مـُتـَدَيِّنـاً… وَ اِذا كـانَ حـُرّاً مـُتـَدَيِّنـاً اَجْهَدَ نَفْسَهُ فِى النَّصيحَةِ لَكَ…)362

دومـيـن شـرط ايـن اسـت كه ناصح ، آزاده و ديندار باشد، اگر چنين بود خود را در خيرخواهى تو به تلاش و كوشش وا مى دارد.

3ـ پاكى درون

ناصح بايد خود از آلودگى ها پاك باشد، شيطان را از خويش دور سازد، طوق بندگى خدا را بـر گـردن نهد و پس از منزّه شدن از شرّ و زشتى ، به خيرخواهى ديگران همّت گمارد؛ اميرمؤ منان صلوات اللّه عليه با شگفتى مى پرسد:

(كَيْفَ يَنْصَحُ غَيْرَهُ مَنْ يَغُشَّ نَفْسَهُ)363

كسى كه به خويشتن خيانت كند، چگونه خيرخواه ديگران مى شود؟!

امـام صـادق (ع ) نـيـز خـيـرخـواهـى از انـسـان هـاى آلوده را بـس بـعـيـد مـى دانـد و حـتـى بـرخى رذايل را مانع اصلى خيرخواهى معرفى كرده ، مى فرمايد:

(اَلنَّصيحَةُ مِنَ الْحاسِدِ مُحالٌ)364

خيرخواهى از حسود محال است .

عـكـس آن نيز صحيح است ، يعنى كسى كه بيشتر به صفاى درون خويش بپردازد و خيرخواه خود باشد براى مردم هم بهتر خيرخواهى مى كند؛ امام على (ع ) فرمود:

(اِنَّ اَنْصَحَ النّاسِ اَنْصَحُهُمْ لِنَفْسِهِ وَ اَطْوَعُهُمْ لِرَبِّهِ)365

خـيـرخـواه تـريـن مـردم كـسـى اسـت كـه بـراى خـودش خـيرخواه تر و براى پروردگارش مطيع ترباشد.

4ـ آداب ديگر

هـمـچـنـيـن نـصـيـحـت گـر بـايـد مـوقـعـيـت نـصـيـحـت پـذيـر را در نـظـر بـگـيـرد و بـا عقل وتدبير پيش رود، با زبان خوش و نرمخويى به نصيحت بپردازد، مخاطب را به جاى خويش فرض كند و هر چه براى خود مى خواهد براى او هم بپسندد و… .

آثار خيرخواهى

اگـر انـسـان هـاى شـايسته با آداب و شرايط لازم به خيرخواهى مردم بپردازند و آنها هم بدون شـائبـه ، نـصـيـحـت خـيـرخواهان را به كار بندند، خير و سلامت جامعه را فرا مى گيرد و شرّ و پـليدى از آن رخت بر مى بندد؛ كاستى ها به تكامل ، فقر به غنا، وحشت به امنيت ، كينه توزى بـه مـحـبـت ، ضـعـف به قدرت تبديل مى شود و نارسايى ها جبران مى گردد و استعدادهاى خفته شكوفا مى شود. در روايات اسلامى به برخى از آثار گرانقدر خيرخواهى اشاره شده است ، از ميان آنها به سه روايت از امام على (ع ) بسنده مى كنيم :

1ـ (اَلنَّصيحَةُ يُثْمِرُ الَْمحَبَّةَ)366

محبت ، ثمره خيرخواهى است .

2ـ (مَنْ قَبِلَ النَّصيحَةَ اَمِنَ مِنَ الْفَضيحَةِ)367

هر كسى نصيحت را بپذيرد از رسوايى ايمن مى شود.

3ـ (اِقْبَلِ النَّصيحَةَ كَىْ تَنْجُوَ مِنَ الْعَذابِ)368

نصيحت را بپذير تا از عذاب رهايى يابى .

صله رحم

صله رحم يا تحكيم پيوند خويشاوندى ، از سجاياى ارزشمند اخلاقى است كه ريشه در عواطف و احـسـاسـات هـمـه انـسـان هـا صـرف نـظـر از هـر ديـن و نژادى دارد و همه نيز آن را به عنوان يك فـضـيـلت اخـلاقـى نـيـكـو مـى دارنـد. در شـريـعـت مـقـدس اسـلام نـيـز از اصول اخلاق اجتماعى شمرده شده است .

دلايل اصالت

1ـ دسـتور خداست : عمر بن مريم مى گويد: از امام صادق (ع )، درباره : آيه (وَالَّذينَ يَصِلُونَ ما اَمَرَاللّهُ اَنْ يُوصَلَ)369 پرسش كردم ، پاسخ داد:

(مِنْ ذلِكَ صِلَةُ الرَّحِمِ وَ غايَةُ تَاءْويلِها اِيّانا)370

صله رحم مصداق آن است و تاءويل نهايى آن ما هستيم .

ـ مـقـدّمـه تـقـواسـت : تـقـوا از اصـولى تـريـن مـسـائل اخـلاق اسـلامـى اسـت و تار و پود آن را تشكيل مى دهد و صله رحم مقدمه و مكمّل تقواست . امام رضا(ع ) فرمود:

(اِنَّ اللّهَ عَزَّوَجَلَّ اَمَرَ بِثَلاثَةٍ مَقْرُونٌ بِها ثَلاثَةٌ اُخْرى … اَمَرَ بِاتِّقاءِ اللّهِ وَ صِلَةِ الرَّحِمِ فَمَنْ لَمْ يَصِلْ رَحِمَهُ لَمْ يَتَّقِ اللّهَ عَزَّوَجَلَّ)371

خـداونـد بـه سـه چيز دستور داده كه تواءم با سه چيز ديگر است (از جمله ) به تقواى الهى و صله رحم دستور داده و هر كس صله رحم نكند، تقواى الهى هم ندارد.

3ـ از شؤ ون امامت است : امام صادق (ع ) خطاب به شيعيان مى فرمايد:

خداوند بزرگ ، دوستى ، ولايت و اطاعت ما را بر شما واجب كرده است ، پس هر كس با ماست بايد از مـا پـيـروى كـند و ورع ، كوشش ، اداى امانت به نيكوكار و بدكار و صله رحم از شؤ ون ماست .372

4ـ علامت دين است : اميرمؤ منان صلوات اللّه عليه مى فرمايد:

ديـنـداران را نـشـانـه هايى است كه بدان شناخته مى شوند: راستگويى ، امانتدارى ، وفاى به عهد و صله رحم .373

5ـ اخـلاق را نـيـكـو مـى كـنـد: تـاءكـيد بر پيوند خانوادگى و اصرار بر آن بسيارى از اخلاق نـيـكـوى ديـگـر چون ، انفاق ، تعاون ، شادمان كردن مؤ من ، دفاع از حق ، سخاوت و… را در پى دارد، از اين رو حضرت باقر(ع ) فرمود:

(صِلَةُ الارْحامِ تُحَسِّنُ الْخُلْقَ وَ تُسَمِّحُ الْكَفَّ وَ تُطَيِّبُ النَّفْسَ…)374

پيوند با خويشاوندان ، اخلاق را نيكو، دست را بخشنده و جان را با صفا مى كند.

6ـ مـانـع گناه است : اسحاق بن عمّار مى گويد: از حضرت صادق (ع ) شنيدم كه فرمود: (صله رحم و نيكويى ، حساب را آسان و از گناه جلوگيرى مى كنند.)375

جايگاه ممتاز

ارزندگى و فضيلت سرشار پيوند خانوادگى ، آن را از موقعيت ممتازى برخوردار ساخته و از نظر درجه اهميت ، در رديف ايمان به خدا قرار داده است ؛ امام صادق (ع ) مى فرمايد:

(مـردى نـزد رسـول خدا(ص ) آمد و عرض كرد: اسلام برتر چيست ؟ پيغمبر(ص ) فرمود: ايمان به خدا. پرسيد بعد از آن چيست ؟ فرمود: صله رحم …)376

امام باقر(ع ) نيز مى فرمايد:

(اَفْضَلُ ما تَوَسُّلَ بِهِ الْمُتَوَسِّلُونَ الا يمانُ بِاللّهِ وَ صِلَةُ الرُّحِمِ…)377

بهترين چيزى كه متوسّلان (به خدا) بدان چنگ زده اند، ايمان به خدا و صله رحم است .

ابـو ورد مـى گـويـد: از امـام بـاقر(ع ) پرسيدم : چگونه خداوند به بهترين وجه پرستش مى شود؟ فرمود: (با صله رحم .)378

اميرمؤ منان صلوات اللّه عليه نيز آن را جزو برترين مروّت وجوانمردى دانسته ،مى فرمايد:

(مِنْ اَفْضَلِ الْمُرُوَّةِ صِلَةُ الرَّحِمِ)379

از سـوى ديـگر، قطع پيوند خانوادگى به شدت مورد نكوهش قرار گرفته و در زمره گناهان كبيره شمرده شده و قاطع رحم مورد لعنت خدا قرار گرفته است .380 كه نتيجه معكوس آن ، فضيلت صله رحم را دو چندان مى كند.

آثار ارزنده صله رحم

بدون ترديد هر چه را اسلام بر آن تاءكيد كرده ، داراى حكمت و تاءثير مثبت در زندگى انسان است ، خواه ما از آن اثر و حكمت آگاه شويم و خواه آگاه نشويم و هر چه تاءكيد و سفارش بيشتر باشد، آثار آن دستور نيز افزون تر خواهدبود، تحكيم پيوند خانوادگى نيز آثار و بركات بيشمارى در پى دارد كه مهم ترين آنها را در زير مى آوريم :

الف ـ عـمـر طـولانـى : تـحكيم رابطه خويشاوندى ، عمر را افزايش مى دهد چنانكه قطع آن ، از عمر انسان مى كاهد، رسول گرامى اسلام (ص ) فرمود:

مـردى صـله رحـم بـه جـا مـى آورد در حـالى كـه سـه سـال بـيـشـتـر از عـمـرش بـاقـى نـيـسـت ، ولى خـداونـد، آن را بـه سـى سال افزايش مى دهد.381

ب ـ آبـادانـى شـهـرهـا: امـيـرمـؤ مـنـان (ع ) از رسـول خـدا(ص ) نقل مى كند كه فرمود:

(صِلَةُ الرَّحِمِ تَعْمُرُ الدِّيارَ وَ تَزيدُ فِى الاعْمارِ وَ اِنْ كانَ اَهْلُها غَيْرَ اَخْيارٍ)382

صـله رحـم شـهـرهـا را آبـاد مـى كـنـد و عـمـرهـا را افـزايـش مـى دهـد گـر چـه اهل آن از زمره نيكان نباشند.

ج ـ پـاكـيـزگـى كـردار: امـام صـادق (ع )، صـله رحـم را مـايـه پـاكـيـزه شـدن اعمال مى داند:

(اِنَّ صِلَةَ الرَّحِمِ تُزَكِّى الاعْمالَ…)383

د ـ فراوانى ثروت : با اينكه در ظاهر، صله رحم ، با رفت و آمد و هزينه شدن بخشى از درآمد انـسـان هـمـراه اسـت ولى پـيـشـوايـان مـعـصـوم تـاءكيد كرده اند كه چنين هزينه هايى سبب بركت زندگى و فراوانى درآمدها مى گردد.

امام على (ع ) مى فرمايد:

(صِلَهُ الارْحامِ تُثْمِرُ الامْوالَ وَ تُنْسِى ءُ فِى الاجالِ)384

پيوند با خويشان ، ثروت ها را بارور مى سازد و مرگ ها را به تاءخير مى اندازد.

ه‍ ـ تـحكيم عاطفى : افراد فاميل به طور طبيعى با يك احساس خاص با هم مرتبطند و يكديگر را دوست دارند. اين عواطف و احساسات از نعمت هاى ارزشمند الهى است كه در درون انسان تعبيه شده و از راه صـله رحـم بـر تـحـكـيـم و گـسـتـرش آن تـاءكـيـد شـده اسـت و آن كـسـى كـه بـه ايـن عـمـل خـدا پـسـنـدانـه اقـدام مـى كـند، احساسات فاميل را نسبت به خود جذب مى كند به تعبير امام باقر(ع )

(صِلَةُ الارْحامِ وَ تُحَبِّبُ فى اَهْلِ بَيْتِهِ فَلْيَتَّقِ اللّهَ وَ لْيَصِلْ رَحِمَهُ)385

پيوند خانوادگى (فرد را) در فاميلش محبوب مى گرداند. پس شخص بايد تقواى الهى پيشه كند و با فاميلش پيوند برقرار نمايد.

و ـ آسـانـى حـسـاب : يـكـى از مـقـاطـع بـسـيـار مـشـكـل جهان آخرت ، رسيدگى به حساب و كتاب اعـمـال اسـت و صـله رحـم ايـن خـاصـيـت را دارد كـه در چـنـان مـوقـعـيـتـى عامل خويش را كمك كرده و حسابرسى او را آسان مى نمايد.

امام صادق (ع ) فرمود:

(اِنَّ صِلَةَ الرَّحِمِ… تُيَسِّرُ الْحِسابَ وَ تَدْفَعُ الْبَلْوى …)386

همانا صله رحم ، حساب را آسان و بلا را دفع مى كند.

ز ـ ورود بـه بـهـشت : آروزى هر مؤ من ، سعادت اخروى و جاى گرفتن در بهشت جاويد است و چنين آرزويـى بـا تـحـكـيـم پـيـونـد خـانـوادگـى مـيـسـّر مـى گـردد. رسول بزرگوار اسلام (ص ) فرمود:

شـش چـيـز اسـت كه اگر كسى به يكى از آنها عمل كند، در روز قيامت از او حمايت مى كند تا وارد بهشتش سازد… و يكى از آنها صله رحم است .387

فراگيرى

ارزش و اهـمـيـّت پـيـونـد خـانـوادگـى ايـجـاب مـى كـنـد كـه شـامـل و فراگير باشد تا از سويى هيچ فاميلى از آن محروم نگردد و از سوى ديگر هرگونه كار نيك و پسنديده اى كه امكان دارد، نسبت به رحم انجام پذيرد.

الف ـ عموميت ارتباط

آيـات و روايـاتـى كـه پـيـرامـون صـله رحـم سـخـن گـفـتـه انـد، مـحـدوديـتـى بـراى افرادفاميل قائل نشده اند و ظاهراً شامل همه اقسام آن اعم از دور و نزديك ، فقير و غنى ، كافر و مسلمان ، بدكار و نيكوكار و… مى شود و در برخى روايات نيز بر آن تاءكيد شده است :

روزى رسول خدا(ص ) به مردم فرمودند: آيا شما را به (دارنده ) بهترين اخلاق دنيا و آخرت راهنمايى كنم ؟ [گـفـتند: آرى فرمود:] كسى كه با بُرنده رابطه خويشاوندى ، پيوند برقرار سازد و به آن كه مالش را از او دريغ داشته ، ببخشايد و از كسى كه به او ستم نموده درگذرد.388

عبداللّه بن سنان مى گويد: به امام صادق (ع ) عرض كردم : پسر عمويى دارم كه هر چه با او رابطه برقرار مى سازم ، او قطع رابطه مى كند، اجازه مى دهى ، من هم با او قطع رابطه كنم ؟) (امـام اجـازه نـداد) و فـرمـود: (اگـر تـو بـه رابـطـه ات ادامـه دهـى ، خـداوند پيوندتان را بـرقـرار مـى كـنـد ولى اگـر تـو هـم قـطـع رابـطـه كـنـى ، خـداونـد پيوندتان را قطع خواهد كرد389.)

جـهـم بـن حـمـيد نيز مى گويد: به امام صادق عرضه داشتم : خويشاوندانى دارم كه بر آيين من نـيـسـتـند، آيا حقّى بر گردن من دارند؟ پاسخ داد: هيچ چيز مانع حق خويشاوندى نمى شود، اگر آنـهـا بـر آيـيـن تـو بـودنـد، دو نـوع حـق بـر گـردنـت داشـتـنـد: حـق خـويـشاوندى و حق مسلمانى .390

ب ـ انواع صله

پـيـونـد خـانـوادگـى يـك مـفـهـوم عـرفـى اسـت و شـامـل هـر گـونـه كـارى كـه پسنديده وبراى فاميل سودمند باشد، مى شود. از سلام و احوال پرسى گرفته تا كمك هاى متنوع مادى و معنوى و از جـان مـايـه گـذاشـتـن بـراى فاميل . بنابراين مؤ من بايد در حد توان خويش و نياز اعضاى خـانـدان ، از آنـان دلجـويـى كـنـد و هـيـچ گـونـه كـمك و رسيدگى را از آنان دريغ ندارد؛ اگر خويشاوندى نياز مالى دارد، يا از او قرض مى خواهد، به او بپردازد. اگر كمك جسمى ، قدمى و هـمـكـارى فـكـرى و روحـى او را مـى طـلبـد، بـه او مـدد كند، اگر به ديد و بازديد خانوادگى دلخـوش مـى شـود، اقدام نمايد و… البته در همه موارد صله رحم ، توانايى انجام كار و مشروع بـودن ، دو شـرط اسـاسـى اسـت ، بـديـن مـعـنـا كـه اگـر افـراد فـامـيـل از او در خـواسـتـى كردند كه توان انجام آن را ندارد، از عهده اش ساقط مى شود و اگر اسـتـمـداد فـامـيـل و صـله رحم ، مستلزم عمل نامشروع و با خواست خدا در تضاد باشد، نبايد آن را انـجـام دهـد؛ مثل اينكه برادر يا خويشاوند ديگرى در ستم به مردم يا گناه ديگرى از او استمداد طـلبـد يـا مـالى را بـراى مـصـرف نـامـشـروع بـخـواهـد. در ايـن گـونـه مـوارد نـبـايـد بـه فـامـيـل كـمـك كـرد بـلكـه بـر عـكـس ، صـله رحـم آن اسـت كـه حـتـى او را از هـر گـونـه عـمـل نـاروا بـاز دارد و ايـن بـهـتـريـن خـدمـتـى اسـت كـه بـه فاميل خود كرده است .

امام صادق (ع ) درباره كم ترين پيوند خويشاوندى مى فرمايد:

(..صِلُوا اَرْحامَكُمْ وَ بِرُّوا بِاِخْوانَكُمْ وَ لَوْ بِحُسْنِ السَّلامِ وَرَدِّ الْجَوابِ)391

پـيـونـد خـويشاوندى را محكم و به برادرانتان نيكى كنيد گر چه با سلام نيكو و پاسخ سلام دادن باشد.

و در روايـتـى از رسـول اكـرم (ص ) از جـان و مال مايه گذاشتن براى خويشاوندان ، بالاترين نوع صله رحم شمرده شده است .392

مواسات

مواسات از واژه (اُسوه ) گرفته شده و در معناى آن گفته اند: (مواسات يعنى مشاركت و سهيم كـردن ديـگـران در اسـبـاب زندگى و روزى )393 به شرطى كه آنچه مى پردازد از نـيـازمـنـدى هـاى ضـرورى پـرداخـت كـنـنـده بـاشـد و پـرداخـت مـازادضـرورت ، مـواسـات نـيـسـت .394 و دريافت كننده نيز بايد بدان نياز داشته باشد.395

پـيـش از پـرداخـتـن بـه موضوع مواسات ، بهتر است درباره تفاوت انسان ها در برخوردارى از مواهب طبيعى به اختصار توضيح دهيم :

وجود تفاوت ها

نظام آفرينش بر اساس نوسان بنا شده و برخى از انسان ها بر برخى ديگر از نظر ثروت ، سلامت ، دانش ، نسب و حسب ، نيروى تفكّر، موقعيت اجتماعى و… برترى دارند و انسان ها در هيچ زمـانـى از نـظـر مـواهـب نـفـسـانـى و طـبـيـعـى يـكـسـان نـبـوده و نـيـسـتـنـد؛ اسـتـعـدادهاى درونى ، عوامل متعدد محيط و شايد حكمت زندگى جمعى ، تفاوت ميان انسان ها را ايجاب مى كند و گريزى هم از آن نيست .

قرآن ميجد، تفاوت ميان مردم را مورد مداقّه قرار داده ، مى فرمايد:

(اُنْظُرْ كَيْفَ فَضَّلَ بَعْضَهُمْ عَلى بَعْضٍ)396

بنگر كه چگونه [خداوند] برخى از مردم را بر برخى ديگر برترى داده است .

بـه هـمـيـن دليل خداوندگار حكيم در دين جاويد و جهانى خويش ، مرفّهان و برخورداران را مكلّف كـرده تـا بـه حـال مـسـتمندان و محرومان رسيدگى كنند و آنان را در موهبات خدادادى خويش سهيم سازند و مواسات ، اوج اين تشريك مساعى و نوعدوستى است .

جايگاه مواسات

مـؤ مـن ، پيش از آن كه به مقام والاى مواسات عروج كند بايد به خصلت هاى زيبا و پسنديده اى چـون ؛ نوعدوستى ، ترّحم ، سخاوت ، جوانمردى و… خود را آراسته باشد و مواسات در واقع ، مـُهر تاءييدى است بر خصلت هاى متعدّدى كه مواسات كننده در درون خود ايجاد كرده است . از اين رو رسـول اكـرم (ص ) مـواسـات را در رتـبـه نـخـسـتـيـن خصال پسنديده قرار داده ، مى فرمايد:

(يـا عـَلِىُّ! سـَيِّدُ الاعـْمـالِ ثـَلاثُ خـِصـالٍ: اِنْصافُكَ النّاسَ مِنْ نَفْسِكَ وَ مُواساةُ الاخِ فِى اللّهِ عَزَّوَجَلَّ وَ ذِكْرُكَ اللّهَ تَبارَكَ وَ تَعالى عَلى كُلِّ حالٍ)397

اى على ! سرور كارها سه خصلت است : 1ـ از جانب خويش ، با مردم به انصاف رفتار كنى . 2ـ بـه خـاطـر خـداى بـزرگ بـا بـرادرت مـواسـات كـنـى . 3ـ خـداى متعال را در هر حالى به ياد آورى .

حضرت صادق (ع ) در تفسير آيه (وَ آتُوا الزَّكاةَ)398 مى فرمايد:

زكـات ، بـه مـال ، مـقـام و تـوان بـدنـى تـعلق مى گيرد و يكى از زكات هاى مالى مواسات با برادران مؤ من است .399

ويژگى مؤ منان واقعى

هـمـان گـونـه كـه رويـش دانـه هاى ثمربخش به آب و هواى مساعد و زمينى حاصلخيز نياز دارد، بـسـيـارى از فـضائل اخلاقى نيز به دل هاى پاك و بى آلايش نيازمند است تا به بار نشيند و ثـمـر دهـد؛ بـه هـمين سبب ، خصلت هاى عالى انسانى از نشانه هاى تشيّع شمرده شده ، كه همان اسلام ناب و ايمان كامل است ؛ امام كاظم (ع ) فرمود: شيعيان ما با امور زير شناخته مى شوند:

(…بِالُْمحافَظَةِ عَلى اَوْقاتِ الصَّلاةِ وَ ايتاءِ الزَّكاةِ وَ مُواساةِ الاخْوانِ وَ الامْرِ بِالْمَعْرُوفِ وَ النَّهْىِ عَنِ الْمُنْكَرِ)400

با مراعات وقت نماز، دادن زكات ، مواسات با برادران ، امر به معروف و نهى از منكر.

قرار گرفتن مواسات در كنار نماز، زكات ، امر به معروف و نهى از منكر، از سويى نشانه آن است كه خصلت مواسات ، از اركان ايمان است كه به هيچ وجه نبايد به طاق نسيان سپرده شود و از سـوى ديـگر نويد بخش آن است كه مؤ منان نمازگزار، زكات ده ، آمر به معروف و ناهى از مـنـكـر، تـوان و زمـينه مواسات را در صفحه دل خويش دارند، گر چه چنين كسانى به تعبير امام صادق (ع ) چون (كبريت احمر) نادر و كمياب خواهند بود:

(هـُمْ اَعـَزُّ مـِنَ الْكـِبـْريـتِ الاحـْمَرِ؛ حِلْيَتُهُمْ طُولُ السُّكُوتِ وَ كِتْـمانُ السِّرِّ وَ الصَّلاةُ وَ الزَّكاةُ وَ الْحَجُّ وَ الصَّوْمُ وَ الْمُواساةُ لِلاِْخْوانِ فى حالِ الْيُسْرِ وَ الْعُسْرِ)401

آنان (مؤ منان واقعى ) كمياب تر از كبريت احمرند؛ زينت ايشان ، خاموشى طولانى ، پنهان داشتن راز، نـمـاز، زكـات ، حـج ، روزه و مـواسـات بـا بـرادران اسـت در حال گشايش و سختى .

و در سـخـن ديـگرى سوگند مى خورد كه (مواسات ) يكى از مقدّمات دستيابى به ولايت واقعى اهل بيت (ع ) است :

(… فـَوَاللّهِ لا تـُنـالُ وَلا يـَتـُنـا اِلاّ بـِالْوَرَعِ وَ الاجـْتـِهـادِ فـِى الدُّنـْيا وَ مُواساتِ الاخْوانِفِى اللّهِ)402

بـه خـدا سـوگـنـد، ولايـت مـا جـز بـه وسـيله ورع ، تلاش در دنيا (براى عبادت ) و مواسات با برادران به خاطر خدا حاصل نگردد.

ايجاد زمينه

چـنـان كـه يـاد شـد، مواسات و سهيم كردن برادران دينى در مواهب خدادادى زيباترين جلوه ايمان بـه خـدا و روز رسـتـاخـيز است و دريغ از شيعه آل محمّد كه به چنين خصلت پسنديده اى آراسته نـبـاشـد. بـا كـاوشـى در فـرهـنـگ اسـلام ، در مـى يـابـيـم كـه خـداونـد حـكـيـم ، عوامل و انگيزه هاى متعددى را فرا راه مؤ منان ، نهاده تا به قلّه رفيع مساوات ، صعود كنند، از آن جمله :

1ـ ماه رمضان

گـر چه با شنيدن نام ماه رمضان ، روزه آن ماه مبارك در ذهن تداعى مى شود، ولى ماه خدا در روزه خـلاصـه نـمـى شـود و بـركـات و فـرايـنـدهـاى بـيـشـمـارى بـا خـود دارد كـه از چـشم تيزبين اهـل معرفت مخفى نمى ماند، چنانكه امام زين العابدين (ع ) در دعاى وداع ماه رمضان ، شمّه اى از آن بركات بيشمار را بر شمرده است .

مـاه خـدا در سـخـنـان رهـبـران الهى ، به (ماه مواسات ) موسوم شده ،403 كه اشاره اى ظـريـف بـه زمـيـنـه سـازى آن روزهـاى پـر مـعـنـويـت بـراى جـامـه عمل پوشاندن به ارزش هاى اخلاقى ، از جمله مواسات دارد .

مؤ منان روزه دار با امساك از مواهب الهى ، ضمن استحكام پيوند معنوى با آفريدگار هستى ، به رابـطـه انـسـانـى بـا هـمـنـوعـان و بـرادران محروم خويش نيز پى مى برند و تا حدودى از درد اسـتضعاف آنان آگاه مى شوند و از اين رهگذر به دلجويى و دستگيرى از آنان ترغيب شده به مقام مواسات دست مى يازند.

2ـ دعا

مـقـام مـواسـات ، بس ارجمند و رفيع است و رسيدن به آن را بايد از خدا طلب كرداين مساءله به حـدى جـدّى اسـت كـه والاتـرين آفريده خدا، حضرت ختمى مرتبت (ص ) در يكى از دعاهاى بعد از نافله ظهر، خدا را چنين مى خواند.

(… وَ ارْزُقْنى مُواساتَ مَنْ قَتَّرْتَ عَلَيْهِ مِنْ رِزْقِكَ…)404

[پروردگارا] مواسات كسى را كه روزى اش را در تنگنا قرار داده اى نصيب من كن .

3ـ همنشينى با اهل مواسات

اسـلام در يـك دسـتور العمل عمومى ، به پيروان خويش رهنمود داده است كه همواره تلاش كنند تا بـا خردمندان و نيكان همنشين باشند و از حشر و نشر با بدكاران بى فرهنگ بپرهيزند، چرا كه خـوى و رفـتـار همنشين ـ خوب باشد يابد ـ خواهى نخواهى در انسان تاءثير مى گذارد. در مورد مواسات ، علاوه بر آن دستورالعمل كلى ، از امام صادق (ع ) چنين رسيده است :

(خـِصـْلَتـانِ مـَنْ كـانـَتـا فيهِ وَ اِلاّ فَاعْزُبْ ثُمَّ اعْزُبْ، قيلَ وَ ماهُما؟ قالَ: الصَّلاةُ فى مَواقيتِها وَ الْمُواظَبَةُ عَلَيْها وَ الْمُواساةُ)405

دو خـصـلت اگـر در كسى بود، [با او دوستى كن ] وگرنه از او فاصله بگير، باز هم فاصله بـگـيـر! پـرسـيـدنـد آن دو خـصـلت كـدام اسـت ؟ فـرمـود: نـمـاز اوّل وقت و مواظبت بر آن و مواسات .

آثار ارزشمند مواسات

بدون ترديد، مزّين شدن به گوهر گران بهاى مواسات ، پيامدهاى ارزشمندى را در پى خواهد داشـت كـه بـه مـنزله ميوه هاى شيرين ، درخت پربار و سرسبز مساوات را زيباتر جلوه مى دهند. برخى از آن آثار، بدين شرح است :

1ـ بركت و فراوانى روزى

سهيم كردن برادران مؤ من در ما يحتاج زندگى ، درياى غيرت و رحمت الهى را به جوش مى آورد و داده ها را چندين برابر، عوض مى دهد، حضرت امير صلوات اللّه عليه مى فرمايد:

(مُواساةُ الاخِ فِى اللّهِ عَزَّوَجَلَّ تَزيدُ فِى الرِّزْقِ)406

مواسات با برادر دينى در راه خداى بزرگ ، روزى را فراوان مى كند.

و در سخن نغز ديگرى به كميل مى فرمايد:

(يْا كُميِلُ! الْبَرَكَةُ فِى الْمالِ مِنْ ايتاءِ الزَّكاةِ وَ مُواساةِ الْمُؤْمِنينَ)407

اى كميل ، بركت در ثروت ، بر اثر دادن زكات و مواسات مؤ منان ، پديدار مى شود.

2ـ جلب محبت

همان حضرت مى فرمايد:

(ثـَلاثُ خـِصـالٍ تَجْتَلِبُ الْمـَحَبَّةَ؛ الانْصافُ فِى الْمُعاشَرَةِ وَ الْمُواساةُ فِى الشِّدَّةِ وَ الانْطِواعِ وَ…)408

سـه خـصـلت است كه محبت را جذب مى كند: انصاف در معاشرت و مواسات در سختى و تنگدستى و… .

3ـ اجابت دعا

آن كـه مـورد دسـتـگـيـرى و مـحـبـت قـرار مـى گـيـرد، خـواهـى نـخـواهـى ، بـا زبـان قـال وحـال ، ولى نـعـمـت خـويـش را دعـا مـى كـند و چنين دعايى به تصريح حضرت صادق (ع )، درباره مواسات كننده مستجاب مى شود.

(ثـَلاثُ دَعـَواتٍ لا يُحْجَبْنَ عَنِ اللّهِ، مِنْها: رَجُلٌ مُؤْمِنٌ دَعا لِرَجُلٍ مُؤْمِنٍ واساهُ فينا وَ دُعاؤُهُ عَلَيْهِ اِذا لَمْ يُواسِهِ مَعَ الْقُدْرَةِ عَلَيْهِ وَ الاضْطِرارِ اِلَيْهِ)409

سـه نـوع دعـا در درگـاه خدا پوشيده نمى شود: يكى دعاى مرد مؤ من براى مؤ من ديگرى كه به خاطر ما با او مواسات كرده ، همچنين نفرين او عليه كسى كه با توانايى بر مواسات ، مواسات نكرده در حالى كه مؤ من نخستين بدان نياز داشته است .

4ـ خشنودى خدا و بهشت برين

همان امام ، يكى از مصداق هاى آيه هاى 27 ـ 30 سوره فجر را كسى مى داند كه باورع باشد و مواسات كند.410

حفظ وحدت

سـازگـارى ، الفـت ، هـمـگـامـى و هـمـدلى بـا هـمـكـيـشـان در شـؤ ون زنـدگـى ، از اصـول اخـلاق اجـتـمـاعـى اسـت كـه اسـلام بـدان ، عـنـايـت ويـژه دارد و هـرگز رضا نمى دهد كه يكپارچگى و وحدت جامعه اسلامى دچار تزلزل و تفرقه گردد؛ هر كس براى خود راهى بپويد و هر گروه براى خويش ، مسيرى تعيين كند.

اتّحاد و يكسويى ، لازمه حيات است و عقل و شرع بر اين ملازمه ، اتفاق دارند؛ تفرقه راهى به سوى نابودى است و انسانِ تك رو، تيشه به ريشه خويش مى زند و چنين كارى از ديدگاه خدا و خرد محكوم است و مؤ منان و خردمندان ، موظف به ايجاد و حفظ وحدت و پرهيز از تفرقه اند.

تفسير وحدت

در فـرهـنـگ اهـل بـيـت عـليهم السلام وحدت ، معناى خاصّ خود را دارد و آن ، يكدلى و هماهنگى بر گـرد حـق و تـمـركـز هـمـه نـيـروهـا بـراى تـحـكـيـم و بـر پـايـى حـق و نـابـودى بـاطـل اسـت ؛ آنـان كـه سـخن ياوه مى گويند و از حق روى گردانند، گر چه اكثريت جامعه را هم تشكيل دهند، تفرقه افكن و ضد وحدت محسوب مى شوند و آنان كه سنگ حق را به سينه مى زنند و از باطل گريزانند، وحدت آفرين و مخالف تشتّت و تفرقه اند گرچه تعدادشان از انگشتان دست هم تجاوز نكند؛ اميرمؤ منان صلوات اللّه عليه مى فرمايد:

(اَلْجَماعَةُ اَهْلُ الْحَقِّ وَ اِنْ كانُوا قَليلاً وَ الْفُرْقَةُ اَهْلُ الْباطِلِ وَ اِنْ كانُوا كَثيراً)411

جـمـاعـت (و مـركـزيـت ) اهـل حق هستند گر چه اندك باشند و تفرقه افكنان اهل ياوه اند گر چه فراوان باشند.

و منظور رسول اكرم (ص ) كه فرمود:

(…اِنَّ الْجَماعَةَ رَحْمَةٌ وَ الْفُرْقَةُ عَذابٌ)412

اين است كه اهل حق ، جماعت اصلى است و باطل گرايان ، وحدت شكن اند. همان هايى كه قرآن مجيد، رسول اكرم (ص ) را از آنان جدا كرده و فرموده است :

(اِنَّ الَّذينَ فَرَّقُوا دينَهُمْ وَ كانُوا شِيَعاً لَسْتَ مِنْهُمْ فى شَىْءٍ)413

كـسـانـى كـه آيـيـن خـويـش را پـراكنده ساختند و گروه گروه شدند، تو هيچ رابطه اى باآنان ندارى .

و ضـمن مشرك خواندن تفرقه افكنانى كه روى هوا و هوس و دنيا پرستى ، انشعاب دينى ايجاد مى كنند، به مسلمانان هشدار مى دهد كه به هوش باشند و در چنين گردابى ، غرق نگردند:

(…وَ لا تَكُونُوا مِنَ الْمُشْرِكينَ # مِنَ الَّذينَ فَرَّقُوا دينَهُمْ وَ كانُوا شِيَعاً…)414

از مشركان نباشيد؛ ازكسانى كه دين خود را پراكنده ساختند و دسته دسته شدند.

عزلت از غير خوش آيد نه ز يار

دامن صحبت ياران مگذار

يار از يار كند كسب كمال

يار از يار برد جاه و جلال

يار با يار به هم جان و تن اند

سخت پيوند چو روح و بدن اند

تن ز جان زندگى آموز بود

جان به تن بندگى اندوز بود

تن بى جان چه بود؟ مردارى

جان بى تن كه بود؟ بيكارى 415

شعار استراتژيك

(وحدت ) شعار استراتژيك و آرمان قرآن است كه با شعور در آميخته و جامعه توحيدى اسلام را سـامـان مـى دهـد، پـيـونـد آن را بـا خـدا مـحكم مى كند، هدايتش مى نمايد و از دوزخ رهايى اش مى بخشد:

(وَاعـْتـَصِمُوا بِحَبْلِ اللّهِ جَميعاً وَ لا تَفَرَّقُوا وَ اذْكُرُوا نِعْمَةَ اللّهِ عَلَيْكُمْ اِذْ كُنْتُمْ اَعْداءً فَاَلَّفَ بـَيـْنَ قـُلُوبـِكـُمْ فـَاَصـْبـَحْتُمْ بِنِعْمَتِهِ اِخْواناً وَ كُنْتُمْ عَلى شَفا حُفْرَةٍ مِنَ النّارِ فَاَنْقَذَكُمْ مِنْها…)416

هـمـگـى بـه ريـسمان الهى چنگ زنيد و پراكنده نشويد و نعمت خدا را بر خود، به ياد آوريد كه شما با هم دشمن بوديد و او ميان دل هاى شما الفت ايجاد كرد و به بركت نعمت او برادر شديد و شما بر لب حفره اى از آتش بوديد و خدا شما را از آن نجات داد.

اين آيه ضمن ياد آورى دوزخ تفرقه و تشتّت دوران جاهلى ، نعمت بزرگ برادرى و اتحاد مدينه فـاضـله اسـلامـى را يـادآورى مـى كـنـد، بـه يـكـى از مـحـورهـاى وحـدت (حبل اللّه ) پرداخته ، فرد و جامعه را به اتحاد و يكپارچگى فرا مى خواند.

اهـل بـيـت وحـى (ع ) نـيـز هـمراه قرآن ، بر تحكيم اين شعار اساسى اسلام ، پاى فشردند و با سـيـره و سـخـن خـويـش ، آن را در جـامـعـه گـسـتـرش دادنـد؛ امـام بـاقـر(ع ) نقل كرده كه رسول اكرم (ص ) در سرزمين (منا) براى مردم سخنرانى كرد و ضمن آن فرمود:

… قـلب بـنـده مـسـلمـان نـسـبـت بـه سـه چـيـز خـيـانـت نـمـى ورزد؛ خـالص كـردن عـمـل بـراى خـدا، خـيـرخـواهـى بـراى پـيشوايان مسلمانان و پيوند با جماعت آنان . مؤ منان با هم بـرادرنـد و خـون آنـهـا تلافى مى شود (قصاص مى شود) و آنها در برابر ديگران چون مشتى گره كرده اند.417

آن حـضـرت با تشكيل حكومت اسلامى ، پايه هاى وحدت را نيز پى ريخت و در نخستين گام ، ميان دو طـايـفـه بـزرگ مـديـنـه ـ اوس و خـزرج ـ وحـدت ايجاد كرد و با مراسم (عقد اخوت )، يكايك مسلمانان را با هم برادر خواند و روز به روز بر استحكام آن افزود و بدون ترديد، يكپارچگى ، انـسـجـام ، يـكدلى و وحدت كلمه اى كه در صدر اسلام ، بر جامعه حكمفرما بود، در هيچ زمانى ميان مسلمانان و ديگران ، يافت نشده است .

پـس از آن ، اهـل بيت (ع ) در انديشه و در پى ايجاد و حدت بودند، گر چه دست ناپاك دسيسه ، مسير تاريخ را عوض كرد و ايشان به آرمان الهى خويش دست نيافتند، ولى تا آنجا كه از عهده آنان بر مى آمد، در تحكيم وحدت و انسجام امّت ، لحظه اى درنگ نكردند.

امـيـرمـؤ مـنـان صـلوات الله عـليـه ، در تـشـريـح اوضـاع پـس از ارتحال رسول اكرم (ص ) مى فرمايد:

(… وَ اَيـْمُ اللّهِ لَوْلا مـَخـافـَةُ الْفـُرْقـَةِ بـَيْنَ الْمُسْلِمينَ وَ اَنْ يَعُودَ الْكُفْرُ وَ يَبُورَ الدّينُ لَكُنّا عَلى غَيْرِ ما كُنّا لَهُمْ عَلَيْهِ…)418

بـه خدا سوگند، اگر بيم تفرقه ميان مسلمانان نبود و (بيم ) اينكه كفر باز گردد و دين بى اثر گردد، ما با مخالفانمان به گونه اى ديگر رفتار مى كرديم !

ايـن سـخـن حـكـيمانه نشانگر توجه ويژه خاندان وحى به حفظ وحدت امت اسلامى است و اينكه آن بزرگواران ، بهاى گزافى را براى تحقق اتحاد و يكپارچگى مسلمانان مى پرداختند.

محورهاى وحدت

خداوند همواره ، مردم را از تفرقه و جدايى بر حذر داشته و آنان را به وحدت كلمه فرا خوانده و محورهاى اتحاد را نيز بدانان معرفى كرده كه عبارتند از:

الف ـ توحيد

قـرآن مـجـيـد علاوه بر مسلمانان ، حتى پيروان دين مسيح و موسى عليهماالسلام رانيز به اتحاد بر محور توحيد فرا مى خواند و مى فرمايد:

(قُلْ يا اَهْلَ الْكِتابِ تَعالَوْا اِلى كَلِمَةٍ سَواءٍ بَيْنَنا وَ بَيْنَكُمْ اَلاّ نَعْبُدَ اِلا اللّهَ وَ لا نُشْرِكَ بِهِ شَيْئاً وَ لا يَتَّخِذَ بَعْضُنا بَعْضاً اَرْباباً مِنْ دُونِ اللّهِ…)419

بگو: اى اهل كتاب ، بياييد به سوى شعار مشترك ميان ما و شما (گرد آييم ) و آن اين است كه جز خـدا را نـپـرسـتـيـم و شريكى برايش نتراشيم و برخى از ما برخى ديگر را ـ به جز خدا ـ به آقايى برنگزينيم .

بـه يـقـيـن ، اگـر موحّدان جهان ـ اعم از مسلمانان و اهل كتاب ـ حقيقتاً خدا را بپرستند و مؤ من و موحّد واقعى باشند مى بايست از تشتّت و پراكندگى و اختلاف بپرهيزند، همان گونه كه اگر همه پـيـامبران الهى در يك زمان و در يك مكان زندگى مى كردند، كم ترين اختلافى با هم نداشتند، به تعبير حضرت امام خمينى قدّس سرّه :

اگـر هـمـه انـبـيـا جـمـع شوند و همه اوليا جمع شوند، با هم اختلاف نمى كنند، يك كلمه اختلاف ندارند!420

ب ـ رهبرى پيامبر

خـداونـد مـتـعـال بـراى ايـنـكـه هـيـچ تـرديـدى در اطـاعـت از رسـول اكـرم (ص ) بـاقـى نـمـانـد،بـا صـراحت بر اطاعت مستقيم از آن حضرت ، به طور مكرر، تاءكيد كرده است :

(…ما اَتيكُمُ الرَّسُولُ فَخُذُوهُ وَ ما نَهاكُمْ عَنْهُ فَانْتَهُوا…)421

آنچه پيامبر برايتان آورده بگيريد، و از آنچه نهى كرده ، خوددارى كنيد.

يعنى (هر چه پيامبر(ص ) دستور مى دهد، اجرا كنيد و از هر چه نهى مى كند، بپرهيزيد زيرا او جـز از جـانـب خـدا امـر و نـهـى نـمـى كـنـد… و در ايـن آيـه اشاره دارد كه اداره امور مردم به دست پيامبر(ص ) و امامان جانشين آن حضرت است .)422

مردم تا هنگامى كه از رسول خدا(ص ) اطاعت مى كردند، از وحدت و يكپارچگى برخوردار بودند و در بـرابـر هـر دشـمـنـى ، پـايـمـردى و مقاومت مى كردند. قرآن مجيد اين انسجام و شوكت را در سايه پيروى از خدا و رسول (ص ) مى داند چنانكه عكس آن نيز صحيح است :

(وَ اَطيعُوا اللّهَ وَرسُولَهُ وَ لا تَنازَعُوا فَتَفْشَلُوا وَ تَذْهَبَ ريحُكُمْ…)423

و (فـرمان ) خدا و پيامبرش را اطاعت كنيد و نزاع نكنيد كه سست خواهيد شد و شوكت شما بر باد خواهد رفت !

ج ـ قرآن و عترت

خـداونـد در آيـه 103، آل عـمـران ، بـا تـاءكـيـد از مـردم مـى خـواهـد كـه بـا تـمـسـّك بـه (حـبـل اللّه ) انـسـجـام و وحـدت خـويـش را حـفـظ كـنـنـد تـا دچـار تـفـرقـه و تـشـتّت نگردند؛ و حبل اللّه همان قرآن و عترت پيامبر(ص ) است :

امام باقر(ع ) با قرائت آيه مزبور فرمود:

(آلُ مُحَمَدٍ(ص ) هُمْ حَبْلُ اللّهِ الَّذى اَمَرَ بِالاعْتِصامِ بِهِ)424

دودمان محمّد(ص ) همان حبل اللّه است كه خداوند، تمسّك به آن را فرمان داده است .

و رسـول اكرم (ص ) در حديث ثقلين ـ كه مورد اتفاق شيعه و سنّى است و سند آن به 35 نفر از اصـحـاب آن حـضرت مى رسد425 ـ قرآن و عترت را محور وحدت معرّفى كرده كه اگر مـسـلمـانـان بـه هـر دوى آنها متمسّك شوند، گمراه و پراكنده نخواهند شد، از جمله در حجة الوداع فرمود:

… مـن دو ثـقـل گـرانـبـهـا در مـيـان شـمـا مـى گـذارم : ثـقـل اكـبـر، قـرآن اسـت و ثـقـل اصـغـر عـتـرت و دودمـان مـنـنـد؛ ايـن دو حـبـل اللّه (ريـسـمـان الهـى ) انـد كـه اتصال ميان شما و خداى بزرگ را برقرار مى سازند.

و در بـازگـشـت از حـجة الوداع ، اميرمؤ منان سلام اللّه عليه را در (غدير خم ) به امامت منصوب كرد تا پرچم هدايت خلق را به دست گيرد و انسجام و اتحادشان را حفظ كند:

حـسـن بـن طـريـف مـى گـويـد: بـه امـام حـسـن عـسـكـرى (ع ) نـامـه نـوشـتـم و پـرسـيـدم : ايـنكه رسـول خـدا(ص ) بـه امـيرمؤ منان (ع ) فرمود: (مَنْ كُنْتُ مَوْلاهُ فَعَلِىُّ مَوْلاهُ) معناى آن چيست ؟ آن حضرت پاسخ داد: (معنايش اين است كه آن حضرت ، على (ع ) را محور قرار داد تا حزب اللّه در هنگام تفرقه و پراكندگى به سبب او شناخته شوند.)426

عـلاوه بـر اركـان ياد شده ، جهان اسلام از مشتركات فراوان ديگرى نيز برخوردار است كه به نوبه خود مى توانند امّت اسلامى را متّحد و همسو كنند مانند:

ـ خانه خدا؛ قبله گاه همه مسلمانان جهان ؛

ـ حج ؛ كنگره عظيم و بين الملل اسلامى ؛

ـ اذان ؛ شعار همه روزه هر مرد و زن مسلمان ؛

ـ نماز، روزه ؛ عبادات روزانه ، هفتگى و سالانه مسلمانان .

نكوهش تفرقه

زشـتـى و زيـانـبـار بـودن تـفـرقـه وا خـتـلاف ، امـرى بـديـهـى و مـورد اتـفـاق عـقـل و شـرع اسـت و نـيـاز بـه دليـل و برهان ديگرى ندارد، در اينجا تنها براى تذكار به دو روايت از حضرت على (ع ) بسنده مى كنيم :

1ـ (اَلا اِنَّ الْبَقاءَ فِى الْجَماعَةِ وَ الْفَناءَ فِى الْفُرْقَةِ)427

آگاه باشيد كه دوام و بقا در اجتماع و فنا و نيستى در تفرقه و جدايى است .

2ـ (وَالْزَمـُوا السَّوادَ الاعـْظـَمَ فـَاِنَّ يـَدَاللّهِ مـَعَ الْجَماعَةِ وَ اِيّاكُمْ وَ الْفُرْقَةَ فَاِنَّ الشّاذَّ مِنَ النّاسِ لِلشَّيْطانِ كَما اَنَّ الشّاذَّ مِنَ الْغَنَمِ لِلذِّئْبِ)428

هـمـراه جـمـعـيـت انـبـوه (طـرفـدار حـق ) بـاشيد زيرا دست خدا با اجتماع است و از تفرقه و جدايى بـپـرهـيـزيـد، زيـرا انسان هاى تك رو به دام شيطان مى افتند چنان كه گوسفند از گله وا مانده طعمه گرگ مى شود.

بـه امـيـد روزى كه همه مسلمانان با تجمع بر گرد محورهاى وحدت ، از دوزخ تفرقه و جدايى رهـايـى يـابـنـد و در بـهـشـت اتـحـاد و وحـدت كـلمـه در مـسـيـر تكامل و قرب الهى ره پويند.

نظارت همگانى

يـكـى از ويـژگـى هـاى زنـدگـى و تـمـدن صـنـعتى غرب انزواطلبى و بى تفاوتى نسبت به ديـگـران و جـهـان خـارج از زنـدگـى شخصى است . اسلام با چنين ديدگاهى كاملاً مخالف است و اعـتـقـاد دارد كـه انـسـان بـايـد تـا حـدود زيـادى ـ خـارج از مـسـائل خـصـوصـى ، خـانـوادگـى و سـرّى ـ از زنـدگـى هـمـنـوعان خود با خبر باشد، با آنان بـجـوشـد، درد دلشـان را گـوش كند و در غم و شاديشان شريك شود. حتّى او را در برابر همه افراد مسؤ ول مى داند؛ رهبر بزرگوار اسلام ، حضرت محمد(ص ) مى فرمايد:

(كُلُّكُمْ راعٍ وَ كُلُّكُمْ مَسْؤُولٌ عَنْ رَعِيَّتِهِ)429

همه شما سرپرست [يكديگر] و همه در برابر زير دست خود مسؤ وليد.

ايـن احـسـاس مـسـؤ وليـت ، آرمـان (وحـدت اسـلامـى ) را شـكـل مى دهد و انسجام امّت را تا ابديت ، تضمين مى كند، علاوه بر اينكه در تار و پود فطرت آدمى نيز ريشه دارد، چنانكه قرآن مجيد مى فرمايد:

(كانَ النّاسُ اُمَّةً واحِدَةً…)430

و سعدى با الهام از چنين تفكّرى سروده است :

بنى آدم اعضاى يكديگرند

كه در آفرينش ز يك گوهرند

چو عضوى به درد آورد روزگار

دگر عضوها را نماند قرار

طرح نظارت عمومى

مـراقـبـت مـتعهّدانه مسلمانان نسبت به برادران و خواهران ايمانى خود، طرحى قرآنى است كه به ماهيّت ايمان آنها بستگى دارد و با آن تداوم مى يابد:

(وَ الْمـُؤْمـِنـُونَ وَ الْمـُؤْمـِنـاتُ بـَعـْضـُهـُمْ اَوْلِيـاءُ بـَعـْضٍ يـَاءْمـُرُونَ بـِالْمـَعـْرُوفِ وَ يـَنـْهَوْنَ عَنِ الْمُنْكَرِ…)431

مـردان و زنـان بـا ايـمـان ، برخى سرپرست [و يار و ياور] بعضى ديگرند؛ امر به معروف و نهى از منكر مى كنند.

علاّمه طباطبايى در تفسير اين آيه مى نويسد:

مـؤ مـنـان ـ با همه فراوانى و گستردگى ، از نظر تعداد و جنسيت ـ در حكم يك شخصيت واحدند و بـه هـمـيـن سـبب برخى سرپرستى و تدبير امور ديگران را به عهده مى گيرند و آنان را به خـوبـى هـا وا مـى دارنـد و از زشتى ها باز مى دارند و چنين ولايتى در همه ابعاد اجتماعى جارى و سارى است .432

اين طرح استراتژيك اسلامى ، در قالب نظارت اعضاى خانواده نسبت به يكديگر، ملّت نسبت به مـلت ، مـلّت نـسـبـت بـه دولت و دولت نـسـبـت بـه مـلّت قابل بررسى است :

الف ـ نظارت اعضاى خانواده نسبت به يكديگر

اعـضـاى يـك خـانـواده ، بـايـد نسبت به كارهاى يكديگر، نظارتى آگاهانه و دلسوزانه داشته بـاشـند و همديگر را در راه بهينه سازى زندگى مادّى و معنوى يارى رسانند و موانع و مشكلات را مـرتـفـع سـازنـد و از هـيـچ كوششى دريغ نورزند. در اين بين ، نقش پدر، يعنى سر پرست خانواده بسيار اساسى تر و مهم تر است . در قرآن مجيد مى خوانيم :

(يا اَيُّهَا الَّذينَ امَنُوا قُوا اَنْفُسَكُمْ وَ اَهْليكُمْ ناراً وَ قُودُهَا النّاسُ وَ الْحِجارَةُ…)433

اى مؤ منان ، خود و خانواده تان را از آتشى كه هيزم آن ، انسان ها و سنگ ها است ، نگه داريد!

امام على (ع ) در تفسير اين آيه مى فرمايد:

(عَلِّمُوا اَهْليكُمْ الْخَيْرَ)434

به خانواده خويش ، خوبى بياموزيد.

آمـوزش نـيـكـى هـا كـه نـگـه دارنـده انـسان از آتش دوزخ است ، از اجزاء اصلى تدبير خانواده و نـظـارت بـر آن اسـت و هـمـه موظّفند تمام تلاش خويش را به كار گيرند تا خاندان خود را در مسير خير و صلاح دين و دنيا حركت دهند و از شرّ و پليدى بپرهيزانند تا گرفتار آتش فساد و تباهى و در نتيجه دوزخ قهر الهى نگردند.

ب ـ نظارت ملّت نسبت به دولت

كـارگـزاران دولتـى ـ اعـمّ از مديران عالى ، ميانى و كارمندان جزء ـ ممكن است براثر درگيرى شغلى ، خواسته يا ناخواسته ، دچار نوعى عملزدگى ، انحراف ، كم كارى و مانند آن شوند كه به طور طبيعى ، فساد ادارى و حكومتى را در پى خواهد داشت .

از ايـن رو اسـلام ، بـه صراحت از مسلمانان خواسته تا با چشم و گوش باز، همه كارهاى دولت را زيـر نظر داشته باشند و در صورت مشاهده كم ترين تخلّف ، كارگزاران را به اشتباهشان واقـف سـازنـد، همچنين نظريات اصلاحى خود را در همه زمينه ها در اختيار دولت گذارند و از هيچ گـونـه هـمـكـارى و خـيـرخواهى دريغ نورزند. چنين نظارتى نه تنها دخالت در كارهاى دولت ، كـارشـكـنى و مزاحمت محسوب نمى شود، بلكه از حقوق خدشه ناپذير ملّى شمرده شده است و آن كه راءى مى دهد، حقّ نظارت هم دارد. به تعبير اميرمؤ منان صلوات اللّه عليه :

(…اَمّا حَقّى عَلَيْكُمْ فَالْوَفاءُ بِالْبَيْعَةِ وَ النَّصيحَةُ فِى الْمَشْهَدِ وَ الْمَغيبِ…)435

امـّا حـق مـن بـر شـمـا ايـن اسـت كـه بـه ميثاق خود وفادار باشيد و آشكارا و نهان (براى دولت ) خيرخواهى كنيد.

جـالب اسـت كه امام (ع ) نصيحت و نظارت ملّت را از حقوق مسلّم دولت مى داند كه آن ، حق ندارد از چنين مسؤ وليتى شانه خالى كند و اين هم نبايد از استيفاى چنين حقّى طفره برود!

ج ـ نظارت دولت نسبت به ملّت

نـظـارت دولت بـر امـور مـلّت نـيز امرى بديهى است كه نياز به برهان ندارد و حتّى مى توان گـفـت : فـلسـفـه وجـودى دولت را، نـظـارت ، بـرنـامـه ريـزى و حـلّ و فصل كارهاى مردم تشكيل مى دهد كه بدون آن ، دولت و حكومت ، مفهومى ندارد.

د ـ نظارت ملّت نسبت به ملّت

ايـن نـوع نـظـارت ، اصـلى تـريـن و كـارسـازتـريـن است كه در يك بسيج فراگير و بادوام ، فـردفـرد جـامـعـه اسـلامـى را نـسـبـت بـه هـمـكـيـشـان و هـمـنـوعـان خـود، مـسـؤ ول مـى دانـد و ضـمـن شـخـصـيـت دادن بـه افـراد، بـه آنـان حـق مـى دهـد كـه در مـحـدوده عـقـل و شـرع ، بـر كـارهاى ديگران ، نظارت كنند و دلسوزانه و خردمندانه آنان را از زشتى ها باز دارند و به سوى نيكى ها سوق دهند.

قرآن مجيد، امتياز سودمند مؤ منان از ديگران را (توصيه به حق ) مى داند و مى فرمايد:

(…اَلَّذينَ امَنُوا وَ عَمِلُوا الصّالِحاتِ وَ تَواصَوْا بِالْحَقِّ…)436

(تـواصـى بـه حـق ) بـدين معناست كه برخى از مؤ منان ، برخى ديگر را به پيروى از حق و ادامـه آن سـفـارش كـنـنـد و چـنـيـن كـارى وسـيـعـتـر از امـر بـه مـعـروف و نـهـى از مـنـكـر اسـت و شامل عقائد و افكار و هر ترغيب و تشويقى نسبت به كارهاى شايسته مى شود.437

نظارت كارشناسانه

با توجه به آنچه گذشت ، شايد اين توهّم پيش آيد كه اسلام به هر كس و در هر موقعيت علمى و اجتماعى اجازه مى دهد كه در همه كارها دخالت كند و اظهار نظر نمايد.

براى رفع چنين توهّمى مى گوييم : نظارت همگانى به معناى دخالت همه افراد ـ اعم از دانا و نـادان ـ نـيست ؛ زيرا اين روش نه شدنى است و نه صورت شرعى دارد؛ بلكه مراد از (نظارت هـمـگـانـى ) اظـهـار نـظـر كـارشـنـاسـانـه از سـوى مـتـخـصـصان و آگاهان جامعه است كه ضمن مـعـقـول بـودن ، قـطـعـاً در بـهـيـنه سازى اوضاع اجتماعى ، كارساز خواهد بود، چنانكه حضرت صادق (ع )، پيرامون (امر به معروف و نهى از منكر) ـ كه بخشى از (نظارت همگانى ) است ـ مى فرمايد:

آمر و ناهى بايد آگاه ، عادل و خوش برخورد باشد.438

در قرآن مجيد نيز آمده است :

(وَ لْتـَكـُنْ مـِنـْكـُمْ اُمَّةٌ يـَدْعـُونَ اِلَى الْخـَيـْرِ وَ يـَاءْمـُرُونَ بـِالْمـَعـْرُوفِ وَ يـَنـْهـَوْنَ عـَنـِ الْمُنْكَرِ)439

گـروهـى از شـمـا بـايـد (مردم را) به خير و صلاح دعوت كنند و به خوبى ها فرمان دهند و از بدى ها باز دارند.

پر واضح است كه اين گروه بايد داراى شرايط نظارت عمومى و امر به معروف و نهى از منكر باشند.

اصول نظارتى

در معارف اسلامى سر فصل هايى وجود دارد كه به طور مستقيم با نظارت همگانى مرتبط است و بـسـيـارى از آنـهـا از اصـول خـدشـه نـاپـذيـر اسـلام نـيـز بـه حـسـاب مـى آيـد و اهـمـّيـت اصل نظارت را دو چندان مى كند، برخى از آنها بدين قرار است :

1ـ اهتمام به امور مسلمانان

ضرورت و اهميّت اصل (اهتمام ) به حدّى است كه در حديث مشهور پيامبراكرم (ص )، تارك آن از زمره مسلمانان خارج است :

(مـَنْ اَصـْبـَحَ لا يَهْتَمُّ بِاُمُورِ الْمُسْلِمينَ فَلَيْسَ مِنْهُمْ وَ مَنْ سَمِعَ رَجُلاً يُنادى يا لَلْمُسْلِمينَ فَلَمْ يُجِبْهُ فَلَيْسَ بِمُسْلِمٍ)440

هر كس صبح كند و به امور مسلمانان اهتمام نورزد، از آنان نيست و هر كس بشنود مردى مسلمانان را به يارى مى طلبد و اجابتش نكند، مسلمان نيست .

2ـ امر به معروف و نهى از منكر

ايـن اصـل از بـزرگ ترين اصول نظارتى اسلام است كه در گستره وسيعى مسلمانان را موظّف مى كند بر اعمال و گفتار يكديگر نظارت كنند و در صورت مشاهده خلاف ، به اصلاح آن اقدام نـمـايـنـد. هـمـيـنـطـور ايـن اصـل ، از ويژگى هاى لا ينفكّ مؤ منان است كه در تحكيم احكام اسلام و (فـضـيـلت زايـى ) و (رذيـلت زدايـى ) جـامـعـه اسـلامى ، نقشى عظيم دارد و مهم ترين بخش نظارت همگانى را نيز تشكيل مى دهد.

3 و 4 ـ اخوت و اصلاح

اين دو اصل نيز بر ضرورت نظارت تاءكيد دارد، قرآن مجيد درباره آن دو مى فرمايد:

(اِنَّمَا الْمُؤْمِنُونَ اِخْوَةٌ فَاَصْلِحُوا بَيْنَ اَخَوَيْكُمْ وَ اتَّقُوا اللّهَ لَعَلَّكُمْ تُرْحَمُونَ)441

همانا مؤ منان ، برادر يكديگرند، پس دو برادر خويش را صلح و آشتى دهيد و تقواى الهى پيشه سازيد، شايد مورد رحمت (خدا) واقع شويد.

حضرت صادق (ع ) با عنايت به اصل اصلاح مى فرمايد:

(اِنَّمـَا الْمـُؤْمـِنـُونَ اِخـْوَةٌ بـَنـُوأَبٍ وَ اُمٍّ فـَاِذا ضـَرَبَ عـَلى رَجـُلٍ مـِنـْهـُمْ عـِرْقٌ سـَهـَرَ لَهُ الا خَرُونَ)442

هـمـانـا مـؤ مـنـان بـرادر و فـرزنـدان يك پدر و مادر هستند و هرگاه يكى از آنها دچار دردى شود، ديگران به خاطر او بى خواب مى شوند.

هـمـچنين آن حضرت بودجه اى را به اين امر اختصاص مى داد و افرادى را ماءمور مى كرد كه ميان شيعيان را سازش ‍ دهند.443

5ـ شورا

اصـل مشورت هم در ميان مردم و هم در ارتباط ملت و رهبرى مورد تاءكيد قرآن است : در جايى ، مؤ منان واقعى را با ويژگى مشورت مى ستايد و مى فرمايد:

(وَ اَمْرُهُمْ شُورى بَيْنَهُمْ…)444

مؤ منان در كارهايشان با هم مشورت مى كنند.

و از سويى ديگر به پيامبر(ص ) دستور مى دهد: تا با مردم ، مشورت كند:

(وَ شاوِرْهُمْ فِى الامْرِ…)445

در كارت با مردم مشورت كن .

6ـ سود رسانى

مسلمانان نه تنها موظفند از زيان رسانى به همكيشان و همنوعان خود،خوددارى ورزند، بلكه لازم اسـت تـلاش كنند در حد توان به يكديگر سود رسانند و خير و بركاتشان نصيب ديگران شود ايـن مـوضـوع در اسـلام تـا آن انـدازه مـورد عنايت است كه ملاك محبوبيت مردم در پيشگاه خدا قرار گرفته است و حضرت صادق (ع ) مى فرمايد:

(سُئلَ رَسُولُ اللّهِ(ص ) مَنْ اَحَبُّ النّاسِ اِلَى اللّهِ، قالَ: اَنْفَعُ النّاسِ لِلنّاسِ)446

از رسـول خـدا(ص ) پـرسـيـدنـد: مـحـبـوب تـريـن مـردم ، نزد خدا كيست ؟ پاسخ داد: آن كه بيش از ديگران به مردم سود رساند.

اين اصل نيز در ارتباط مستقيم با نظارت همگانى قرار دارد.

يـادآور مـى شـويـم كـه مـوضـوعـات مـتـعـددى چـون انـفـاق ، احـسـان ، صـله رحـم و… در رديـف اصول نظارتى قرار دارند كه به علت عدم گنجايش درس به آنها نپرداختيم .

منابع و مآخذ

قرآن كريم

نهج البلاغه ، فيض الاسلام

ارشاد، شيخ مفيد، ترجمه و شرح سيد هاشم رسولى محلاتى ، انتشارات علميه .

اصول كافى ، محمد بن يعقوب كلينى ، انتشارات دار صعب ، بيروت

بحارالانوار، علاّمه مجلسى ، انتشارات اسلاميه .

تحرير الوسيله ، امام خمينى ، چاپ اسماعيليان .

تحف العقول ، ابن شعبه ، ترجمه كمره اى ، انتشارات كتابچى .

الترغيب و الترهيب ، عبدالعظيم بن عبدالقوى المنذرى ، چاپ سوم ، داراحياء التراث العربى ، بيروت .

تفسير نمونه ، جمعى از نويسندگان ، انتشارات اسلاميه .

تفسير نورالثقلين ، چاپ علميه قم .

خصال ، شيخ صدوق ، مترجم ، انتشارات اسلاميه .

درّالمنثور، سيوطى ، دارالمعرفة ، بيروت .

روزنامه جمهورى اسلامى ، سال 1373 و 1374.

سفينة البحار، شيخ عبّاس قمّى ، انتشارات كتابخانه سنايى .

شرح غررالحكم و دررالكلم ، آمدى ، انتشارات دانشگاه تهران .

شرح نهج البلاغه ، ابن ابى الحديد، بيروت .

صـحـيـفـه نـور، امـام خمينى (ره )، مركز مدارك فرهنگى انقلاب اسلامى ، انتشارات وزارت ارشاد اسلامى .

فلاح السائل ، سيد بن طاووس ، دفتر تبليغات اسلامى .

الغدير، علامه امينى ، انتشارات اسلاميه .

گناهان كبيره ، شهيد دستغيب ، انتشارات صبا.

لغت نامه دهخدا.

مثنوى هفت اورنگ ، احمد جامى ، تصحيح مدّرس گيلانى ، چاپ ششم ، انتشارات سعدى .

مجمع البيان ، طبرسى ، دارالمعرفة ـ بيروت .

محجة البيضاء، فيض كاشانى ، دفتر انتشارات اسلامى .

مصباح الشريعه ، عبدالرزّاق گيلانى ، كتابخانه صدوق .

المفردات ، راغب اصفهانى ، بيروت .

مقتل الحسين (ع )، مقرّم ، كتابفروشى بصيرتى .

مكاتيب الرسول ، على احمدى ، نشر يس .

مكارم الاخلاق ، طبرسى ، مؤ سسه اعلمى ، بيروت .

من لا يحضره الفقيه ، شيخ صدوق ، دار صعب ، بيروت .

الميزان ، علاّمه طباطبايى ، اسماعيليان .

ميزان الحكمه ، محمدى رى شهرى ، دفتر تبليغات اسلامى .

وجدان ، محمد تقى جعفرى ، انتشارات اسلامى .

وسائل الشيعه ، شيخ حرّ عاملى ، بيروت .

No comment

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *