در ارتباط با نوع هدفمندی و موضعگیری نسبت به «فلسفه حیات» مردم سه دسته اند:
دسته اول؛ کسانی هستند که به علت سرگرم شدن به اهداف مادی و درگیر شدن با ظواهر زندگی، به کلی از هدف زندگی غفلت دارند و به چیزی والاتر از روزمرگی نمیاندیشند، اینان به تعبیر قرآن: وَرَضُوا بِالْحَيَاةِ الدُّنْيَا وَاطْمَأَنُّوا بِهَا وَالَّذِينَ هُمْ عَنْ آيَاتِنَا غَافِلُونَ؛[1] کسانی هستند که به حیات دنیا راضی شده و به آن خو گرفته و از نشانههای خدا در غفلت و ناهشیاری به سر میبرند. رضایت به زندگی موقت سبب شده آنها بهطورجدی درباره «هدفمندی آگاهانه» نیندیشند و در ناآگاهی غوطهور باشند.
دسته دوم؛ کسانی هستند که هدفهای مادی و غریزی نتوانسته آنها را راضی و خشنود سازد و از طرفی هم به بعد متعالی زندگی دست نیافتهاند؛ زیرا هدف نهایی زندگی انسان را در لابهلای زندگی مادی جستجو نمودهاند.
این افراد در واقع سراب را آب پنداشته و با رسیدن به آن تشنگیشان افزوده شده و به تصور اینکه حیات انسانی در همین زندگی چند روزه دنیا خلاصه میشود و هدفی متعالیتر از عناصر مادی و غریزی وجود ندارد، آن را پوچ و بیارزش دانسته و بلکه زبان به طعنه و انتقاد از نظام هستی گشودهاند.
دسته سوم: کسانی هستند که با نگرش کلی و حکیمانه برگرفته از اندیشه دینی، با بعد متعالی زندگی آشنا شدهاند. این دسته توانستهاند در سایه «آگاهی» و نگاهی عمیق با عظمتهای معنوی حیات آشنا شوند؛ ازاینرو، نه مانند گروه اول با آسودگی خاطر در ناآگاهی غوطهورند و نه مانند گروه دوم تلاششان به پوچی منتهی شده است، بلکه با دستیابی به حقایق معنوی که از دید ظاهربینان، پنهان و پوشیده است، فلسفه زندگی را در ماورای مرزهای عینی درک کرده و با نگرشی آگاهانه از آن سخن میگویند.
[1] یونس، آیه 7.
No comment