تنبلی و راحتطلبی از آفات اساسی خودسازی است؛ بهگونهای که میتواند عمر انسان را ضایع ساخته، باعث خسران و حسرت ابدی او شود. کسالت، تنپروری، راحتطلبی، بطالت، سستی و فتور و واژگان هممعنا با آنها، بازتاب دیگری از رذایل اخلاقی است و نشانگر کراهت از کار، کاهلی، تنآسایی، طفره رفتن و از کار گریختن است.
در فرازی از سخنان رسول اعظم درباره تنبلی در افراد آمده: علامت تنبلی، چهار چیز است؛ «یتوانی حتی یفرط ویفرط حتی یضیع ویضیع حتی یضجر ویضجر حتی یاثم؛[1] سستی در کار تا سرحد کوتاهی، کوتاهی در کار تا حد تباهی و ضایع ساختن کار، تباهی و ضایع ساختن کار تا حد ملالت (و بینشاطی) و ملالت تا حد گناه و نافرمانی».
گناه در حدیث یاد شده (حتی یاثم) شاید به معنای گناه اصطلاحی یا زمینهسازی برای آن، یا ترک امور لازم زندگی و حیات این جهانی باشد.
قرآن نیز وقتی سخن از منافقان به میان میآورد، نشانههای آنان را چنین بیان مینماید:
<إِنَّ الْمُنَافِقِینَ یخَادِعُونَ اللَّهَ وَهُوَ خَادِعُهُمْ وَإِذَا قَامُوا إِلَی الصَّلاةِ قَامُوا کسَالَی یرَاءُونَ النَّاسَ وَلا یذْکرُونَ اللَّهَ إِلا قَلِیلا>[2]؛
«منافقان میخواهند خدا را فریب دهند، درحالیکه او آنها را فریب میدهد و هنگامی که به نماز برمیخیزند، با کسالت، برمیخیزند و در برابر مردم ریا میکنند و خدا را جز اندکی یاد نمینمایند».
جالبتوجه آنکه، منافقان نیز از منظر قرآن، خدا را یاد میکنند، اما این یادکرد از سویی اندک و از سویی آمیخته به ریا است؛ یعنی آنجا که مقام و موقعیت ریاکاری وجود دارد، آنان چون دیگران، یاد خدا را بر زبآنجاری میسازند و آنجا که چنین زمینهای وجود ندارد، از یاد خدا میگریزند. در این آیه، منافقان کسل و تنبل در امر اقامه نماز خوانده شدهاند.
امام سجاد (ع) در فرازی از دعای ماه مبارک رمضان چنین میفرماید:
«اللهم مذهب عنی فیه النعاس والکسل و السامه والفتره والقسوه والغفله والغره؛[3] خدایا! چرت، تنبلی، خستگی، سستی، سنگدلی، غفلت و فریبخوردگی را از من بزدای». این نیایش گویای نکوهش نسبت به موضوع تنبلی و کسالت است که حضرتش از خداوند خواسته است.
نیز امام صادق (ع)در فرازی از نیایش خود چنین آورده است:
«اللهم انی اعوذ بک من الکسل والهرم والجبن والبخل والغفله والقسوه والفتره والمسکنه؛[4] بارخدایا! من به تو پناه میبرم از تنبلی، پیری، کم دلی، بخل، غفلت، سنگدلی، سستی و زبونی». منظور از «هرم» و کهنسالی که حضرت از آن به خدا پناه برده است، میتواند پیری زودرس در عین بهرهمندی از جوانی باشد.
در روایتی دیگر آمده است:
«اِنَّ اَوَّلَ ماعُصِی اللّهُ عَزَّوَجَلَّ بِهِ سِتٌّ: حُبُّ الدُّنْیا وَحُبُّ الرِّیاسَةِ، وَحُبُّ الطَّعامِ وَحَبُّ النَّوْمِ وَحُبُّ الرّاحَةِ وَحُبُّ النِّساءِ؛[5] نخستین چیزهایی که نافرمانی و عصیان الهی به وسیله آن انجام شد شش چیز بود: محبّت (افراطی به) دنیا و ریاست و طعام و خواب و راحتطلبی و زنان!»
در کتاب شریف کافی، بابی بهعنوان نکوهش از تنبلی و کسالت «کراهیه الکسل» وجود دارد که در آن به نقل از امام کاظم آمده است: پدرم به برخی فرزندانش میفرمود: «ایاک والکسل والضجره فانهما یمنعانک من حظک من الدنیا والاخره؛[6] از تنبلی و افسردگی بپرهیز که این دو، تو را از بهره دنیا و آخرت بازمیدارد». در این روایت، افسردگی بهعنوان عامل روانی که مانع بسیاری از فعالیتهاست، مورد توجه قرار گرفته که اینک دامنگیر بسیاری از مردم شده است.
نکته جالب توجه آن که حضرت افسردگی و تنبلی را مانع بهرهمندی کامیابانه از دنیا نیز میداند؛ یعنی، تنبلی چنانکه آفت خودسازی است، آفت بهرهمندی از نعمتهای دنیوی نیز میشود.
در روایتی امام باقر (ع) فرمود: «انی لابغض الرجل او ابغض للرجل ان یکون کسلاناً (کسلان) عن امر دنیاه و من کسل عن امر دنیاه فهو عن امراخرته اکسل؛[7] از مردی نفرت دارم که در کار دنیای خود تنبل است و آنکس که در کار دنیای خویش تنبل باشد، در کار آخرتش تنبلتر خواهد بود». این روایت، یکی از بهترین روایاتی است که بین دنیا و آخرت، پیوند برقرار میسازد.
امام صادق (ع) نیز فرمود: «من کسل عن طهوره و صلاته، فلیس فیه خیر لامر آخرته. ومن کسل عما یصلح به امر معیشته، فلیس فیه خیر لامر دنیاه؛[8] هر کس درباره پاکی و نماز خود تنبل باشد، در او خیری (امیدی) برای کار آخرتش وجود ندارد و هر کس در کار معیشت خود تنبل باشد، در او خیری برای کار دنیایش وجود ندارد».
بنابراین تنبلی در امور گوناگون و در ابعاد مختلف زندگی فردی و اجتماعی پیامدهای منفی دارد و در امر سلوک نیز، یکی از برجستهترین آفات است. اینکه در کتابهای اخلاقی بحث از صفت رذیلهای به نام «دنائت همت» مطرح است، گویا جلوهای از موضوع تنبلی است که مورد نکوهش قرار گرفته و آدمی را از آن برحذر داشتهاند.
[1]. ابن شعبه حرانی، تحفالعقول، ص 22.
[2]. نساء، آیه 142.
[3]. کلینی، کافی، ج 4، ص 75.
[4]. همان، ج 2، ص 586.
[5]. علامه مجلسی، بحارالانوار، ج 69، ص 105.
[6]. همان، ج 5، ص 85.
[7]. همان.
[8]. کلینی، الکافی، ج 5، ص 85.
No comment