بدون نصرت، کمک، توجه و عنایت الهی، سالک موفق به بندگی و انجام برنامههای سلوکی نخواهد؛ به همین دلیل یکی از شرایط مهم خودسازی، دعا و طلب توفیق و یاری از خدای متعال است. فلسفه وجود دعا در اغلب موارد درخواست توجه و عنایت الهی برای کسب توفیق در زندگی و سلوک است.
ما عبدیم و همه نیازهایمان را خدای متعال تأمین میکند و این تأمین نیازها، اختصاص به مادیات ندارد، بلکه نیازهای معنوی را نیز دربر میگیرد و تا او نخواهد هیچ اتفاق مبارکی برای سالک نخواهد افتاد.
گاهی انسان مثلاً علاقهمند به خواندن نماز شب میشود، اما هرقدر تلاش میکند نمیتواند شبها از جای خویش برخیزد و درنهایت موفق به این امر نمیشود، در اینگونه موارد مشکل اصلی در عدم توفیق از ناحیه خدای متعال است؛ لذا دعا در این شرایط ضرورت مییابد و سالک برای اینکه در این خواسته موفق شود باید در دعا و درخواست خود اصرار بورزد و پیوسته از خدا توفیق بخواهد تا موفق به انجام مستمر نماز شب گردد.
دعا و درخواست مخصوصاً اگر با تضرع، اشک چشم و دلشکستگی همراه باشد، علاوه بر آثار مادی و معنوی استجابت و موفقیت در رسیدن به اهداف، دل را بر انجام اوامر الهی رقیق و آماده میسازد و آن را از کدورتها و تعلق و تشویش و اضطرابهای ناشی از وسوسههای یأسآور شیطان و نفس اماره پالایش میدهد.
از نگاه امام جواد (ع): «المومن یحتاج إلی توفیق من الله و واعظ من نفسه و قبول ممن ینصحه؛[1] انسان مؤمن از سه چیز بینیاز نیست: توفیق الهی و کسی که از درون او را نصیحت کند (وجدان اخلاقی) و پذیرش نصیحت از کسی که او را نصیحت میکند». ممکن است منظور امام جواد از عبارت «واعظ من نفسه» نفس لوامه باشد.
در این روایت، رستگاری انسان در یک پروسه هماهنگ رقم میخورد. خود، مردم و خدا؛ خودی که باید واجد وجدان اخلاقی و نصیحتگر درونی باشد؛ مردمی که باید خیرخواه بوده و یکدیگر را بهدرستی و راستی، دعوت نمایند و خدایی که توفیق و مساعدت اوست که کارسازی و چاره آفرینی میکند.
همچنین از منظر امام علی (ع) توفیق بخشی از ناحیه خداوند، لازمه موفقیت در دینداری است: «کما أن الجسم والظل لایفترقان، کذلک الدین والتوفیق لایفترقان؛[2] همانگونه که جسم و سایه آن جدا نمیشوند، دین و توفیق الهی از نیز از هم جداناشدنی هستند».
حضرت در روایت دیگری فرمود: «لا ینفع اجتهاد بغیر توفیق؛[3] حتّی کوشش بدون توفیق از جانب خداوند، نافع نخواهد بود».
حافظ شیرازی سخنی دارد که میتواند این معنا را بازتولید کند. گفته:
تا که از جانب معشوقه نباشد کششی کوشش عاشق بیچاره به جایی نرسد
یعنی آنچه در عشق مهم است، وجود کشش در منبع عشق است و همه تلاشها بدون این جذبه و کشش، بلا ثمر خواهد بود. امام نیز میفرماید: تلاش انسان اگر قرین توفیق الهی نباشد، به اثربخشی و تابناکی منتهی نخواهد شد.
از امام باقر (ع) درباره معنای جمله (لاحول ولا قوة إلا بالله) سؤال شد، حضرت فرمود: «معناه لاحول لنا عن معصیة الله إلا بعون الله، ولا قوة لنا علی طاعة الله إلا بتوفیق الله عزوجل؛[4] معنایش این است که بدون کمک الهی، هرگز کسی را یارای اجتناب از هیچ گناهی نیست و بدون توفیق الهی نیز کسی را نیروی اطاعت نیست».
پس نباید فقط به توفیق الهی در امثال اوامر قدسی دل بست، بلکه باید در دوری گزیدن از عصیان نیز، خدا را به مدد طلبید. با اینهمه جدیت و کوشش انسان شرط اساسی این کار است.
امیرالمؤمنین علی (ع) میفرماید: «ایها النَّاسُ! اِنَّهَ مَنِ استَنصَعَ اللهَ وُفِّقَ؛[5] ای مردم! هر که از خدا خیرخواهی طلبد، توفیق یابد».
امام زمان (عج) نیز در دعا میفرماید: «اللَّهُمَّ ارزُقنَا تَوفِیقَ الطَاعَةٍ وَ بُعدَ المَعصِیةِ؛[6] خدایا توفیق طاعت و دوری از معصیت را روزی ما بفرما». مقصود از این عبارت آن است که کمک طلبیدن از خدا، توأمان دربردارنده دو معناست: یک. فقر و تهیدستی انسان؛ دو. چیرگی و نیرومندی خدا و لذاست که طلب توفیق، کامیابی میآورد.
در حقیقت، پاسخ خدا به طلب انسان، معطوف بر وجه نیازمندی عبد نسبت به رب و مولی است و این احساس نیازمندی همراه با فروتنی و خضوع است که رحمت الهی را جذب میکند؛ اما اگر بارها از خدا چیزی خواسته شود، اما احساس خواهنده، احساس طلبکاری باشد، نه احساس فقر و فروتنی، اتفاق مثبتی رقم نخواهد خورد.
توفیق در لغت به معنای سازش افکندن، موافقت دادن، موافق گردانیدن اسباب، دست یافتن به کاری، کارسازی و تأیید الهی است[7] و در اصطلاح یعنی، خداوند که مسبّب الاسباب است، اسباب را موافق مصلحت انسان قرار دهد.
بهعبارتدیگر: توفیق عبارت از این است که خدا اسباب را به نحوی منظّم کند که شرایط انجام عمل صالح برای بنده فراهم گردد و موانع آن مرتفع شود. در مقابل توفیق، «خذلان» قرار دارد.
گاهی خدای متعال فردی را دچار خذلان میکند که به معنای بیتوفیقی، سلب توفیق و از میان بردن مقدمات و زمینهها و اسباب برای وصول به مقصود است.
<وَإنْ یخْذُلْکمْ فَمَنْ ذَا الَّذِی ینْصُرُکمْ مِنْ بَعْدِهِ؟>[8]؛
«اگر خداوند از شما سلب توفیق نماید و یاریتان نکند، پس کیست آنکه شما را پس از او یاری دهد؟!»
در دعای پس از نماز جعفر طیار نیز آمده است که: «اللَّهُمَّ اِنِّی اَساَلُکَ تَوفِیقَ اَهلِ الهُدَی وَ اَعمَالَ اَهلِ التَّقوَی؛[9] خدایا! از تو توفیق هدایت یافتگان و اعمالِ تقواپیشگان را میطلبم؛ بنابراین باید از خداوند طلب توفیق کرد». خداوند، خود میفرماید:
<ادْعُونی أَستَجِب لَکمْ>[10]؛
«بخوانید مرا که شما را اجابت کنم».
این توفیق طلبیدن به شکل یک رویه دائمی در سوره حمد به انسان مؤمن تعلیم داده شده است، آنجا که میگوید: <إیاک نَسْتَعِینُ>[11].
شیخ طبرسی مینویسد: مقصود از این آیه این است که به خدا بگوییم: خدایا! فقط از تو توفیق و کمک بر عبادت میخواهیم و معنای توفیق، درست کردن همه وسایل و اسباب آن چیزی است که انسان در پیدایش و ادامه زندگی انسانی نیاز به آنها دارد و ازاینجهت کسی که دیگری را بر کاری کمک میکند، نمیگویند: به او توفیق داد؛ زیرا او میتواند تنها یک سبب باشد و یک قسمت کار را درست کند، اما جمع همه اسباب و مقدمات از قدرت افراد خارج و منحصر به خدا است.[12]
توفیق خواستن از خدای متعال یک اعتقاد و عمل توحیدی است و مؤمن میداند که قدرت و موفقیت از خدا است و بدون توکل و تکیه بر قدرت الهی شکست حتمیخواهد بود و لذا به تواناییهای خود مغرور نمیشود.
همچنین کسی از امام کاظم (ع) پرسید: مگر من قادر به انجام تکالیفم نیستم؟ فرمود: قدرت از نظر تو چیست؟ گفت: توان بر انجام کار. حضرت فرمود: آری، توان به تو داده شده است، مشروط بر آنکه کمک نیز داشته باشی. مرد گفت: مرادتان از کمک چیست؟ فرمود: توفیق. پرسید: توفیق چه اثری دارد؟ فرمود: اگر موفّق بودی (و توفیق داشتی)، کار را انجام میرسانی. چهبسا کافر توانش از تو بیشتر باشد، ولی چون توفیق ندارد، به انجام کار نیک دست نیابد. سپس فرمود: به من خبر بده چه کسی این نیرو (و توان) را در تو خلق کرده است؟ گفت: خدای تبارکوتعالی، امام پرسید: آیا با آن نیرو (و توان) – بدون کمک خدای تبارکوتعالی- میتوانی ضرر را از خودت دفع و نفع را بهسوی خود جلب کنی؟ گفت: نه. امام فرمود: پس آنچه را نمیتوانی، ادّعا نکن و سپس فرمود: این (ادّعا) کجا و سخن بنده صالح خدا (شعیب) کجا که میگوید: توفیقی برایم نیست مگر از جانب خداوند.[13]
عبدالله بن فضلهاشمی، از امام صادق روایت کرده که به آن حضرت گفتم: با در نظر داشتن اینکه علل و اسباب در کارِ ما مؤثرند، خدای تعالی در یک جا از قول شعیب حکایت کرده که گفت: <وَمَا تَوفِیقِی إِلَّا بِاللهِ>[14]
و در جایی دیگر خود فرمود: <إِن ینصرْکمُ اللَّهُ فَلا غَالِب لَکمْ وَ إِن یخْذُلْکمْ فَمَن ذَا الَّذِی ینصرُکم مِّن بَعْدِهِ وَ عَلی اللَّهِ فَلْیتَوَکلِ الْمُؤْمِنُونَ>[15] معنای اینها چیست؟
امام فرمود: وقتی بنده خدا از آنچه خدا به او امر کرده، اطاعت کند، عملش موافق امر خدای عزّ وجلّ است و به این دلیل آن عبد را موفّق مینامند (چون کارش موافق امر خدای عزّ وجلّ است) و هرگاه بنده خدا بخواهد داخل پارهای از گناهان شود و خدای تعالی بین او و آن گناه حائل گردد و درنتیجه، بنده آن گناه را مرتکب نشود، ترک گناهش به توفیق خدای تعالی صورت گرفته و هر زمان که او را به حال خود بگذارد و بین او و معصیت حائل نشود و درنتیجه مرتکب گناه گردد، در آن صورت خدا او را یاری نکرده و موفّق ننموده است، (چون کارش موافق دستور خدا انجام نشده).[16]
بنابراین موفّق واقعی کسی است که مطیع خداوند باشد و نا کامیاب واقعی، کسی است که از فرمان خداوند سرپیچی نماید. مولوی میسراید:
ای خدای پاک بیانباز و یاز دست گیر و جرم ما را درگذار
درس ده ما را سخنهای رقیق تا تو را رحم آورد بر ما شفیق
هم دعا از تو اجابت هم زتو ایمنی از تو مهابت هم زتو[17]
[1]. ریشهری، میزان الحکمة، ج 4، ص 3598.
[2]. آمدی، غررالحکم، ص 203.
[3]. همان، ح 10802.
[4]. شیخ صدوق، توحید، ص 242.
[5]. دشتی، محمد، نهجالبلاغه، جلد اول، ص 270، خطبه 147.
[6]. مکارم شیرازی، کلّیّات مفاتیح نوین، ص 192.
[7]. دکتر محمّد معین، فرهنگ فارسی، ج 1، ص 1168.
[8]. آلعمران، آیه 160.
[9]. علامه مجلسی، بحارالانوار، ج 1، ص 198.
[10]. غافر، آیه 60.
[11]. حمد، آیه 5.
[12]. شیخ طبرسی، ترجمه مجمعالبیان فی تفسیر القرآن، ج 1، ص 44.
[13]. علامه مجلسی، بحارالانوار، ج 5، ص 42.
[14]. هود، آیه 88 «و توفیق من جز از ناحیه خدا نیست».
[15]. آلعمران، آیه 160 «اگر خدا شما را یاری کند، چیرهای بر شما نخواهد بود و اگر یاریتان نکند، چه کسی پس از او شما را یاری خواهد کرد؟».
[16]. موسوی همدانی، ترجمه تفسیر المیزان، ج 10، ص 563 و 564.
[17]. مولوی، مثنوی معنوی، دفتر دوم، بخش 18.
No comment