از میان صفات مادری، صفت «حیات» از جایگاه ویژه‏ای برخوردار است و نسبت به آن‌ها جنبه غایی دارد؛ چراکه سایر صفات در حکم علت فاعلی برای ایجاد صفت «حیات» هستند و زمینه حیات‌بخشی را در موجودی که دارای این صفات است، فراهم می‌آورند.

قرآن کریم تصریح دارد که دین برای حیات‌بخشی به انسان آمده و هدف انبیای الهی زنده سازی انسان بوده است.

يَا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا اسْتَجِيبُوا لِلَّهِ وَلِلرَّسُولِ إِذَا دَعَاكُمْ لِمَا يُحْيِيكُمْ؛[1]

ای اهل ایمان، چون خدا و رسول شما را به آنچه مایه حیات ابدی شماست (ایمان) دعوت کنند اجابت کنید.

این تعبیر، کوتاه‌ترین و در عین حال جامع‌ترین تعبیرى است که درباره دعوت پیامبر اسلام (ص) و انبیای دیگر الهی آمده و هدف بعثت را، تعالی روح و حیات معنوی انسان بیان می‌کند.

مفهوم اعتقاد به کارکرد دین در زنده سازی و حیات‌بخشی انسان، اعتقاد به ضعف حیات روحی و معنوی در ابتدای زندگی اوست که باید در طول عمر دنیوی خویش، آن ‌را با تبعیت از دستورات حیات‌بخش اسلام، تقویت نماید و درجات حیات و زندگی را تا وصول به حیات جاودان بپیماید.

در تفسیر آیه فوق از قول علی (ع) آمده: «أَنَّ الْعِبَادَ لَا یَحْیَوْنَ إِلَّا بِالْأَمْرِ وَ النَّهْیِ؛[2] بندگان جز با امر و نهی زنده نمی‌شوند». از این روایت برداشت می‌شود که روح انسان در بدو زندگی حیات انسانی ندارد و باید در مسیر تقویت حیات معنوی قرار گیرد و تنها عامل حیات‌بخشی و کمال آوری برای انسان، سلوک دینی و دین الهی است.

پس نباید گمان رود که آدمیان از ابتدای تکون خود کاملاً زنده و دارای حیات پایدار انسانی‌اند؛ زیرا اگر چنین بود، معنا نداشت قرآن کریم بفرماید، انبیاء و پیامبران الهی برای زنده نمودن انسان بعثت یافته‏اند.

همچنین تقدم موت بر حیات در آیه: الَّذِي خَلَقَ الْمَوْتَ وَالْحَيَاةَ[3] نیز مشعر به این معنا است که انسان در ابتدای زندگی خود، به لحاظ روحی و معنوی، حیات واقعی ندارد و باید با بهره‏جویی از آموزه‏های حیات‏بخش دین الهی، خویش را زنده سازد.

در تعبیر بسیار جالبی از رسول خدا (ص) آمده: العالِمُ بَينَ الجُهّالِ كَالحَيِّ بَينَ الأَمواتِ؛[4] عالم میان جاهلان، مانند زنده میان مردگان است.

انسان عالم ابتدا خود از مردگان روحی بوده، ولی برای زنده ساختن خویش، تلاش نموده و خویش را به زیور علم و دانایی آراسته است. چنین فردی هنگامی که میان جاهلان و ناآگاهان حرکت و زندگی می‌کند، مانند این است که زنده‏ای میان مردگان، حرکت و زندگی کند.

امام علی (ع) در تعبیر دیگری فرمودند: «العالِمُ حَيٌّ وإن كانَ مَيِّتاً، الجاهِلُ مَيِّتٌ وإن كانَ حَيًّا؛[5] عالم زنده است، حتی اگر از دنیا رحلت کرده و جسم و بدنش مرده باشد، درحالی‌که جاهل مرده است، حتی اگر در دنیا زندگی کند و ظاهراً زنده باشد».

همچنین قرآن کریم درباره بعضى از کسانى که ایمان آورده‌اند، می‌فرماید:

أَوَ مَنْ كانَ مَيْتاً فَأَحْيَيْناهُ وَ جَعَلْنا لَهُ نُوراً يَمْشي بِهِ فِي النَّاسِ كَمَنْ مَثَلُهُ فِي الظُّلُماتِ لَيْسَ بِخارِجٍ مِنْها كَذلِكَ زُيِّنَ لِلْكافِرينَ ما كانُوا يَعْمَلُونَ؛[6]

آيا كسى كه مرده بود، سپس او را زنده كرديم، (كافر بود و ايمان آورد) و نورى برايش قرار داديم كه با آن در ميان مردم راه برود، همانند كسى است كه در تاريكى‌هاست و از آن خارج نمى‌شود؟! اين‌گونه براى كافران، آنچه (از اعمال زشت) انجام مى‌دادند، تزيين شده (و زيبا جلوه كرده) است.

نگاه قرآن به حیات اخروی نیز ضرورت خودسازی و پیمایش مسیر حیات‌بخشی را گوشزد می‌کند؛ زیرا انسان تا در این دنیا روح و قلب خویش را زنده نسازد، در آخرت حیات ابدی نخواهد یافت.

در قرآن آمده است:

وَمَا هَذِهِ الْحَيَاةُ الدُّنْيَا إِلَّا لَهْوٌ وَلَعِبٌ وَإِنَّ الدَّارَ الْآخِرَةَ لَهِی الْحَیوَانُ لَوْ كَانُوا یعْلَمُونَ؛[7]

این زندگانی چند روزه دنیا (اگر نه در پرستش حق و سعادت آخرت صرف شود) افسوس و بازیچه‌ای بیش نیست و زندگانی اگر مردم بدانند به حقیقت دار آخرت است (که حیاتش جاوید و نعمتش بی‌رنج و زوال است).

عبارت «لَهِىَ الحَیَوانُ» در آیه فوق، حیات حقیقی ازلی ابدی را می‏گوید، نه حیاتی که مدتی می‌ماند و آنگاه از بین می‌رود. برخی از لغویان گفته‌اند: حیوان و حیات یکی است؛ حیوان آن است که در او حیات است و مردگان آن‌هایی که در آن‌ها حیات نیست.

قرآن درباره حیات یافتگی شهدا می‏فرماید: وَلَا تَحْسَبَنَّ الَّذِينَ قُتِلُوا فِي سَبِيلِ اللَّهِ أَمْوَاتًا بَلْ أَحْيَاءٌ عِنْدَ رَبِّهِمْ يُرْزَقُونَ؛[8] البته نپندارید که شهیدان راه خدا مرده‌اند، بلکه زنده‌اند (به حیات ابدی و) در نزد خدا متنعّم خواهند بود.

شهدا زنده‌اند چون حیات‌بخش و تأثیرگذارند؛ بنابراین حیات و زنده بودن شهدا، به معنای تأثیرگذاری آنان در احیای دین و مؤمنان است. شهدا هستند که اسلام و انقلاب و ارزش‌های دینی را تاکنون و در طول تاریخ حفظ کرده و زنده نگاه داشته‌اند و این تأثیر است که حی بودن آنان را اثبات می‌کند.

انسان مادامی که غافل است و در میان مردم عادی به سر می‌برد و زندگی بشری دارد، از حیات معنوی و الهی برخوردار نیست، پس برای اینکه به حیات انسانی زنده شود و به کمال مطلوب خود برسد، ابتدا باید از خواب غفلت بیدار و سپس در مسیر خودسازی و سلوک دینی که راه حیات یافتن و زنده شدن هرچه بیشتر است، حرکت نماید تا به تدریج خواص انسانی و الهی در او شکوفا شود و به غایت و نهایت مطلوب خود واصل گردد.


[1] انفال، آیه 24.

[2] برازش، علی رضا، تفسیر اهل بیت (ع)، ج ۵، ص ۵۱۴.

[3] ملک، آیه 1.

[4] دیلمی، إرشاد القلوب، ص 165.

[5] آمدی، غرر الحكم، ح 1124.

[6] انعام، آیه 122.

[7] عنکبوت، آیه 64.

[8] آل عمران، آیه 169.

No comment

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *