نقطه شروع تربیت معنوی انسان با جذبه و عنایت الهی رخ میدهد. یقظه و بیداری، جذب و کششی از سوی حقتعالی است و انسان غافل را به کمند عنایت حق از خواب مجازی به حقیقت ماورایی سوق میدهد و به برکت این بیداری از حیات طیبه برخوردار میسازد.
این جذبۀ آسمانی تاریکیها را به روشنایی و کدورتها را به صفا بدل میکند، روح را آرامش میبخشد، حتی بهجایی میرسد که خوف و اندیشه مرگ و شهادت را از دل میبرد.
یقظه ندایی الهی است که از پس حجابهای نفسانی و تعلقات مادی به گوش جان مینشیند و اگر زنگار ظلمت دل صیقل داده شود او را به مرتبۀ آینگی و کمال میرساند. ندای حق همیشه تکرار میشود تا انسان مجذوب را به سوی خویش فراخواند.
پس یقین گشتش که جذبه زان سرا است
کار حق هرلحظه نادر آوری است[1]
عنایت حق موجب ارادت بنده شده، او را به خویشتن خویش و گام نهادن در وادی معرفت سوق میدهد. معرفتی که در پی این بیداری حاصل میشود، به گفتۀ صاحب مرصادالعباد، سالک صادق را از اسفل سافلین به اعلیعلیین میرساند.[2]
نظری کردی روزی به من سوخته دل
هرچه من یافتهام جمله از آن یافتهام[3]
اگر خداوند نخواهد و عنایت او شامل حال انسان نشود، هرگز از خواب غفلت بیدار نخواهد شد. پس بنده به نعمت بیداری هرچه غیر او را نفی میکند و به یقین هوشیارانه دست مییابد.
جذبۀ الهی پایانبخش غفلتهای دنیوی و آغازگر سلوک عارفانه در راه وصول به حقیقت است. پاک شدن از گناهان و بازگشت به حقیقت مطلق، نیازمند طی طریق و تحمل سختیهای بسیار است. این سلوک روحانی که عارف در بازگشت به مبدأ خویش دارد، برای روح او صعودی دشوار و پرمخاطره است، اما یقظه و توبه که همچون آمادگی این سلوک و مقدمۀ سیر است در قیاس با دشواریهایی که از تبتل تا فنا در راه سالک طالب پیش میآید، بازیچهای بیش نیست.[4]
اصل خود جذب است لیک ای خواجه تاش
کار کن موقوف آن جذبه مباش[5]
اما درعینحال مولوی هشدار میدهد که ای خواجه و سالک راه، اگر چه بیداری در ابتدا به جذب حق است، اما باید برای بیدار شدن خویش تلاش کنی و موقوف جذبه نباشی تا زمینه جذب حق در تو فراهم شود، چراکه کار حق نیز گزافه و بی دلیل و بدون زمینه نیست.
[1] مولوی، مثنوی، دفتر ششم.
[2] رازی، مرصاد العباد، ص 311.
[3] همان، ص 127.
[4] زرین کوب، سر نی، ص 279.
[5] مولوی، مثنوی، دفتر ششم.
No comment