در یک آیه بسیار مهم و راهبردی، قرآن کریم، بهصورتی کاملاً واضح و آشکار، هدف نهایی دین و سلوک دینی را تبیین نموده است آنجا که میفرماید:
مَنْ عَمِلَ صَالِحًا مِنْ ذَکَرٍ أَوْ أُنْثَی وَهُوَ مُؤْمِنٌ فَلَنُحْیِیَنَّهُ حَیَاهً طَیِّبَهً وَلَنَجْزِیَنَّهُمْ أَجْرَهُمْ بِأَحْسَنِ مَا کَانُوا یَعْمَلُونَ؛[1]
هر زن و مردی که کاری نیکو انجام دهد، اگر ایمان آورده باشد زندگی خوش و پاکیزهای بدو خواهیم داد و پاداشی بهتر از کردارشان عطا خواهیم کرد.
از این آیه که تنها یکبار در قرآن تکرار شده، استفاده میشود، اولاً؛ خط کلی دین و صراط مستقیم الهی، همان عمل صالح برخواسته از ایمان به خداست، ثانیاً؛ با حرف فا تفریع و نتیجه، در کلمه َ«فلَنُحْیِیَنَّهُ» هدف نهایی دینداری در دنیا که اعطای حیات طیبه از ناحیه خداوند به مؤمن است را بیان داشته و فرموده: اگر بهحقیقت فردی اهل ایمان و عمل صالح باشد، خدای متعال او را از حیات حیوانی به حیات انسانی پاک ارتقاء درجه میدهد، ثالثاً؛ با جمله «وَلَنَجْزِیَنَّهُمْ أَجْرَهُمْ بِأَحْسَنِ مَا کَانُوا یَعْمَلُونَ» ضمن اشاره به نتیجه و ثمره اخروی سلوک دینی، آن را بیشتر و افزونتر از عمل صالح فرد وعده میدهد، بهگونهای که مؤمن در آخرت احساس میکند در قبال سختی و مرارتی که در دنیا به علت دینداری و عبودیت خداوند تحمل کرده، اجر و پاداش نیکوتر و عظیمتری نصیبش شده است.
اما نکته بسیار مهم و قابل توجه این آیه، تفریع حیاتبخشی، نسبت به دینداری است، این نتیجهگیری و تفریع بهصورتی شفاف و رسا هدف نهایی دین و سلوک دینی انسان را، زندگیبخشی و زنده سازی انسان، تبیین کرده و آن را کاملاً از ابهام خارج نموده است.
نکته دیگر، ضرورت کاوش درحقیقت این نوع متعالی از زندگی است؛ زیرا ارزش حقیقی انسان و وصول او به مقام خلیفهاللهی در گرو «حیات طیبه» است و انسانِ فاقد آن، در ردیف دیگر حیوانات و در مدار حیوانی زیست میکند.
به لحاظ واژهشناسی، «طیبه» در لغت به معنای زندگی پاکیزه و خالص از هر آلودگی است. مرحوم علامه طباطبایی در اشاره به این معنا میگویند: «اینکه چرا قرآن آن زندگی را با وصف طیّب توصیف فرموده، چون حیاتی خالص است و خباثتی در آن نیست»
میتوان گفت: از نظر صفات و ویژگیها، «حیات طیبه» زندگی انسانی عاری از هرگونه ناخالصی و خباثت و ناپاکی است، اما بهلحاظ هویت وجودی «حیات طیبه» وصف زندگی درونی انسان است و نه زندگی بیرونی و مادی؛ اگرچه زندگی بیرونی و مادی میتواند در خدمت پیشرفت حیات معنوی و درونی باشد و ذاتاً با آن منافاتی ندارد، ولی اگر سبک زندگی دنیوی صحیح انتخاب نشود، قادر است بهکلی حیات معنوی و درونی آدمی را در معرض خطر و نابودی قرار دهد.
حیات طیبه، حیات حقیقی انسانی است و حیات دنیوی با همه گستردهگیاش بستر آن و حیات اخروی با جاودانگی و اهمیتش تبلور آن است.
در این راستا از آیات قرآن استفاده میشود که انسان مؤمن در مسیر تعالی معنوی خویش که تولدی بعد از تولد اول است، به افاضه الهی مؤید به روحی میشود که حیات طیبه، ثمره آن است. اُولئِکَ کَتَبَ فِی قُلُوبِهِمُ الْإِیمانَ وَ أَیَّدَهُمْ بِرُوحٍ مِنْهُ؛[2] این مردم پایدارند که خدا بر دلهاشان (نور) ایمان نگاشته و به روح (قدسی) خود آنها را مؤید و منصور گردانیده است.
این حیات اصیل و حقیقی، واقعیتی ورای حیات ظاهری بوده و در همین دنیا حاصل میشود. أوَ مَنْ کانَ مَیْتاً فَأَحْیَیْناهُ وَ جَعَلْنا لَهُ نُوراً یَمْشی بِهِ فِی النَّاسِ کَمَنْ مَثَلُهُ فِی الظُّلُماتِ لَیْسَ بِخارِجٍ مِنْها؛[3] آیا کسى که مرده [دل] بود و زندهاش گردانیدیم و براى او نورى پدید آوردیم تا در پرتو آن در میان مردم راه برود، چون کسى است که گرفتار در تاریکیهاست و از آن بیرونآمدنى نیست؟
این آیه از حیات مؤمن و مرگ غیر مؤمن سخن میگوید. شخص احیا شده مورد اشاره در آیه، زنده دلمردهای بوده است که خدا بر او حیاتی غیر از حیات ظاهری افاضه و به او نور سلوک عطا نموده است؛ این زندگی همان حیات پاک، طیّب و واقعیِ ورای حیات ظاهری دنیوی است.
نتیجه اینکه: حیات طیبه، حیاتی جدید و برتر از حیات معمولی و منشأ آثاری بس ارزشمند برای انسان است و با تحقق آن، مؤمن حائز مرتبه جدیدی از روح شده و در پرتو آن، این نوع حیات و آثارش پدیدار میشود.
این مرتبه فائقه روحانی، طبق آیه شریفه فوق (97 سوره نحل) ظهور و شکوفاییاش را از ایمان و عمل صالح میگیرد، هرچند از روایات و تفاسیر استفاده میشود عوامل دیگری در زمینهسازی و تسهیل در دستیابی به آن، دخالت دارند.
به طور مثال از امام علی (ع) پرسیدند: منظور از جمله «فلنحیینه حیاة طیبة» چیست؟ فرمود: قناعت است. همچنین برخی از مفسرین معتقداند مراد از حیات طیبه، رزق حلال همراه با اطاعت و بندگی خداست، اما بدون شک مفهوم این تفاسیر و اقوال، محدود ساختن حیات طیبه به قناعت و اطاعت و مانند آن نیست؛ بلکه بیان اموری است که در تحقق و زمینهسازی برای وصول به آن دخیلاند؛ چراکه اگر تمام دنیا را به انسان بدهند، ولی روح قناعت را از او بگیرند، همیشه در آزار و رنج و نگرانی بسر میبرد، به عکس اگر انسان روح قناعت داشته باشد و از حرص و آز و طمع برکنار گردد، همیشه آسوده خاطر و خوش خواهد بود.
نکته دیگری که از عبارت (مِنْ ذَكَرٍ أَوْ أُنْثَى) در آیه (97 سوره نحل) استفاده میشود، تساوی زن و مرد در پیمایش مسیر دینداری و سلوک و برخورداری از نتایج و آثار دنیوی و اخروی آن است، این آیه نشانگر عدم دخالت و تأثیر جنسیت در کسب کمال انسانی است و آشکارا تبیین میکند که مرد و زن در امور معنوی و درونی، پایاپای هم هستند و هیچگونه برتری نژادی و جنسیتی در این زمینه وجود ندارد.
[1] نحل، آیه 97.
[2] مجادله، آیه 22.
[3] انعام، آیه 122.
No comment