آثار و عواقب حب دنیا و دنیادوستی چیست؟
چنانکه در مطالب قبل اشاره شد، محبت دنیا متضمن آثار بسیاری است که پیوسته صاحب خود را تا روز قیامت تعقیب میکند. قرآن کریم درباره قیامت میفرماید: یَوْمَ یحْمَی عَلَیْهَا فیِ نَارِ جَهَنَّمَ فَتُکْوَی بِهَا جِبَاهُهُمْ وَ جُنُوبهُمْ وَ ظُهُورُهُمْ هَذَا مَا کَنزْتُمْ لِأَنفُسِکمْ فَذُوقُواْ مَا کُنتُمْ تَکْنزُون؛[1] روزی که آن طلا و نقره ذخایرشان در آتش دوزخ گداخته شود و پیشانی و پشت و پهلوی آنها را به آن داغ کنند (و فرشتگان عذاب به آنها گویند) این است نتیجه آنچه بر خود ذخیره کردید، اکنون بچشید (آتش حسرت و عذاب) همان سیم و زری که اندوخته میکردید.
خصوصیت محبت به چیزی، این است که انسان را نسبت به باقی امور بیالتفات میکند. فَإِنَّ حُبَّ الدُّنْیَا یُعْمِی وَ یُصِمُّ وَ یُبْکِمُ وَ یُذِل؛[2] به همین دلیل قلبی که از محبت دنیا مالامال شده است، نسبت به امور دین و آخرت، گنگ و کور و کر خواهد شد. خَتَمَ الله عَلی قُلُوبِهِمْ وَ عَلی سَمْعِهِمْ وَ عَلی أَبْصارِهِمْ غِشاوَةٌ وَ لَهُمْ عَذابٌ عَظیم؛[3] خدا مهر نهاد بر دلها و گوشهای ایشان و بر چشمهای ایشان پرده افتاده و ایشان را عذابی سخت خواهد بود.
بهعلاوه بر طبق احادیث، حبّ دنیا که ریشه در هوای نفس دارد، ریشه تمام گناهان است و انسان گناهکار نمیتواند به مقام قرب الهی صعود نماید.
رسول خدا (ص) فرمود: اولین چیزی که بهوسیله آن معصیت خدا انجام گرفت شش صفت بود: حبّ الدنيا و حبّ الرياسة و حبّ الطعام و حبّ الراحة؛[4] علاقه به دنیا، علاقه به ریاست، علاقه به زن، علاقه به غذا، علاقه به خواب، علاقه به راحتی.
حضرت صادق (ع) فرمود: ابعد ما يكون العبد من اللّه عزّ و جلّ اذ الم يهمّه الّا بطنه و فرجه؛[5] دورترین حالات بنده از خدا وقتی است که هدفی جز سیر کردن شکم و تأمین خواستههای شهوانی نداشته باشد.
در روایتی جابر میگوید: خدمت امام محمدباقر (ع) رسیدم پس به من فرمود: ای جابر! محزون و مشغول القلب هستم. عرض کردم: فدایت شوم، اشتغال و حزن شما در اثر چیست؟ فرمود هرکس که دین صاف و خالص خدا در قلبش داخل شود، از غیر خدا دلش فارغ خواهد بود. ای جابر! دنیا چیست و چه ارزشی دارد؟ آیا جز لقمهای که میخوری و لباسی که میپوشی یا زنی که با او ازدواج میکنی، چیز دیگری است؟
ای جابر! مؤمنین به دنیا و زندگی در آن، اعتماد نمیکنند و از ورود به جهان آخرت خود را در امان نمیبینند. ای جابر! آخرت سرای جاویدان و دنیا محل مردن و گذشتن است، لیکن اهل دنیا از این امر غافل هستند، گویا مؤمنین هستند که اهل فقاهت و تفکر و عبرت میباشند. آنچه به گوششان میرسد آنها را از ذکر خدا باز نمیدارد و رؤیت زروزیور دنیا آنها را از ذکر خدا غافل نمیسازد. پس به ثواب آخرت میرسند چنانکه بدین آگاهی دست یافتهاند.[6]
رسول خدا (ص) فرمود: لا يَجِدُ الرَّجُلُ حَلاوَةَ الإِيمانِ في قَلبِهِ حَتّى لا يُبالِيَ مَن أكَلَ الدُّنيا؛[7] انسان، شيرينى ايمان را در دلش نمییابد، مگر آنگاه كه برايش مهم نباشد چه كسى دنيا را میخورد.
دنیادوستی و رسیدن به مالومنال و مقام دنیا، اگر هدف نهایی انسان شد و جای رسیدن به خداوند را گرفت، تبدیل به دنیاپرستی میشود، بر سالک راه خدا لازم است که دنیادوستی و دنیاپرستی را از دل خویش براند تا هجرت و حرکت بهسوی مقامات عالی برایش امکانپذیر باشد. فکر و ذکر امور دنیا را از قلب خویش بیرون کند تا یاد خدا جایگزین آنها گردد.
برخی آثار و عوارض حب دنیا:
1. منشأ گناهان
پیامبر اسلام (ص) فرمود: حُبُّ الدُّنْیَا رأس کُلِّ خَطِیئَةٍ وَ مِفْتَاحُ کُلِّ سَیِّئَةٍ وَ سَبَبُ إِحْبَاطِ کُلِّ حَسَنَة؛[8] دوستی دنیا منشأ هر اشتباه و کلید هر گناه و سبب نابودی هر نیکویی است؛ یعنی انسان به سبب دوستی دنیا هر اشتباهی را مرتکب میشود تا به آنچه میل او است برسد و در نتیجه اشتباهات زیاد، مرتکب گناهانی میشود که حسنات و اعمال خیر او را نابود میسازد؛ لذا دوستی دنیا هم علت اشتباه و هم منشأ گناهان و هم سبب حبط خیرات است.
در مطالب پیشین گفته شد انسان در عین کمال طلبی، فطرتاً لذت طلب نیز هست و هر کمالی متناسب با لذتی برابر با خود است. هر انسانی چه در سیر صعود و چه در سیر قهقرایی به سمت لذتی میرود که از آن لذت اثری در قلب او باقی میماند.
این لذت اگر در مسیر مثبت و جانب حق باشد، در نهایت مبدل به قدرتی میشود که خود سبب کشف حجابهای ظلمانی و نورانی است؛ الهی هب لی کمال الانقطاع الیک و انر ابصار قلوبنا بضیاء نظرها الیک حتی تخرق ابصار القلوب حجب النور فتصل الی معدن العظمه و تصیر ارواحنا معلقه بعز قدسک؛[9] این قدرت، کمال انقطاع از غیر حق است که چشم قلوب را منور به نور خداوند مینماید و سبب خرق حجب میشود؛ اما آن لذت اگر در جانب بُعد از خداوند باشد، نیرویی در انسان پدید میآورد که قادر به دل کندن از دنیا نخواهد بود و لذتی پس از لذتی که در وجه دنیادوستی است، ظلمتی است پس از ظلمتی و علت گناهی است پس از گناهی و خطایی است پس از خطایی که در ابتدا سبب خواری و ذلت و طمع و حرص و در نهایت منجر به کبر و عجب و آزار دیگران و… . خواهد شد.
حضرت صادق، (ع) فرمود: مثل الدّنیا کمثل ماء البحر، کلّما شرب منه العطشان ازداد عطشا حتّی یقتله مثل دنیا؛[10] مثل آب دریا است هر چه تشنه از او بیاشامد، تشنگی را زیادتر میکند و در نهایت او را هلاک میسازد.
امام خمینی میفرمایند: اینکه در روایات ما هست: «حب الدنیا رأس کل خطیئه» این یک واقعیتی است و اساس حب دنیا هم حب نفس است، تمام فسادهایی که در بشریت پیدا شده است، از اولی که بشریت تحقق پیدا کرده است تاکنون و تا آخر، منشأش همین حب نفس است.
از حب نفس است که حب به جاه، حب به مقام، حب به مال و حب به همه انگیزههای شهوانی پیدا میشود و انبیا اساس کارشان این بوده است که این حب نفس را تا آن مقدار که ممکن است سرکوب کنند و نفسها را مهار نمایند.[11] بس است برای انسان بیدار همین حدیث شریف؛ و کفایت میکند برای این خطیئه بزرگ مهلک، همینکه سرچشمه تمام خطاها و ریشه و پایه جمیع مفاسد است.
2. فراموشی یاد خدا
خداوند در سوره احزاب فرمود: ما جعل الله لرجل من قلبین فی جوفه؛ مراد آن است که دو محبت که مقابل هم باشند در یک دل نمیگنجد. اگر محبت دنیا و حب جاه و مقام و مادیات و شهوت در قلبی جا گرفت، پس از آنجایی برای محبت خداوند و عشق به خوبیها و تقرب به حقتعالی و یاد او باقی نمیماند و در این صورت است که آدمی دل به غیر صاحبخانه سپرده شده است.
بهبیاندیگر، دلی که باید خدا در آن تجلی نموده و ظهور یابد، محل ظهور شیطان و هوای نفس میشود؛ و این خود بزرگترین خسران و تباهی برای انسان است. رسول اکرم (ص) فرمود: حب الدنیا و حب الله لایجتمعان فی قلب ابداً[12] حب دنیا و حب خداوند در یک دل ابداً و هرگز جمع نمیشود؛ و از امام علی (ع) نقل شده که فرمود: کما ان الشمس و اللیل لا یجتمعان کذلک حب الله و حب الدنیا لایجتمعان؛[13] همانگونه خورشید و ماه هرگز با هم جمع نمیشوند دوستی خدا و دنیا یک جا جمع نمیشود.
غفلت از یاد حق به تصریح آیات و روایات، عامل سقوط انسان در ورطه هلاکت و نابودی و یکی از غلیظترین حجابها است که انسان را از رسیدن به مقصود بازمیدارد؛ زیرا تا غفلت هست، بیداری نخواهد بود و وقتی بیداری نباشد، هیچ سیر و سلوکی انجام نخواهد گرفت.
3. تزلزل ایمان هنگام مرگ
خطر بزرگ محبت دنیا، تزلزل ایمان هنگام مرگ است. در حالت عظیمی که در آن ساعت سخت روی میدهد، این خوف میرود که انسان دنیا دوست، بی ایمان از دنیا برود. ممکن است به دلیل محبت زیاد به مال و مقام، نسبت به حقتعالی کینه و عداوت پیدا میکند؛ زیرا او را عامل جدایی بین خود و محبوبش میبیند و در نتیجه ایمان و محبت خدا از دلش مفارقت مینماید.
4. عدم حضور قلب
حضور قلب از امور باطنی است که در تمام عبادات به آن نیاز است و شرط کمال قبولی اعمال خواهد بود و دنیادوستی افراطی از موانع جدی آن خواهد بود.
حضور قلب در عبادات به دو طریق عمده حاصل میشود:
اول فراغت وقت؛ زمانی حاصل میشود که انسان اوقاتش را تقسیم نموده و برنامهریزی وقتی داشته باشد. انسان هرگاه امور خود را روی نظم قرار دهد و در بین تقسیم اوقات، وقت خاصی را برای عبادات در نظر بگیرد و بهگونهای عمل کند که مثلاً موقع نماز از لحاظ وقت در فراغت باشد، در این صورت تااندازهای حضور قلب حاصل میشود.
دوم فراغت قلب؛ مستلزم آن است که خیال خود را از افکار و امور باطل و بیهوده خالی کند تا قلب و خاطر او یکسره متوجه حق باشد و در این راه بر سالک مبتدی لازم است پیش از عبادات، قلب خود را با یاد مرگ و قیامت و ذکر خداوند جلا بخشیده و نورانی و مصفا گرداند.
وقتی انسان دائماً در فکر و ذکر دنیا بوده و پیوسته در طلب آن در تقلا و تکاپو باشد، نه وقت کافی برای عبادت دارد و نه قلب فارغ جهت توجه به ذات حق؛ پس از حلاوت حضور قلب نه چیزی میفهمد و نه قدرتی بر درک آن دارد؛ چنین فردی یا در فکر گرفتن مال خود از دیگران است یا در خیال جمعآوری ثروت بیشتر.
امام خمینی: اگر انسان همتش تحصیل دنیا و مهمش رسیدن به زخارف آن باشد، البته قلب فطرتاً متوجه آن میشود و اگر از یکی از امور دنیوی منصرف شود، به دیگری متوجه میشود؛ و مَثَل قلب، مَثل طایری است که دائماً از شاخهای به شاخهای پرواز میکند. مادامی که درختِ آرزوی دنیا و حب آن، در قلب برپاست، طایر قلب بر شاخههای آن متعلق است؛ و اگر به ریاضات و مجاهدات و تفکر در عواقب و معایب آن و تدبر در آیات و اخبار و حالاتِ اولیای خدا قطع این درخت را نمود، قلبْ ساکن و مطمئن میشود و موفق به کمالات نفسانی- که از آن جمله حصول حضور قلب به همه مراتب آن است- ممکن است بشود؛ و الّا به هرقدر که موفق شد در کم نمودن آن، موفق به نتیجه میشود.[14]
[1] توبه، آیه 35.
[2] شیخ کلینی، كافي، ج 2، ص 136، ح 23 .
[3] بقره، آیه 7.
[4] علامه مجلسی، بحارالانوار، ج 73 ص 60، ح 29.
[5] همان، ج 73 ص 18.
[6] همان، ج 73 ص 36.
[7] شیخ کلینی، كافي، ج 2 ص 128.
[8] دیلمی، إرشاد القلوب، ج1، ص 21.
[9] قمی، عباس، مفاتیح الجنان، مناجات شعبانیه.
[10] کلینی، کافی، ج2، ص 136.
[11] امام خمینی، صحیفه نور، ج 16، ص 160.
[12] ورام، تنبیه الخواطر، ص 362.
[13] آمدی، غرر الحکم و درر الکلم، ص 141.
[14] امام خمینی، سرالصلاة، ص 30.
No comment