در ادبیات و منابع دینی، راهبرد حرکت تکاملی انسان «قرب به خدا» و یا به عبارتی «خدایی شدن» معرفی شده است و بهترین وضعیت برای او، وضعیتی اعلام شده که انسان به خدا شبیه‌تر باشد.

این نزدیکی تا به آنجا پیش خواهد رفت که آدمی مثال و جانشین خدا می‌شود و همان باشد که خدا خواهد و همان کند که خدا تواند و معنای کمال برای انسان چیزی جز این نیست.

اگر آدمی خود را «ذرّه‌ای فراموش‌شده و وانهاده» در گوشه‌ای از این جهان بزرگ نپندارد و قابلیت‌های خود را به خوبی دریابد، هرگز حاضر نمی‌شود گوهر ارزشمند وجود خود را صرف کمتر از بهای خود کند.

در عبارت «قرب الی الله» دو کلمه کلیدی وجود دارد که برای فهم دقیق و عمیق آن باید تحلیل شود، یکی واژه «قرب» و دیگری واژه «الله» است.

از تحليل و بازكاوى مفهوم «قُرب» سه معناى عمده به دست مى‏آيد:

الف) قرب مكانى و زمانى

اگر دو شی‌ء مادّى و جسمانى از جهت مكان و زمان با يكديگر فاصله اندكى داشته باشند و از همديگر دور نباشند، گفته مى‏شود آن دو باهم قرب زمانى و مكانى دارند، مانند فرزندى كه در كنار پدر نشسته و از جهت مكانى به او نزديك است.

منظور از قرب به خداوند، قرب مكانى يا زمانى نيست؛ زيرا چنين رابطه‏اى تنها ميان دو موجود جسمانى برقرار است و خداوند جسم نیست و هیچ زمان و مکان خاصی ندارد و بلکه موجود بی‌نهایتی است که در تمام زمان‌ها و مکان‌ها حاضر است.  

خود درباره چنین احاطه‌ای می‌فرماید: نَحْنُ أَقْرَبُ إِلَيْهِ مِنْ حَبْلِ الْوَرِيدِ؛[1] ما از رگ گردن به او نزدیکتریم‌. هُوَ مَعَكُمْ أَیْنَ مَا كُنتُمْ؛[2] هر جا باشید او با شما است‌. فَأَيْنَمَا تُوَلُّوا فَثَمَ‌ وَجْهُ‌ اللَّهِ‌؛[3] پس‌ به هر سو روی آورید، همانجا روی خدا است.

خداوند تبارک‌وتعالی آفریننده زمان و مکان است و خود محیط بر همه زمان‌ها و مکان‌ها است و با هیچ‌کدام از موجودات نسبت زمانی و مکانی ندارد. زمان و مکان خاص داشتن موجب محدودیت و نقص و نياز پروردگار خواهد شد؛ لذا این‌گونه نیست که مثلاً اگر کسی به مکه مشرف شد، از نظر مکانی به خدا نزدیک شده باشد، یا انسان در نیمه شب از نظر زمانی به خدا نزدیک‌تر باشد.

بنابراین قرب به خدا، معنای مادّی ندارد و به معنای کم شدن فاصله مکانی یا زمانی میان انسان و خدا نیست؛ زیرا اولاً حقیقت وجود انسان همین کالبد مادی و بدن خاکی او نیست؛ ثانیاً خدای متعال، وجود مادی دارای زمان و مکان نیست که بتوان با او رابطه مکانی یا زمانی برقرار کرد؛ نسبت خدا به همه موجودات مادی در هر زمان و مکان مساوی است؛ ازاین‌روی، دور و نزدیک برای او فرض ندارد.

ب) قرب اعتبارى يا مجازى

قرب بنده به خداوند مانند قرب اعتبارى و مجازى هم نیست و بلكه معناى ژرف‏تر و حقيقى‏ترى مراد است.

مقصود از قرب و نزديكى اعتبارى، جايگاه ويژه‏اى است که با جعل اعتبار و نصب بشری و قرارداد به دست می‌آید، مانند قرب و نزديكى معاون به رئيس اداره كه در این صورت فرد مقرّب، مورد عنايت و لطف و توجّه خاص صاحب منصب قرار می‌گیرد و يا در انجام كارها قائم مقام او می‌شود.

بنابراین قرب به خدا به معنای نزدیکی اعتباری، قراردادی و تشریفی هم نیست. در مثال دیگر، نزدیکان حاکم یک کشور، مانند وزرا و وکلا، کسانی هستند که او نسبت به آن‌ها توجه بیشتری دارد؛ هرچند از حیث مکانی از او دور باشند. این نزدیکی صرفاً یک قرارداد جایگزین پذیر است؛ یعنی می‌توان با تغییر قرارداد، فردی دیگر را به‌عنوان وزیر و وکیل معرفی کرد.

ج) قرب حقيقى

منظور از قرب حقيقى آن است كه انسان بر پايه كمالات واقعى وجودى كه كسب مى‏نمايند، واقعاً به كانون هستى و كمال که خداوند است، نزديك و شبیه شود. اين نزديك شدن، اعتباری و مجازى نيست؛ يعنى از نوع مقرّب شدن يك کارمند به رئیس اداره، يا از نوع مقرب شدن يك فرزند در نزد پدر نيست.

روح انسان زمانى به كمال مطلق نزديك مى‏شود كه از كمالات وجودى خداوند بهره ببرد و مظهر صفات و کمالات الهی گردد؛ مثلاً خداوند عالم است، پس اگر بر علم و بصيرت و ايمان انسان افزوده شود، به خدا قرب حقيقى پيدا كرده است، یا خداوند قدرت و حيات مطلق است، اگر قدرت و حيات انسان نیز در پرتو بندگی خدا فزونی گیرد؛ به خداوند نزديك شده است.

لذا به هر اندازه انسان در صفات و افعال خود به خدا شبيه‏تر باشد، قرب او به پروردگار بيشتر و به لحاظ وجودی کامل‌تر خواهد بود.

قربى كه انسان كمال يافته به آن مى‏رسد، در اثر درك عميق ارتباط خود باخداست و اين درك زمانى پديد مى‏آيد كه انسان وابسته بودن و فقر و فنای ذاتى خويش نسبت به پروردگار را شهود نمايد.

پس نزدیکی انسان به خدا، یک واقعیت معنوی عمیق است که با تعالی و تکامل روح انسان تحقق می‌یابد، فهم و درک این واقعیت معنوی، نیازمند شناخت و معرفت ویژه وصول به مراتبی از قرب معرفتی است.

انسانى كه به اين جايگاه برجسته دست مى‏يابد، چشم و گوش و اراده او خدايى خواهد شد؛ ازاین‌رو هر اندازه انسان خود را مستقل و جداى از پروردگار بداند و در تدبير امور به اسباب وسايل بيشتر تكيه نمايد و براى آن‌ها استقلال و تأثيرگذارى بيشترى قائل باشد، نادان‏تر و ناقص‏تر و از خدا دورتر خواهد بود. 

همچنین هر چه میزان معرفت انسان نسبت به جنبه‌های ضعف و قوت خویش و جمال و جلال خداوند بیشتر باشد و هر اندازه توانسته باشد از گناهان بدنی و قلبی و فکری دور شود و جسم و دل و اندیشه خویش را متوجه خداوند سازد، به همان اندازه می‌تواند این واقعیت معنوی را بیشتر درک کند و مفهوم قرب و نزدیکی به خدا را لمس نماید.

بنابراین مراد از قرب به خدا این است که انسان در اثر سلوک اختیاری و انتخابی با اعمال و کردار نیکو دوری از هر زشتی و پلیدی، مظهر صفات و کمالات الهی (علم، قدرت، اراده، رحمت، ربوبیت، کرامت و… .) شود و از طریق قرب صفاتی و مسانخت با کمالات الهی، به مقامی برسد که همانند خدای متعال دارای اثرگذاری ولایی گردد؛ یکی از این تأثیرات، اجابت دعا است، یعنی به جایی برسد که: ان دعانی اجبته و ان سالنی اعطیته؛ اگر مرا بخواند، اجابت می‌کنم او را و اگر از من‌ چیزی بخواهد به او عطا می‌کنم.

بی‌شک بنده‌ای که از نظر صفات و کمالات با صفات و کمالات الهی سنخیت پیدا می‌کند، مورد عنایت خداوند خواهد بود و در نتیجه آن، به اذن الهی قدرت تصرف تکوینی می‌یابد و به کمال نهایی خود که مقام ولایت و خلافت الهی است، نزدیک می‌شود.

در عرف جامعه نیز همین سنخیت و قرب شخصیتی و صفاتی، ملاک و معیار نزدیکی افراد به هم است، وقتی گفته می‌شود یک دانشجوی کوشا به استاد نزدیک‌تر است تا دانش‌آموز دوّم ابتدایی، هرگز فاصله زمانی و مکانی و قراردادی مراد نیست؛ بلکه مراد این است که از نظر علمی و کمالات وجودی، میان این دانشجو و آن استاد، فاصله کمتری وجود دارد و اگر بنا باشد کار آن استاد به کسی واگذار و جانشین یا نماینده‌ای برای او تعیین شود، شایستگی و توانایی دانشجو بسیار بیش از دانش‌آموز دوم ابتدایی است؛ چراکه برخورداری‌ها و دارایی‌های آن استاد، بیشتر در این دانشجو دیده می‌شود تا آن دانش‌آموز؛ بنابراین، استاد و دانشجو از این جنبه به هم نزدیک و شبیه‌اند.

روايتي از امام صادق (ع) در كتاب معروف مصباح الشريعه نقل شده است که آن حضرت به فضيل بن عياض فرمود: آيا می‌دانی عبوديت چيست؟ آيا می‌دانی عبوديت چه گوهري است؟ العبودية جوهرة كنهه الربوبية؛[4] عبوديت گوهري است كه ظاهرش عبوديت است و كنه و باطنش، ربوبيت و تصرف در امور است. عبوديت و بندگي خدا خاصيتش اين است كه هر چه انسان به خدا بیشتر نزدیک می‌شود، به اذن خدا قدرت ولایت و ربوبیت پیدا می‌کند و اثرگذار می‌شود.

در ادامه می‌فرماید: فما فقد من العبودیه وجد فی الربوبیه و ماخفی من الربوبیه اصیب فی العبودیه؛ پس آنچه در بندگی پنهان است، در مقام ربوبیت یافت می‌شود و هر آنچه در مقام ربوبیت پنهان باشد، با بندگی حاصل می‌شود.

اگر کسی در مرحله اول، بندگی خدا را پذیرفت و خود را در معرض ربوبیت الهی قرار داد، آن‌قدر رشد می‌کند و به خدای متعال نزدیک می‌شود که خاصیت خدایی در او ظهور می‌کند و صبغه الله می‌شود، قرآن کریم می‌فرماید: صِبْغَةَ اللَّهِ، وَمَنْ أَحْسَنُ مِنَ اللَّهِ صِبْغَةً؛[5] رنگی خدا و چه نیکو است رنگی که از خدا باشد و بعد در اثر چنین قربی، خودش جانشین خدا می‌شود و قدرت ربوبیت ولایت پیدا می‌کند.

مفاهیم و عباراتی نظیر نزدیک شدن به خدا، به خدا رسیدن، به کمال رسیدن، شبیه خدا شدن، رنگ خدایی گرفتن و مانند آن، عبارات مختلفی هستند که حقیقتشان یکی است و مفهوم قرب به خدا، شامل تمامی این مفاهیم می‌شود.


[1] ق، آیه 16.

[2] حدید، آیه 4.

[3] بقره، آیه 115.

[4] منسوب به امام صادق (ع) مصباح الشريعة، ص 536.

[5] بقره، آیه 138.

No comment

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *