پرسش از معنا و هدف زندگی و راز آفرینش، از مهمترین سؤالات بنیادین زندگی انسان است و همچنین سؤال از کجا آمدهایم؟ آمدنمان بهر چه بود؟ به کجا میرویم و چه سرنوشتی فراروی ما قرار دارد؟ چه باید بکنیم و سعادتمندی ما درگرو چیست؟ و چگونه میتوان به کمال مطلوب و پایان خوش زندگی رسید؟ بنیادیترین، دیرینهترین و پایاترین پرسشهایی هستند که ریشه در اعماق فطرت و جان آدمی دارند.
مولای رومی بهخوبی این سؤالهای برخاسته از درون همگان را به نظم درآورده است:
روزها فکر من این است و به شبها سخنم
که چرا غافل از احوال دل خویشتنم
ماندهام سخت عجب کز چه سبب ساخت مرا
یا چه بوده است مراد وی از این ساختنم
از کجا آمدهام، آمدنم بهر چه بود
به کجا میروم آخر ننمایی وطنم
مرغ باغ ملکوتم نیم از عالم خاک
چند روزی قفسی ساختهاند از بدنم
ای خوش آن روز که پرواز کنم تا بر دوست
به هوای سر کویاش پر و بالی بزنم[1]
همچنین یافتن پاسخ صحیح و واقعی برای این پرسشها، زندگی ساز و حیات آفرین است و انسان را به فلسفه اساسی حیات مسلح میکند و در مقابل، ناکامی و اشتباه در آن، زندگی سوز خواهد بود.
همچنین دانستن راز آفرینش از طرفی تأمین گر حس جستوجوگری و حقیقتطلبی انسان است و از سوی دیگر جهتنمای زندگی و پیونددهنده بین اکنون و فرداهای دور و نزدیک خواهد بود.
آگاهی از هدف زندگی و حیات، آرمان ساز، مسئولیت آفرین، شوقانگیز، حرکت زا، آرامشبخش است و گم کردن آن رنجآور، اضطراب زا، تخدیر کننده و مسئولیت گریز خواهد بود[2]
از سوی دیگر باید دانست که صفت حیات و مفهوم زندگی، بعد از حقیقت وجود، فراگیرترین صفت و مفهوم در جهان آفرینش و زندگی انسان است. تمام هستی از خداوند گرفته تا مخلوقات و مظاهر خدا؛ شامل انسانها، حیوانات، نباتات و حتی جمادات، از صفت حیات و زندگی کموبیش برخوردارند.
قرآن میفرماید: يُسَبِّحُ لِلَّهِ مَا فِي السَّمَاوَاتِ وَمَا فِي الْأَرْضِ؛[3] هر چه در آسمانها و زمین است همه به تسبیح و ستایش خدا مشغولاند. میدانیم که ستایش فرع بر داشتن نوعی حیات است و موجودی که از هیچ مرتبهای از زندگی برخوردار نیست، قادر به ستایش خداوند نخواهد بود.
حافظ شيرازى میگوید[4]
روشن از پرتو رويت، نظرى نيست كه نيست
منّت خاك درت، بر بشرى نيست كه نيست
ناظر روى تو صاحب نظرانند آرى
سرّ گيسوى تو در هيچ سرى نيست كه نيست
حاجى سبزوارى صاحب كتاب منظومه، نيز مىگويد:
موسيى نيست كه دعوى «انا الحق» شنود
ور نه اين زمزمه اندر شجرى نيست كه نيست
بر این اساس جا دارد تا هر انسان هوشمند و صاحب اندیشه درباره چیستی و چرایی حیات و زندگی به تحقیق گسترده بپردازد و مفاهیم و مسائل پیرامون آن را برای خویش روشن و مبین سازد و مسیر سلوکی و اهداف زندگی خود را بر اساس دادهها و نتایج آن بنا نماید، تا به کمال مطلوب و سعادت و رضایتمندی از زندگی واصل شود.
[1] محمد تقی جعفری، شرح و نقد و تفسیر مثنوی، ج 1، ص 184.
[2] جهت آگاهی بیشتر نک: حمیدرضا شاکرین، دین شناسی قم، معارف، 1386.
[3] جمعه، آیه 1.
[4] حافظ، دیوان غزلیات، شماره 73.
No comment