یقظه به معنای «توجه» و «انتباه» و بیداری است و برخاستن از خواب، مصداق غالبی آن است، ولی منحصر به این مورد نیست و کسی که توجه دارد، متنبه و یقظان است.

این واژه در لغت؛ از ریشه «یقظ» به معنای خود‏آگاهی و بیداری و توجّه بوده[1] و نقیض خواب است[2] همچنین «إیقاظ» مصدرِ «أیقظ» به معنای بیدارکردن فردی از خواب است.[3]

«یقظه» در اصطلاح عارفان اسلامى، بیدارى از خواب‏ «غفلت» و توجه به اعمال و کردارهاى گذشته، براى جبران خطاها و جهت ‏گیری‏هاى صحیح در آینده است.

آدمی در ابتدای نشئت و دوران کودکی، به جهت تکمیل بنای بدن، مدّتی در تمتّعات و لذات طبیعی و زندگی سپری کرده و حیوانیت وی قوّت می‌گیرد و وقتی قوای وی کامل گشت، نور عقل، چراغ هدایت او می‌گردد و خود را در پرتو آن نور، غرق در ظلمات و تاریکی‌های طبیعی می‌بیند؛ ازاین‌رو نهضت و بیداری معنوی، سعادت ازلی وی را برمی‌انگیزاند و ندای «أَعِظُکُمْ بِواحِدَةٍ أَنْ تَقُومُوا للهِ» به گوش هوش وی رسانده می‌شود. این به‌پاخاستن از خواب غفلت، «یقظه» نامیده می‌شود.[4]

در آیات قرآن تنها یک کلمه از ریشه «یقظ» می‌یابیم که آن نیز به معنای لغوی است: <وَ تَحْسَبُهُمْ أَیْقاظاً وَ هُمْ رُقُود>[5]؛ و باآنکه آنان (اصحاب کهف) خفته بودند، گمان می‌کردی که بیدارند، ولی آیات بسیاری وجود دارد که بدون استفاده از ریشه «یقظ» ناظر به همان معنای عرفانی یقظه می‌باشند؛ مانند «قیام لله» (که توضیحش بیان خواهد شد).

شاید بتوان گفت: مهم‌ترین رسالت پیامبران، بیداری و تنبّه مردم و یا همان «یقظه» بوده است؛ چنانکه امام علی (ع) فرمود: ای مردم: خداوند پیامبری به‌سوی شما فرستاد تا به‌وسیله آن بیماری‌های روحی و اخلاقی شما را برطرف سازد و شما را از غفلت، بیدار نماید: و یوقظ به غفلتکم؛[6]

و در جای دیگر فرمود: «أَما مِنْ دَائِکَ بُلُولٌ أَمْ لَیْسَ مِنْ نَوْمَتِکَ یَقَظَة[7]؛ آیا دردت را درمان و خوابت را بیداری نیست؟» و نیز درباره بیداران راه خدا و سالکان حقیقت فرمود: «فَاسْتَصْبَحُوا بِنُورِ یَقَظَةٍ فِی الْأَبْصَارِ وَ الْأَسْماعِ وَ الْأَفْئِدَة[8]؛ با نور یقظه و بیداری، چشمها و گوشها و قلبها را روشن ساختند».


[1]. ابن منظور، لسان العرب، ج ‌7، ص 467.

[2]. فراهیدی، کتاب العین، ج ‌5، ص 201.

[3]. دهخدا، لغت نامه دهخدا، واژه «إیقاظ» – مهیار، رضا، فرهنگ ابجدی عربی – فارسی، ص 169.

[4]. جمع نویسندگان، تسنیم المقربین، ص 91 – 92.

[5]. کهف، آیه 18.

[6]. مجلسی، بحار الانوار، ج ‌74، ص 296.

[7]. صبحی صالح، نهج البلاغة، ص 344.

[8]. نهج البلاغة، ص 342.

No comment

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *