معیار و محور زندگی توحیدی، وحدت هدف، نیت و انگیزه انسان در زندگی است. روند زندگی انسان دارای مراحل و مراتبی است که چنانچه در نهایت به هدف نهایی و قبله آمال انسان در زندگی منتهی شود، تمام کثرت‏ها به وحدت منتهی خواهد شد و ملاک زندگی توحید جز این نیست.

چرخه حیات فردی

زندگی افراد انسانی مانند یک چرخه است که ما در آن به کارهای فراوان روزمره، علمی، سیاسی، اجتماعی و اقتصادی مشغول هستیم.

عناوینی همچون صنعت، تجارت، کشاورزی، تدریس، تبلیغ، اجتهاد، هدایت، تألیف کتاب، مقاله‌نویسی، تحقیق، پژوهش، علم آموختن، عبادت، معاشرت و دوستی، معامله، ازدواج، خوردن و خوابیدن، خرید، پخت‌وپز، نظافت، تفریح، استراحت، مسافرت، لذت بردن و مانند آن، رفتارهای انسان در عرصه‌های گوناگون زندگی را ترسیم می‌کنند.

می‌دانیم که تمام فعالیت‌های انسان در شبانه‌روز، هدفمند است و اهدافی که ما در چرخه زندگی مدنظر داریم، به منظور وصول به آرزوهای صنفی و اهداف انسانی و اجتماعی صورت می‏گیرد.

آرزوهای صنفی

آرزوهای صنفی انسان‌ها در زندگی بسیار متنوع و متکثر است. برخی از افراد آرزو دارند دکتر یا مهندس شوند، برخی به سخنرانی و مداحی و تبلیغ دین علاقه‌مند هستند، برخی به کارمند یا کارگر شدن بسنده می‌کنند، عده‌ای شوق دانش‌پژوهی و دانشمند و مخترع شدن را در سر می‌پرورانند، دسته‌ای دوست دارند خلبان هواپیما شوند و پرواز کنند، افرادی هم ذوق هنری آنان را به سوی هنرپیشگی سوق می‏دهد و آرزو دارند بازیگر، خواننده یا کارگردان مشهوری باشند، عده‌ای تاجر پیشگی را دوست دارند، آرزوی گروهی این است که تولید کنند و کارآفرین باشند، برخی شغل رانندگی را می‌پسندند، بنا و آهنگر و معمار ساختمانی هم شغل خود را دوست دارد، بسیاری آینده و موفقیت خود را در این می‌دانند که روانشناس یا جامعه‌شناس یا معلم و استاد با سواد و کارآزموده‌ای باشند، افرادی هم تلاش می‌کنند تا به جایگاه مجتهد یا قاضی دست یابند، کسانی که در خویش استعداد ریاست و مدیریت حس می‌کنند، داوطلب نمایندگی مجالس ملی می‌شوند و دوست دارند تا سرحد مدیریت کلان کشوری و حتی رئیس‌جمهور شدن پیش بروند، این امور و مانند آن، ضمن این‌که جنبه شغلی و تأمین معیشت به خود می‌گیرند، آرزوهای صنفی افراد جامعه را شکل می‌دهند و آدمیان را به تلاش و تکاپوی فردی و اجتماعی وامی‌دارند.

اهداف بشری و اجتماعی

تلاش ظاهری انسان در زندگی برای وصول به آرزوهای صنفی است، اما در عمق این خواسته‌ها و آمال و آرزوها، اهداف عمیق‌تر و پنهان وجود دارد که دارای اهمیت است و پیگیری آرزوها، در واقع برای وصول به آن اهداف و وسیله و ابزار رسیدن به آن مقاصد است.

از اهداف انسانی و اجتماعی، تحت عنوان گرایش یاد می‌شود. در حقیقت وجود این گرایش‌ها باعث می‌شود انسان برای رسیدن به آرزوهای صنفی خود تلاش مجدانه انجام دهد.

دست‌یابی به قدرت، مقام و منصب، شهرت، پول و ثروت، لذت، رفاه و آسایش مادی، مهم‌ترین گرایش‌های درونی انسان هستند که انگیزه فعالیت‌های شغلی و آرزوهای صنفی را ایجاد و افزایش می‌دهند.

به طور مثال اغلب افرادی که آرزوی پزشک شدن دارند، اگر در خویش نیکو بنگرند درخواهند یافت که آنان در واقع خواستار ثروت و قدرت‌اند و پزشک شدن را ابزاری برای رسیدن به چنین اهدافی می‌دانند و به علم پزشکی به عنوان یک آرزو و شغل مستقل و مقدس نمی‌نگرند.

یا فردی که آرزو دارد هنرپیشه، خواننده، نوازنده و مانند آن باشد، انگیزه‏اش این است که به شهرت و ثروت و مانند آن دست یابد و این انگیزه‏های پنهانی است که او را به این وادی کشانده و تمسک به مهارت‌های هنری را برای وصول به چنین اهدافی دنبال می‌نماید.

یا کسی که عشق مدیریت و سیاست دارد و مدام کاندید مجلس عوام و خواص می‌شود و در انتخابات ریاست جمهوری شرکت می‌کند، اغلب قصد و نیتش تنها خدمت به مردم و دین خدا نیست و مقام و منصب دولتی را برای رسیدن به ثروت و ارضای حس قدرت‌طلبی و سلطه‌جویی خود می‌خواهد و برای آن تلاش می‌کند.

گرایش به بسیاری از مشاغل و آرزوهای صنفی در اغلب افراد، به خاطر درآمدزایی و میل به ثروت‌اندوزی یا تأثیر آن در ارضای حس قدرت‌طلبی و شهرت‌جویی و یا حداقل رسیدن به رفاه و آسایش و لذت‌جویی مادی و زندگی لوکس و اشرافی و تفاخر و تکاثر و گاهی تکبر و برتری‌جویی بر دیگران است.

این نوع هدفمندی، آگاهانه و ارزشمند نیست و به همین دلیل زمینه‌ساز گرایش به رذایل اخلاقی و مفاسد اقتصادی و اجتماعی و سیاسی خواهد بود.

هدف نهایی و قبله آمال

انسان به آرزوهای صنفی و اهداف انسانی و اجتماعی نیاز دارد، اما به صورت آگاهانه، معنادار و ارزشی تا با هدف نهایی و قبله آمال تعریف شده دینی برای انسان در زندگی، همراه و همگام شود و آدمی را در سفر زندگی به سرانجام نیکو و هدف خلقت و مقصد حقیقی حیات برساند.

زندگی توحیدی در صورتی محقق می شود که تمام آرزوها و اهداف بشری و متوسط به یک هدف نهایی که وصول به خدای متعال و خدایی شدن است منتهی شود.

قرآن کریم هدف نهایی خلقت و زندگی انسان را عبادت و قرب به خدا معرفی می‌کند. در سوره ذاریات آمده: وَ مَا خَلَقْتُ الْجِنَّ وَ الاْنسَ إِلاَّ لِيَعْبُدُون؛  جن و آدمى را نيافريديم مگر براى عبادت و پرستش.

اين آيه مباركه به صراحت غرض از آفرينش را عبادت و پرستش حضرت حق جل و علا بيان می‌کند و عبادت را علت منحصر خلقت جن و انس ذكر می‌کند؛ زيرا جمله در قالب استثناء بعد از نفى هست كه اين ساختار در ادبيات عربى مفيد حصر است و اختصاص را می‌رساند؛ يعنى علت آفرينش جن و انس، فقط عبادت است.

بنابراین به این دلیل که عبادت و خداپرستی با هدف وصول به قرب الهی انجام می‏شود، می‌توان اذعان داشت، هدف نهایی زندگی و خلقت انسان، در یک مفهوم کلی، قرب الهی[1] و به تبع آن، آمادگي براي حیات اخروی و لقای الهی و سعادت جاودانی است.

بسیاری از محققان علوم دینی، عبادت و بندگی را هدف متوسط فرض کرده‏اند، با این تصور که هدف نهایی زندگی انسان، معرفت خدا و تخلق به صفات و کمالات الهی است و ارتباط با خدا در قالب مناسکی همچون نماز و روزه و حج و دعا و ذکر و زیارت، وسیله و ابزار وصول به چنین کمالی خواهد بود، درحالی‌که این تصور صحیح نیست و هدف نهایی خلقت و زندگی انسان، مطابق صریح آیه فوق، بندگی و پرستش خداست، منتهی نکته در تبیین صحیح عبادت و پرستش است.

حقیقت عبادت و پرستش

به منظور تبیین حقیقت عبادت و پرستش، لازم است به این نکته مهم توجه شود که خواستن‌ها و دوست داشتن‌ها و آرزوها باعث توجهات فکری و قلبی و عملی انسان می‌شود و بعد پرستشی انسان را می‏سازد؛ بنابراین هرچه انسان قصد وصول به آن را دارد، جنبه ربوبیت به خود می‏گیرد و تلاش انسان برای رسیدن به آن، تحت عنوان پرستش مطرح می‏شود.

پس پرستش به معنای دقیق کلمه، تلاش برای وصول به چیزی است، به طور مثال دنیاپرستی، تلاش پرستشی برای رسیدن به دنیا؛ پول‌پرستی، تلاش برای رسیدن به پول و ثروت؛ قدرت پرستی، تلاش برای رسیدن به قدرت و خداپرستی نیز تلاش برای رسیدن به خدا خواهد بود، منتهی در خداپرستی یک نکته دقیق وجود دارد که بدون توجه عمیق به آن معنای آن عیان و آشکار نخواهد شد و آن اینکه، برای انسان که مخلوق و مظهری بیش نیست، پرستش ذات به معنای تلاش برای وصول به آن، نه مقدور و ممکن است و نه مطرح؛ چون خدا ذات هستی است و انسان ظهور ذات و موجودی که هویت ظهوری و خلقی دارد، هرگز دارای هویت وجودی و ذات نخواهد شد؛ پس این راه کاملاً بسته است، خدا تا ابد خدا است و مخلوق تا ابد مخلوق است. 

اما درعین‌حال پرستش ذات را به کلی منتفی نمی‏دانیم، بلکه تمام عبادات و مناسک عبادی مانند نماز، دعا، ذکر و حج، پرستش ذات الهی‌اند، منتهی نه با این تلقی که انسان قصد ذات شدن داشته باشد، بلکه به این معنا که می‌خواهد با عبادت و اطاعت و بندگی و خضوع و خشوع و کرنش، با خدای متعال انس بگیرد و رابطه خود را با مولی بهبود ببخشد و او را از خود راضی و خشنود سازد و به واسطه نزدیک شدن به او و کسب محبوبیت، شایستگی تجلی صفاتی الهی در قلب و روح خویش را به دست آورد.

در مقابل، گناه و عصیانگری به این دلیل که قلب و روح انسان را می‌آلاید و موجبات خشم خداوند را فراهم می‌کند، آدمی را از خدا دور نموده، شایستگی تخلق به صفات و کمالات الهی را زایل می‌سازد و موجب محرومیت از کمال و سعادت خواهد بود.

بر این اساس می‌توان گفت: عبادت و بندگی خدا دارای دو عرصه اصلی است.

الف؛ «عبادت و پرستش ذات» شامل کرنش و خضوع و خشوع نسبت به خداوند در قالب اطاعات و عبادات با هدف کسب رضایت و محبت مولی.

ب؛ «عبادت و پرستش صفات» که در میدان عمل صالح و مشارکت اجتماعی و حسن معاشرت با بندگان خدا و جامعه و انفاق و خدمت رسانی و ولایت پذیری اتفاق می‌افتد و هدفش قرب صفاتی به خداوند و تخلق به کمالات اخلاقی و الهی است.

آیه‏ای از قرآن کریم به هر دو جنبه عبادت اشاره کرده، می‏فرماید: يَا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا ارْكَعُوا وَاسْجُدُوا وَاعْبُدُوا رَبَّكُمْ وَافْعَلُوا الْخَيْرَ لَعَلَّكُمْ تُفْلِحُونَ؛[2] ای اهل ایمان، در برابر خدا رکوع و سجود آرید و (با توجه و بی‌ریا و خالص) پروردگار خود را پرستید و کار نیکو کنید، باشد که رستگار شوید.

قابل توجه اینکه، معنای دقیق «عبادت و خداپرستی صفاتی» که در میدان عمل صالح فردی و اجتماعی صورت می‏گیرد، انجام اعمال و اموری است که موجب تخلق انسان به صفات کمال خداوند می‏شود و یکی از مصداق بارز آن، تخلق به صفت «علم الهی» از طریق علم‌آموزی (یا به تعبیری علم‏پرستی) خواهد بود.

صفت علم از برترین صفات و کمالات ذات خداوند است و لذا علم‌آموزی توسط انسان به معنای تلاش برای رسیدن به برترین صفت کمالی و افضل انواع عبادت و خداپرستی تلقی می‏شود، به گونه‏ای که هیچ عبادت دیگری، هم‌پایه و رقیب آن نخواهد بود.

علم‌آموزی و قرب صفاتی، از طریق صفت علم به خدای متعال، به قدری دارای اهمیت است که در سیره علمای ربانی گفته شده اغلب آنان در شب‏های قدر که بیشتر مردم عادی به نماز و دعا اشتغال می‌ورزند، این ساعات حساس را به مطالعه و تحقیقات علمی اختصاص می‌دهند؛ زیرا ایشان به این نکته مهم واقف‏اند که چیزی در عبادت و خداپرستی، هم‌پایه علم‌آموزی و برتر از آن نیست.

البته صفت علم که ذکر آن گذشت، تنها یک مثال و مصداق بارز برای تبیین «خداپرستی صفاتی» بود و در حقیقت تمام صفات و کمالات و فضایل اخلاقی و الهی مانند قدرت، اراده و سمع و بصر و خالقیت و ربوبیت و هدایت، هویت پرستشی دارند و در حوزه خداپرستی تعریف می‏شوند؛ همان‌گونه که تخلق به صفات شیطانی، شیطان‏پرستی و پیروی از صفات نفسانی، نفس‏پرستی خواهد بود و مانند آن.

در این راستا گفتنی است، نماز با تمام عظمت و جایگاهی که در آیات و روایات برای آن ذکر شده، در حقیقت وسیله‏ای برای اعلان عبودیت و خضوع و خشوع و استعانت از خدا (ایاک نعبد و ایاک نستعین) و اصلاح و تعمیق رابطه و کسب رضایت و محبت اوست، تا سالک را برای ورود به عرصه کمال حقیقی که در ساحت سلوک اخلاقی و قرب صفاتی مطرح است، شایسته و آماده نماید.

همان‌گونه که وضو انسان را آماده اقامه نماز می‏نماید و شرط صحت نماز بوده، بدون آن نماز صحیح و مقبول نیست، مناسک عبادی مانند نماز و روزه و حج و زکات و زیارت نیز سالک را برای عبادت و قرب صفاتی و کسب کمالات الهی آماده می‏سازد؛ بنابراین انجام واجبات و مستحبات عبادی، شرط موفقیت در مسیر سلوک و تخلق به فضایل صفات و تخلیه از رذایل اخلاقی خواهد بود، تا جایی که می توان گفت، فلسفه اصلی نماز و سایر مناسک عبادی، علاوه بر آثار و نتایج فراوانی که برای آن‌ها ذکر شده، استعانت از خدا و آماده‌سازی روح برای حرکت در مسیر تخلیه از صفات شیطانی و تخلق به صفات رحمانی است؛ چراکه انسان در ساحت عمل و اخلاق رشد می‏کند و شخصیت و روح او را صفات بد و خوب می‌سازد و هدف نهایی سالک در سلوک دینی، تخلق به صفات کمالیه خدای متعال خواهد بود.

بنابراین اهتمام به ترک گناه (که قلب انسان – ظرف پذیرش صفات کمالیه – را تاریک و آلوده می‌نماید) و تلاش برای اطاعت و بندگی خدا، در حوزه مناسک عبادی واجب و مستحب، مقدمه‏ ورود سالک به عرصه اصلی «عبادت و قرب صفاتی» است. 

در شرح زندگی بوعلی سینا و بسیاری از علما و محققین اسلام آمده، آنان در مسیر مطالعات و سلوک علمی خود چون در مسئله‌ای از مسائل علمی دچار سردرگمی و حیرت می‌شدند، به منظور حل آن به نماز پناه می‌بردند و از خدا استعانت می‌جستند و همواره از تأثیر شگفت نماز و استعانت از خداوند در حل مشکلات مسائل علمی برای دیگران نقل کرده‌اند.

نتیجه اینکه؛ انسان در حقیقت طالب فضایل اخلاقی و کمالات الهی، مانند علم و قدرت و اراده است و خداوند او را برای همین منظور خلق نموده و شایسته ساخته است، ولی وصول به این هدف اصیل نیاز به وجود زمینه و شایستگی قلبی و روحی و انس با خدا دارد و نماز و روزه و حج و زیارت و مانند آن، عبادات و مناسکی هستند که رابطه انسان با خداوند را اصلاح و تعمیق می‏نمایند و اعلان عبودیت و خضوع نسبت به ذات الهی و استعانت و کمک گیری از او برای وصول به هدف خلقتی‏اند.

‏در تأیید این نکته روایت جالبی از حضرت فاطمه (علیها سلام) نقل شده که فرمودند: فَرَضَ اللّهُ الصَّلاةَ تَنزِيها مِن الكِبرِ؛[3] خداوند نماز را به منظور دور كردن [انسان] از كِبر واجب فرمود. از این روایت به عیان استفاده می‌شود که نماز وسیله‌ای برای پاک شدن انسان از صفات رذیله و تخلق به فضایل است و گویا نقش اصلی مناسک عبادی، تخلق به صفات و کمالات اخلاقی است.

 


[1] منظور اصلی از قرب، نزدیک شدن به صفت علم و قدرت و توانا ساختن خود از طریق کشف و شکوفایی استعدادهاست. انسان مظهر صفات الهی به خصوص صفت قدرت است و کمال او در توانمندسازی خود است.

[2] حج، آیه 77.

[3] علامه مجلسی، بحارالأنوار، ج 82، ص 209، ح 19.

No comment

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *