واژه بشر از بشره، به چهره ظاهری انسان اطلاق می شود، همان بدن عنصری که از خاک و آب و عناصر دیگر مادی آفریده شده است.
هویت بشری انسان از سنخ حیوان است و نوعی از انواع حیوانات محسوب می شود، ولی با یک تفاوت اساسی، بشر می تواند انسان شود و به خدا نزدیک و خلیفه خدا گردد، ولی سایر حیوانات نمی توانند.
در قرآن کریم آمده است: إِذْ قالَ رَبُّكَ لِلْمَلائِكَةِ إِنِّي خالِقٌ بَشَراً مِنْ طِينٍ؛[1] زمانی را به یاد آر که پروردگارت به ملائکه فرمود: من می خواهم بشری بیافرینم از خاک.
خدای متعال آنگاه که بدن و هویت بشری انسان را تکمیل کرد و از روح خویش در او دمید و آدمی صاحب بعد مجرد انسانی شد به ملائکه فرمود بر او سجده کنند. فَإِذا سَوَّيْتُهُ وَ نَفَخْتُ فِيهِ مِنْ رُوحِي فَقَعُوا لَهُ ساجِدِينَ؛[2]ملائکه دربرابر هویت انسانی و الهی انسان سجده کردند.
شیطان این موضوع را درک نکرد و گفت او از خاک است و من از آتش و من برتر هستم و دچار تکبر شد و سجده نکرد و رانده شد.
دلیل عدم پذیرش کفار نسبت به انبیای الهی نیز نگاه سطحی آنان به چهره ظاهری ایشان بوده است. سران آنها به سایر مردم می گفتند: ما هذا إِلَّا بَشَرٌ مِثْلُكُمْ يَأْكُلُ مِمَّا تَأْكُلُونَ مِنْهُ وَ يَشْرَبُ مِمَّا تَشْرَبُونَ؛[3] چگونه کسی را به پیامبری می پذیرید که مانند شما بشر است، از آنچه شما می خورید و می نوشید، می خورد و می نوشد.
گویا آنان می دانستند که چهره بشری انسان نازل است و صلاحیت دریافت وحی و ارتباط با عوالم دیگر را ندارد، پیامبر باید کسی باشد که از بشر معمولی فراتر باشد.
بدین خاطر انبیای الهی استدلال می کردند اگر چه ما ظاهرا مانند شما بشر هستیم، ولی با شما از این نظر که بر ما وحی می شود و هویت انسانی و الهی داریم متفاوتیم: قُلْ إِنَّمَا أَنَا بَشَرٌ مِثْلُكُمْ يُوحَى إِلَيَّ؛[4]و یا در آیه ای دیگر دارد: وَإِذْ قَالَ رَبُّكَ لِلْمَلَائِكَةِ إِنِّي خَالِقٌ بَشَرًا مِنْ صَلْصَالٍ مِنْ حَمَإٍ مَسْنُونٍ؛[5] و یاد کن آنگاه را که پروردگارت به فرشتگان فرمود: من بر آنم بشری از گلی خشک برآمده از لایی بویناک بیافرینم. و نیز آمده است: وَهُوَ الَّذِي خَلَقَ مِنَ الْمَاءِ بَشَرًا؛[6]و او کسی است که بشر را از آب آفرید. بشریت ما آمیزه ای از خاک و آب و عناصر مادی است.
ازدواج و آمیزش یک عمل بشری است به همین دلیل هنگامی که حضرت مریم به داشتن فرزند بشارت یافت، فرمود: من چگونه می توانم صاحب پسری باشم، در حالی که هرگز بشری با من آمیزش نداشته است: قالَتْ أَنَّى يَكُونُ لِي غُلامٌ وَ لَمْ يَمْسَسْنِي بَشَرٌ؛[7]
تمام تلاش های انسان برای تامین معاش و تحصیل علوم طبیعی و تشکیل خانواده و حفظ سلامتی بدن و محیط اطراف خود و ارتقای موقعیت اقتصادی و اجتماعی و پیشرفت مادی، نوعی سلوک طبیعی و مادی محسوب می شود که در جای خود لازم است. مشهور است که گفته اند: من لامَعاشَ لَه، لامَعادَ لَه؛[8] هر كس معاش و زندگى مادى ندارد، معاد هم برايش وجود ندارد. فقر مادى، زاينده فقر معنوى است؛ بنابراین یکی از شرایط مهم سلوک معنوی این است که انسان به زندگی طبیعی خودش سروسامان درستی بدهد و معیشت اش تامین باشد.
نهضت های عدالت خواهانه ای که اهل ایمان در آن مشارکت می کنند برای همین است که امکانات جامعه عادلانه تقسیم شود تا برای انسان ها امکان رشد معنوی وجود داشته باشد، لذا برای رسیدن به امکانات مادی حتی باید جنگید و مبارزه کرد. كسانى كه ذلت اسارت استعمار و استبداد را پذيرا باشند، در آخرت نيز معذب خواهند بود؛ ولى آنهايى كه براى نجات خويش از فقر جهاد و پيكار كنند، در جهان ديگر سرافراز و از نعمت هاى ابدى برخوردارند.
البته بدن و جنبه بشری انسان، ابزار و مرکب راهواری است که باید سالک الی الله بر آن بنشیند و با کمک آن به ریاضت نفس بپردازد و روح خود را به تعالی برساند، کسی که بدن سالم و قوی ندارد، توان حرکت به سوی خدا را نیز نخواهد داشت، اگر چه اصل حرکت روحانی و معنوی است.
نقش منفی بدن و طبیعت مادی، ایجاد گرایش های دنیوی، تحریک امیال غریزی، ایجاد تمایل نسبت به لذت های مادی و به چالش کشیدن انسان در عرصه انتخاب و گزینش است که البته وجود این چالش و درگیری در انسان، از آن جهت که زمینه اختیار و انتخاب آزادانه را فراهم می کند، نیز می تواند مفید و مثبت ارزیابی شود.
[1] ص، آیه 71.
[2] همان، آیه 72.
[3] مومنون، آیه 33.
[4] کهف، آیه 110.
[5] حجر، آیه ۲۸.
[6] فرقان، آیه ۵۴.
[7] مریم، آیه۲۰.
[8] این عبارت اگر چه صحیح است، ولی روایت نیست و مستند روایی ندارد.
No comment