علاوه بر حرام خواری، پرخوری نیز مانع خودسازی می‌شود؛ زیرا خوراک و غذا – اگر نامتعارف و زیاده از حد باشد – جسم، روح، عقل و دل را سنگین ساخته، مانع پرواز روح ملکوتی می‌گردد، پس سالک باید در طعام و خوراک دقت آمیخته با وسواس داشته باشد؛ هم غذای پاکیزه و خوب بخورد، هم غذای پاک و حلال و هم در خوردن، متعادل باشد؛ نه آن‌گونه که از شدت پرخوری، فربه و انگشت‌نما شود یا حال و حلاوت عبادت و نیایش را از کف بدهد و نه آن‌گونه که از شدت کم خوری و خود نگه‌داری، رمقی در وی برای عبادت پر نشاط و زندگی سودمند و مؤثر باقی نماند.

خوردن و آشامیدن از لوازم اصلی استمرار حیات مادی انسان است و بدون آن، هیچ انسانی قادر به ادامه زندگی و انجام تکالیف اساسی خویش و همچنین حرکت در مسیر کمال یابی نخواهد بود؛ زیرا جسم انسان چون مَرکبی است که روح را حمل می‌کند و اختلال در کار این مرکب، اختلال در کار روح را پدید می‌آورد، بااین‌همه نباید میانه‌روی را از کف داد.

از یک منظر، علت اصلی تغذیه می‌تواند، قوت گرفتن برای بندگی خدا تلقی شود. ازآن‌روی در برخی روایات به نقش ابزاری خوردن برای عبادت و انجام فرایض و تکالیف اشاره شده است.

در روایتی از پیامبر اکرم (ص)آمده است:

«خدایا در نان ما برکت عطا کن و بین ما و نان جدایی میفکن؛ زیرا اگر نان نباشد؛ قادر به ادای نماز و روزه‌داری و انجام فرایض پروردگارمان نخواهیم بود»[1].

همچنین هنگامی که ابوذر در پاسخ به مردی که از برترین اعمال پس از ایمان پرسش کرد، گفت: نماز و خوردن نان! آن مرد با شگفتی به ابوذر نگریست و شاید از فهم نسبت بین این دو نکته درماند. ابوذر ادامه داد: اگر نان نباشد، خداوند عبادت نمی‌شود.[2] از نگاه ابوذر انسان برای کسب توانایی برای انجام عبادت به خوردن نان و قوت بدن نیاز دارد.

پس هدف انسان مؤمن از خوردن غذا، آماده‌سازی جسم برای انجام تکالیف عبادی و فرایض دینی است و این نوع نگاه به‌مراتب والاتر از نگاه طبیعی به آن است که گفته شود، غذا می‌خوریم تا سیر شویم. اگر اهل معرفت گفته‌اند:

صمت و جوع و سحر و عزلت و ذکر به دوامناتمامان جهان را کند این پنج تمام

ایشان جوع و گرسنگی را عامل کمال یابی انسان خوانده‌اند و مقصودشان از گرسنگی، کناره‌گیری از غذا نیست که این شیوه مرتاضان است.

بنابراین مراقبات مربوط به خوراک از اهمیت ویژه‌ای برخوردار است و سلوک راه خدا از سفره و کم خوری شروع می‌شود. اگر کسی از سفره و زیاده‌خواهی‌های شکم خود شکست بخورد، سالک شکست خورده خواهد بود. این شکست، به معنای ایجاد یک مانع است و مانعیت پرخوری و پرخوابی برای خودسازی و بندگی، امری کاملاً آشکار است.

کسی که شهوت غذای فراوان و خواب گران دارد و از این دو، بیش از حد تعادل و نیاز بدن بهره می‌گیرد، شاید لذت عبادت را به‌خوبی درک نکند و فرصت‌های بندگی و درخشندگی را از دست بدهد.

غذای بسیار و خواب‌آلودگی گرانبار باعث سستی بدن می‌شود و حتی ممکن است قوه تعقل انسان را از شکوفایی بازدارد، بل عقلانیت انسان را زایل نماید و نشاط عبادت را از انسان بستاند. پس اگر کسی بخواهد به مقام بندگی برسد، حتماً باید شکم و شهوت خود را مدیریت نماید؛ زیرا خداپرستی و شکم‌پرستی قابل‌جمع نیستند.

در روایتی از امام صادق (ع) می‌خوانیم: «و اقرب ما یکون العبد من الله اذا جاع بطنه و ابغض ما یکون العبد الی الله اذا متلأ بطنه؛[3] نزدیک‌ترین موقعیت و حالت بنده به خدا وقتی است که گرسنه باشد و دورترین حالت آن هنگام است که شکم خود را (بی‌اندازه) پر کرده باشد».

رسول خدا (ص) نیز می‌فرماید: «کل وانت تـشتهی وامسک وانت تشتهی[4]؛ زمانی کـه میل به غذا داری، غذا بخور و درحالی‌که هنوز از میل و اشتها به خوردن کاسته نشده، دست از خوردن بکش». مفهوم این روایت آن است که احساس گرسنگی برای مؤمن سازنده است و لازم است همواره این احساس را در خود حفظ کند، البته به صورت متعادل که گرسنگی مفرط، باعث ضعف قوای بدنی و در نتیجه، احساس کسالت و دوری از نشاط عبادت می‌شود.

از نگاه امام صادق (ع): خواب بسیار -که طبق سخن پیامبر آدمی را در قیامت فقیر محشور می‌نماید[5]– از خوردن آب بسیار ناشی می‌شود؛ زیرا با خوردن آب بسیار، بلغم و رطوبت‌ها در مزاج انسان افزایش یافته و موجب خواب می‌گردد و خوردن آب بسیار نیز، از خوردن غذای بسیار ناشی می‌شود.[6]

بنابراین در سیروسلوک هم بر حلال‌خوری تأکید می‌شود و هم بر کم خوری و رعایت این دو نکته برای اهل مراقبه و خودسازی از لوازم قطعی است. اولیای دین، همواره به پرهیز از افراط در خوردن و آشامیدن سفارش اکید داشته‌اند و این مسئله امروزه نیز مورد تأکید پژوهشگران طب، به‌عنوان راز سلامت و پیش‌گیری از بیماری‌ها مطرح است.

در روایت کلینی از امام باقر‌ (ع) آمده: «چیزی نزد خداوند، مبغوض‌تر و ناپسندتر از شکم پر نیست»[7]. آنگاه ‌که شکم پر شود، ره طغیان در پیش گیرد و به گفته برخی از حکما: «لا تأکلوا کثیراً فتشربوا کثیراً فترقدوا کثیراً فتحسروا کثیراً؛[8] زیاد نخورید تا زیاد بنوشید تا زیاد بخوابید تا زیاد حسرت بخورید».

پس بهترین رمز سلامتی آن است که انسان پس از مقداری خوردن غذا با وجود اشتها از آن دست بکشد. امام علی (ع) در وصیت خود بـه امام حسن (ع) می‌فرماید: اگر می‌خواهی سالم بمانی و از پزشک بی‌نیاز شوی، چهار امر را رعایت کن:

1. تا میل به غذا نداری، نخور؛

2. تا هنوز سیر نشده‌ای و اشتها باقی است، دست از غذا بکش؛

3. غـذا را پس از جویدن کامل در دهان، فرو بده؛

4. قبل از خواب قضای حاجت کن.[9]

در این زمینه امـام رضـا (ع) می‌فرماید: «لو ان الناس قصدوا فی الطعام لاعتدلت ابدانهم؛[10] اگر مردم در خوردن غذا میانه رو باشند، بدن‌های آنان اعتدال پیدا می‌کند».

پیامبر اکرم نیز می‌فرماید: «ما ملاء آدمی وعاء شرا من بطن حسب الادمی لقیمات یقمن صلبه؛[11] هیچ ظرفی را فرزند آدم پر نکرد که بدتر از ظرف شکم باشد، درحالی‌که برای ادامه زندگی او چند لقمه کافی است».

همچنین آن حضرت فرمود: «من قل طعمه صح بدنه و صفا قلبه و من کثر طعمه سقم بدنه و قسی قلبه؛[12] کسی که کمتر غذا بخورد، بدنش سالم و قلبش با صفا است، افراد پرخور بدنی مریض و قلبی با قساوت دارند».

در روایتی از امام صادق می‌خوانیم: «و اقرب ما یکون العبد من الله اذا جاع بطنه و ابغض ما یکون العبد الی الله اذا متلاء بطنه؛[13] نزدیک‌ترین حالات بنده به خدا وقتی است که گرسنه و مبغوض‏ترین حالت او وقتی است که شکم خود را پر کرده باشد».

در عین‌حال قرآن انسان‌هایی را کـه برخی غذاها را بر خود حرام می‌کنند، سرزنش کرده، می‌فرماید:

<قُلْ مَنْ حَرَّمَ زِینَةَ اللَّهِ الَّتِی أَخْرَجَ لِعِبَادِهِ وَالطَّیبَاتِ مِنَ الرِّزْقِ>[14]؛

«بگو: چه کسی زینت‌های الهی را که برای بندگان خود آفریده و روزی‌های پاکیزه را حرام کرده است؟!».

بنابراین همان‌گونه که پرخوری و شکم‌پرستی شایسته انسان مؤمن و سالک نیست، حرام کردن نعمت‌های الهی بر خود نیز امر سزاوارانه ای نباشد.


[1]. کلینی، اصول کافی، ج 6، ص 287.

[2]. شیخ طوسی، مبسوط، ج ۳۰، ص ۲۵۸.

[3]. حر عاملی، وسایل الشیعه، ج 16، ص 407.

[4]. مستغفری، ابوالعباس، طب النبی ص 2.

[5]. قمی، شیخ عباس، سفینه البحار و مدینه الحکم و الاثار، ج 4، ص 592، واژهٔ نوم.

[6]. لاهیجی، شرح مصباح الشریعه، ص 288.

[7]. کلینی، الکافی، ج 6، ص 70، ح 11.

[8]. یحصبی، الشفاء بتعریف حقوق المصطفی، ج 1، ص 85.

[9]. شیخ صدوق، خصال، ص 229.

[10]. حرعاملی، وسایل الشیعه، باب 1، حدیث 30437.

[11]. قمی، شیخ عباس، سفینةالبحار، اکل، ص 25.

[12]. همان.

[13]. حرعاملی، وسایل الشیعه، ج 16، ص 407.

[14]. اعراف، آیه 32.

No comment

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *