سلوک دینی بدون کسب معرفت و علمآموزی و عقلانیت رشد یافته توحیدی، هرگز به سرانجام خوبی نمیرسد و در این راستا «سلوک نظری» مسیر حرکت فکری انسان به سمت حقیقت را باز میکند و دربهای حکمت را به روی او میگشاید. صفت حکمت که از شناخت عمیق حق و باطل حاصل میشود، مهمترین عاملی است که سالک بدان نیازمند است.
گاهی انسان در اثر جهل و نادانی، بهجای آنکه با تلاش عملی بر کمال خویش بیفزاید و به خدا نزدیک شود، با ندانمکاری و انتخابهای ناروا و رفتار ناصحیح خود، اسیر نفس و شیطان میشود و از خدا دور میگردد. پیامبر خدا (ص) در این زمینه فرمودند: مَن عَمِلَ عَلى غَيرِ عِلمٍ كانَ ما يُفسِدُ أكثَرَ مِمّا يُصلِحُ؛[1] كسى كه بدون شناخت عمل كند، خراب كردنش بيشتر از درست كردن اوست.
اگرچه امروزه در مباحث سلوکی، بیشتر بر سلوک عملی تأکید میشود و سلوک نظری و فکری از جایگاه مناسب و شایسته خود برخوردار نیست، اما باید دانست که قسمت عمده خودسازی و سیروسلوک انسان، فکری و نظری خواهد بود و بیشتر عمر و تلاش سلوکی سالک راه خدا در جستجوی حقیقت و شناخت حق و باطل سپری میشود.
سلوک عملی با تمام ارزشمندی خود، بدون سلوک نظری و کسب علم و شناخت حقیقت، فاقد ارزش است و در رشد عقلانی و عرفانی انسان مؤثر نخواهد بود. به فرموده امیرمؤمنان (ع): العقل غریزة تزید بالعلم و التجارب؛[2] عقل نیروی غریزی نهاده شده در درون آدمی است که با علم و تجربه رشد میکند.
همچنین سلوک نظری بر سلوک عملی تقدم رتبی دارد، مهمترین دلیل این تقدم، وابسته بودن اخلاق و عمل و سبک زندگی انسان، به نوع تفکر و اندیشه اوست، درواقع هر کس آنچنان زندگی میکند که میاندیشد.
رشد انسان از سلوک نظری و علمآموزی آغاز میشود و عمل و عبادت هر فرد، مبتنی بر اندیشههای نظری او ظهور میکند و ارزشمندی مییابد. تا هنگامی که آدمی اندیشه خود را شکوفا نسازد، قادر به مدیریت و اصلاح نفسانیت، عملکرد و اخلاق خود نخواهد بود.
[1] برقی، محاسن، ج 1، ص 314.
[2] آمدی، غررالحکم، ح 1717.

No comment