در بینش اسلام و ادیان توحیدی، انسان و مجموعه هستی، آفریدههای خداوند و در مسیر حرکت بهسوی او هستند. در این دیدگاه، هیچ غایتی جز معرفت خداوند برای انسان متصوّر نیست و کمال انسان، تنها در این محدوده رقم میخورد و تمامی جاذبههای دیگر، جملگی برای به حرکت درآوردن آدمی و فراخوان وی به معرفت خداوند هستند.
لذا در تفسیر آیه: وَمَا خَلَقْتُ الْجِنَّ وَالْإِنْسَ إِلَّا لِیعْبُدُونِ؛[1] آمده: ای لیعرفون. این معنایش این نیست که «عَبَدَ» به معنای «عَرَفَ» است – عبادت به معنای معرفت است – نه؛ بلکه به معنای این است که عبادت بدون معرفت معنی ندارد و عبادت واقعی نیست؛ بنابراین جامعهای که به عبودیت و معرفت کامل خدا میرسد، تخلق به اخلاقالله پیدا میکند؛ به نهایت کمال انسانی رسیده است.
پس عبادت، اگرچه هدف خلقت انسان است، اما خود وسیلهای است برای وصول به معرفت خدا و نتیجه سلوک دینی و بندگی این است که انسان عارف شود و به معرفت شهودی حقتعالی برسد و تنها عارفان وارسته هستند که به مقصد رسیدهاند؛ لذا اگر کسی بگوید: من خدای متعال را عبادت و بندگی میکنم تا به آرزوی بزرگ خود که همانا معرفت خداست برسم، سخن بسیار دقیق و عالمانهای گفته است.
این توانمندی روحی در انسان هست که همنشین با ملائکه شود و به کشف و شهود ملکوت و اخبار از غیب نائل گردد. قرآن کریم در مورد حضرت ابراهیم (ع) میفرماید: وَ کذلِک نُرِی إِبْراهِیمَ مَلَکوتَ السَّماواتِ وَ الْأَرْضِ وَ لِیکونَ مِنَ الْمُوقِنِینَ؛[2] و اینگونه، ملکوت آسمانها و زمین را به ابراهیم نمایاندیم تا از جمله یقین کنندگان باشد. حضرت عیسی (ع) نیز میفرمود: وَ أُنَبِّئُکمْ بِما تَأْکلُونَ وَ ما تَدَّخِرُونَ فِی بُیوتِکمْ؛[3] (من میتوانم) شمارا از آنچه میخورید و در خانههایتان ذخیره میکنید، خبر میدهم.
شهود در لغت، به معنی حاضر شدن و دیدن چیزی و در اصطلاح به معنای آشکاری حقایق در دل و مشاهده حق در ضمیر است.[4]
بنابراین به کشف اخبار غیبی توسط عارف و دیدار حقایق به چشم دل و قلب پس از گذران مقامات و درک کیفیات احوال، شهود گفته میشود.
استاد محمد تقی جعفری درباره (ادراک شهودی) مینویسد: مقصود از شناخت شهودی عبارت است از تماس مستقیم درون با واقعیت غیرقابل تماس حسی طبیعی و عقلانی… در حقیقت شهود عبارت است از بینایی درونی واقعیت با روشنایی خاصی که از بینایی حسی و شناخت عقلانی قویتر و روشنتر است و با نظر به حالات گوناگون درونی در تماس با واقعیات، این نوع بینایی قابل انکار و تردید نیست. شناخت شهودی در حالات رؤیایی و تجریدی بیشتر بروز میکند تا در حالات طبیعی[5]
واژه شهود، اگر در علوم عقلی و عرفانی بهصورت مطلق و بدون قید به کار رود، معمولاً مراد از آن مشاهده قلبی است و نه مشاهده عقلی یا حسی.[6]
از نگاه عرفانی، در مکاشفه و مشاهده پردههای حجاب از دیدگان کنار رفته و سالک بر باطن امور آگاهی مییابد. کنار رفتن پرده از چشم و دیدن امور غیبی امری است که مورد تأیید قرآن و روایات است و دارای شواهد و ادله متعدد نقلی و عقلی نیز هست.
قرآن کریم میفرماید: قَدْ کنْتَ فِی غَفْلَةٍ مِنْ هذا فَکشَفْنا عَنْک غِطاءَک فَبَصَرُک الْیوْمَ حَدِیدٌ؛[7] تو در غفلت از این بودی پس ما پرده را برداشتیم و چشمانت تیزبین شد. در این آیه سخن از اموری است که هماکنون وجود دارد، ولی به جهت پوششی که بر چشم انسان است، قادر به دیدن آن نیست.
مانند بهشت و دوزخ که در حال حاضر وجود دارد. قرآن درباره فرعون میفرماید: همان زمان که هلاک شد به وی خطاب گردید داخل دوزخ و آتش رود و یا درباره آسیه زن فرعون که پس از شهادت به او گفته شد: داخل بهشت شود و یا درباره شهدا که قرآن بیان میدارد که آنان زندهاند و هماکنون از نعمتهای خدا بهره میبرند.
در واقع اگر پرده از چشم برداشته شود و انسان بتواند این عوالم را ببیند کشف اخبار غیبی نسبت به گذشته و آینده، کار دشواری نخواهد بود. از این توانایی به داشتن چشم برزخی نیز تعبیر میشود؛ دیدن امور باطنی که با چشم ظاهری دیده نمیشود و یا هر کسی قادر نیست آنها را ببیند.
راه کشف و شهود را قرآن کریم اینگونه مشخص کرده است: وَ اعبُد رَبَّکَ حَتّی یَأتِیَکَ الیَقِین؛[8] و پروردگار خود را عبادت کن تا یقین بهسوی تو بیاید. لَوْ تَعْلَمُونَ عِلْمَ الْیقِینِ؛ لَتَرَوُنَّ الْجَحِیمَ؛[9] اگر شما معارف دین را با برهان و یقین بدانید و به آن عمل کنید، هماکنون که در دنیا هستید جهنم را میبینید؛ هرچند بعد از مرگ کافران نیز جهنم را میبینند و میگویند: رَبَّنا اَبْصَرْنا وَ سَمِعْنا؛[10] شکی نیست که اخلاص در عمل و داشتن نیات الهی و قلب پاک و با صفا و مداومت خالصانه بر اعمال خیر صالح و پرداختن به نوافل در کنار اهمیت دادن به واجبات و پرهیز از محرمات، در حصول این پدیده معنوی کارگشا و تأثیرگذار است.
[1] ذاریات، آیه 56.
[2] انعام، آیه 75.
[3] آل عمران، آیه 49.
[4] فرهنگ عمید، واژه شهود.
[5] جعفری، محمد تقی، شرح و تفسیر نهج البلاغه، ج ۷، ص ۸۲۸۱.
[6] طباطبایی، المیزان، ج 8، ص 241.
[7] ق، آیه 22.
[8] حجر، آیه 99.
[9] تکاثر، آیات 5 و 6.
[10] سجده، آیه 12.
No comment