معنای زندگی از مسائل بسیار پیچیده فلسفی است که فلاسفه تلاش بسیار دامنه‌داری برای تعریف و تبیین آن نموده‌اند و علاوه بر آنان دانشمندان رشته‌های علمی و اهل هنر و ادبیات و حتی مردم عادی، هر یک به‌زعم خود معنایی برای زندگی بیان می‌نمایند، اما به نظر می‌رسد که نوع تعاریف ارائه شده، به دلیل مبتنی نبودن بر مبانی صحیح فلسفی و دینی، چندان حقیقی و راهگشا نبوده و نتوانسته تبیین روشن و راهگشایی برای حل این مشکل و مسئله ارائه دهد.

ما اکنون درصدد بیان تعاریف و تعابیر بسیار فراوانی که در باب زندگی در ادبیات ایران و جهان آمده نیستیم، زیرا بررسی و بیان آن‌ها فرصت فراخی می‌طلبد و فایده و عایدی خاصی برای ما نخواهد داشت. آنچه اکنون درصدد بیان آن هستیم تفسیر زنده و حقیقی از معنای زندگی است.

برای تبیین معنای زندگی نکاتی حائز اهمیت است:

اولاً؛ حرکت و جنبش به زندگی معنا می‌بخشد و کسی که هیچ جنبشی ندارد مرده است، بر این اساس معنای ظاهری زندگی، شامل تمام افعال و رفتاری است که انسان در ایام عمر خود انجام می‌دهد؛ ولی آنچه به زندگی، معنای واقعی و باطنی می‌بخشد و آن را معنادار و ارزشمند یا بی‌ارزش و پوچ می‌نماید، هدف زندگی است.

ثانیاً؛ هدف بسیاری از مفاهیم، خارج از معنای آن است، مانند علم‌آموزی برای کسب مدرک یا درآمد یا تأمین معیشت. در این‌گونه مفاهیم و فعالیت‌ها، مفهوم علم‌آموزی با اهدافی که برای آن در نظر گرفته می‌شود، مانند اخذ مدرک، کاملاً متفاوت است، اما هدف زندگی، خارج از معنای خود زندگی نیست، یعنی ما زندگی نمی‌کنیم تا به چیزی ورای صفت حیات و زندگی دست یابیم، بلکه هدف زندگی در خود زندگی نهفته است.

ازنظر علم لغت‌شناسی،‌ زندگی از زنده بودن و زیست و صفت حیات[1] گرفته شده و معنای واقعی زندگی، زیست کردن حیات‌بخش است؛ بنابراین در معنای زندگی نوعی پویایی وجود دارد که بدون آن معنا نمی‌شود و حقیقت زندگی آشکار نمی‌گردد.

بر این اساس باید توجه شود که زندگی کردن صرفاً به معنای زنده بودن و درجا زدن در مسیر زندگی نیست، بلکه زندگی در حقیقت طی کردن مراتب خود حیات و بالا رفتن از پلکان زندگی است.

تعبیر صحیح از زندگی، آن است که بگوییم، ما زندگی می‌کنیم تا صفت حیات در ما قوی‌تر شود وزنده‌تر شویم، مانند کسی که علم می‌آموزد تا عالم‌تر شود، یا خود را تقویت می‌کند تا قوی‌تر گردد، یا می‌دود تا دونده‌تر شود و می‌نویسد تا نویسنده‌تر شود و هکذا.

ثالثاً؛ انسان مظهر صفات خداوند است و حقیقت زندگی او با صفات مادری خدای متعال پیوند عمیق دارد و فرد دارای این صفات مانند آن است که به تمام صفات و کمالات حق‌تعالی دست یافته و ظرف وجودش محل تجلی همه کمالات شده است.

توضیح اینکه: اهل معرفت[2] برای خدای متعال شش صفت اصلی (حیات، علم، قدرت، اراده، سمع و بصر) تحت عنوان امهات اسماء و صفات (صفاتی که نسبت به سایر صفات، جنبه مادری دارند؛ یعنی صفات دیگر از آن‌ها نشئت می‌گیرند و زاییده می‌شوند) مطرح می‌کنند که در رأس همه صفات و کمالات حضرت حق قرار دارند.

از این میان صفت «حیات» نسبت به سایر صفات مادری از جایگاه ویژه‏ای برخوردار است و نسبت به آن‌ها جنبه غایی دارد؛ چراکه پنج صفت مادری دیگر، در حکم علت فاعلی برای ایجاد صفت «حیات» هستند و زمینه حیات‌بخشی را در موجودی که دارای این صفات است، فراهم می‌آورند.

رابعاً؛ معارف دینی بیشتر ناظر به حیات و رشد معنوی انسان است و مأموریت اصلی انبیاء حیات‌بخشی به روح و تقویت زندگی معنوی انسان بوده است.

قرآن کریم تصریح دارد که دین برای حیات‌بخشی به انسان آمده و هدف انبیای الهی زنده سازی انسان بوده است. يَا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا اسْتَجِيبُوا لِلَّهِ وَلِلرَّسُولِ إِذَا دَعَاكُمْ لِمَا يُحْيِيكُمْ؛[3] ای اهل ایمان، چون خدا و رسول شما را به آنچه مایه حیات ابدی شماست (ایمان) دعوت کنند اجابت کنید.

این تعبیر، کوتاه‌ترین و درعین‌حال جامع‌ترین تعبیرى است که درباره دعوت پیامبر اسلام (ص) و انبیای دیگر الهی آمده و هدف بعثت را، تعالی روح و حیات معنوی انسان بیان می‌کند.

پس ما با زندگی کردن و به‌کارگیری آموزه‌های دین، زنده شدن هر چه بیشتر را تمرین می‌کنیم و زندگی واقعی آن است که درجه و مراتب حیات را در انسان افزایش دهد و او را زنده‌تر از پیش نماید.


[1] دکتر معین،‌ فرهنگ معین،‌ واژه زندگی

[2] شیخ کلینی، اصول کافی، ج 1، ص 194 – 203.

[3] انفال، آیه 24.

No comment

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *