رضایت والدین در راستای کسب رضایت خدا و موفقیت و سعادت انسان در زندگی بهاندازهای پراهمیت است که درباره آن پیامبر اسلام (ص) فرمود: «رضا الله في رضا الوالدين، وسَخَطُ الله في سَخَطِ الوالدين؛[1] رضایت خدا در رضایت پدر و مادر و خشم خداوند در خشم آنهاست».
در روایت دیگری امام علی (ع) خشنودی و ناخشنودی خدا و والدین را به هم پیوند زده و فرموده: «فَاتَّقُوا اللَّهَ وَ لَا تَعْصُوا الْوَالِدَيْنِ فَإِنَّ رِضَاهُمَا رِضَا اللَّهِ وَ سَخَطَهُمَا سَخَطَ اللَّه؛[2] تقوای الهی را رعایت کرده و از پدر و مادر نافرمانی نکنید که همانا رضایت آنها، رضایت الهی و غضب آنها خشم خداوند است».
این حدیث اطاعت از پدر و مادر و دوری از نافرمانی از آن دو را دارای نقشی اساسی برای رعایت تقوا برشمرده و آن را سبب رضایت خداوند دانسته است.
امام صادق (ع) میفرمایند: «مَنْ نَظَر الی أبَویه نَظَرَ ماقتٍ و هُما ظالمانِ لَهُ، لم یَقبَلِ اللهُ لَهُ صلاةً؛[3] هر کس به پدر و مادرش از روی غضب نگاه کند حتی درحالیکه آنها در حق او ظلم میکنند، خدا هیچ نمازی را از او قبول نمینماید»، جلب رضایت پدر و مادر، پیشرفت انسان را افزون میکند.
مرحوم محدث قمی در کتاب «منازل الآخره» از کافی روایتی نقل میکند که حضرت رسول (ع) در هنگام احتضار جوانی نزد او آمد و به او فرمود: بگو: لا اله الا الله؛ آن جوان زبانش بسته شد و نتوانست بگوید.
حضرت به زنی که در کنار آن جوان بود فرمود: آیا این جوان مادر دارد؟ عرض کرد: بله من مادر او هستم. فرمود: آیا تو بر او خشمگینی؟ گفت: بله شش سال است که با او سخن نگفتهام. حضرت فرمود: اینک از او راضی شو. آن زن گفت: یا رسولالله خداوند به رضایت شما از او راضی باشد و چون این کلمه را که نشانه رضایت او از پسرش بود گفت، زبان آن جوان باز شد.
حضرت به او فرمود: بگو لا اله الا الله؛ جوان تکرار کرد و گفت. حضرت فرمودند: چه میبینی؟ عرض کرد: مرد سیاه زشترویی با جامههای چروک و بدبو که از تعفن او راه نفس من گرفته شده است.
حضرت فرمودند: بگو ای خدایی که عمل کم و اندک را میپذیری و از گناهان بسیار میگذری، عمل اندک مرا بپذیر و از گناهان بزرگ و بسیار من درگذر؛ که همانا تو آمرزنده مهربانی!
جوان آن کلمات را گفت. آن وقت حضرت به او فرمودند: نگاه کن چه میبینی؟ گفت مردی سفیدرو و زیبا میبینم با بویی خوش و لباسی فاخر و آن سیاه اولی دارد میرود. حضرت فرمودند: همین کلمات را تکرار کن. او دوباره گفت و عرض کرد: دیگر آن سیاه را نمیبینم و در همین حال از دنیا رفت.
مرحوم محدث قمی میفرماید: خوب در این حدیث تأمل کن. ببین اثر عقوق چه اندازه زیاد است که در این جوان باآنکه از صحابه شمرده میشد و کسی مثل پیامبر به عیادت او آمده و بر بالین او نشسته و خود آن جناب کلمه شهادتین را به او تلقین فرمود، نتوانست آن را بر زبان آورد، مگر وقتی مادرش از او راضی شد.[4]
[1] نوری، میرزا حسین، مستدركالوسائل، ج 14، ص 286.
[2] شیخ کلینی، کافی، ج ۱، ص ۴۲۸.
[3] همان، ج 2، ص 349، ح 5.
[4] رجوع شود: کتاب احتضار و عالم قبر، مسعود عالی.
No comment