صبر، شیره درختی است به همین نام که بسیار تلخ و تهوع آور است و بهعنوان دارو استفاده میشود. ازآنجاکه خوردن این مادّه تلخ و ناگوار، توانایی و تحمّل فوقالعاده میطلبد، به همین علت به هرگونه تحمّل در برابر سختیها و مصیبتها صبر گفته میشود.
تهاجم ناگواریها و همچنین امتحانات الهی، در مسیر بندگی و سلوک بر انسان فشاری سنگین وارد میکند و لذا تاب و تحمل آوری بسیار دشوار میشود، لیکن انسان صابر در برابر حوادث ناگوار، طاقت و تحمل خود را از دست نخواهد داد و مضطرب نخواهد شد و زبان به اعتراض و شکایت نمیگشاید.
در برابر صبر، واژه جزع قرار دارد و انسان آنگاه که زبان به اعتراض میگشاید، بیقراری میکند و تحمل خود را از دست داده و خشم و عصبانیت بر او غلبه میکند، دچار بیصبری و جزع خواهد شد.
بنابراین برای صبور بودن همین بس که انسانِ در معرض آزمون، مراقب باشد تا بردباری خویش را از کف ندهد و جزع نکند تا همدرجه با صابران باشد. البته منظور ما از صبر، حالت طبیعی افراد نیست؛ زیرا بعضی افراد بهطور طبیعی از تحمل چشمگیر برخوردارند و برخی کمتحمل و اصطلاحاً زودرنجاند. این امر ممکن است تا حدودی ناشی از ساختار ژنتیک او و تربیت خانوادگی باشد.
منظور ما صبری است که ریشه در ایمان دارد. صبر و تحمل و عدم جزع به خاطر خدا و تحمل سختیهای راه خدا، برای رسیدن به قرب الهی است که هنجار اخلاقی و واجد ارزش است و از شرایط خودسازی دینی خوانده میشود.
سالک اگر صبور و پرتحمل نباشد، در میانه راه با ناکامی مواجه میشود و به مقصد نمیرسد؛ زیرا روشن است که حرکت در راه خدا، با موانع و سختیهای فراوانی روبهرو است. علاوه بر سختیهای سلوک، زندگی دنیا هم دشواریهای گوناگون و متنوعی دارد.
امام علی (ع) میفرماید: «انّ الجنةَ حُفّتْ بالمکاره و انّ النّارَ حُفّتْ بالشهوات؛[1] بهشت، با سختیها همآغوش است و آتش با شهوات». زندگی دنیا نیز در عینحال که پر از لذت و شیرینی و زیبایی است، اما بهسختیها پیچیده شده است. مثل اینکه لذتها را با سختی کادوپیچ کرده و به ما داده باشند.
دنیا علاوه بر شیرینی و لذتبخشی، جای امتحان، مصیبت و دار بلا است. انسان نیز در همین سختیها و آسانیها عیار خویش را مییابد و ساخته میشود؛ مشروط بر آنکه صبور باشد و در مقابل سختیها تابآوری کند.
از امام باقر (ع) نقل شده است که: «خداوند بنده نیک خود را با نزول بلا، مورد دلجوئی و نوازش قرار میدهد»[2].
پیامبر خدا فرمود: «إنَّ اللّهَ لَیغذّی عَبدَهُ المؤمنَ بالبلاءِ کما تُغذِّی الوالِدَةُ ولَدَها باللَّبَنِ[3]؛ خداوند، بنده مؤمن خود را با بلا (گرفتاری)، تغذیه میکند، همچنانکه مادر، فرزند خود را با شیر».
عارفی گفته: «اگر بلا نبودی به حق راه نبودی». رنج، روح را صیقل و جان را غنا میبخشد، گاه خداوند انسان را به بیماری مبتلا میسازد تا یک بار از عمق جان «یا الله» بگوید.
مولوی در دیوان شمس به زیبایی میگوید:
یک لحظه داغم میکشی، یک دَم به باغم میکشی
پیش چراغم میکشی تا واشود چشمان من[4]
واعظ قزوینی گفته:
تن به محنت ده اگر خواهی بگردی سربلند
گر نیفتادی به آتش، اوج نگرفتی سپند
شاعر این بیت، رنج و دشواریها را همانند چراغ تابانی میداند که به آدمی بیش اندیشی و نگرش بصیرتمندانه میدهد. منطبق بر بیت دوم، انسان چون سپندی است که اوج و تعالی خویش را مدیون قرار گرفتن در شرایط دشوار است. باری، صبر مقامی بس ارجمند و باشکوه دارد و البته مجاهدان صبور -چنان که اینک با نام گروههای مقاومت شناخته میشوند- با همین استقامت و بردباری است که شکوه آفرین دیانت و ملتاند. بااینهمه صبر در نبرد با ابلیس بهمراتب دشوارتر از صبر در جنگاوری با دشمنان است.
سختترین حالتی که سالک باید در آن به صبر آزموده شود، جهاد اکبر است؛ یعنی تحمل فشاری که نفس بر انسان وارد میکند. پیامبر خدا میفرماید: «أَعْدَی عَدُوِّک نَفْسُک الَّتِی بَینَ جَنْبَیک؛[5] دشمنترین دشمنان راه خدا، نفس اماره است». شیطان هم از طریق نفس در انسان نفوذ میکند. نفس به آدمی انگیزه گناه میدهد و سالک، اگر نتواند در مقابل خواستههای افراطی آن مقاومت کند، در عبودیت خدا موفق و کامیاب نخواهد شد.
اساساً صبر و استقامت و پایداری در راه خدا از شرایط مهم عبودیت است. هرکس بهحسب محبت فطری یا غریزی که به خود دارد، خواهان آن است که مهذب، یعنی پیراسته از صفات رذیله و آراسته به صفات حسنه باشد، ولی اغلب افراد در این فکر، استقامت ندارند؛ به این معنا که این فکر را به مرحله عمل درنمیآورند، یا اگر آن را به عمل نزدیک نمایند، بهمجرد برخورد با کوچکترین مانع از آن دست برداشته و به همان حالت اولیه بل عقبتر از آن برمیگردند و فقط مؤمنان صبور و پراستقامتاند که میتوانند با پایداری زنجیرهای موانع را بشکنند و خود را مهذب کنند.
خداوند میفرماید:
<أنَّمَا إلهُکم اِلهٌ واحِدٌ فَاستَقیمُوا اِلَیهِ وَ استغفِرُوهُ وَ وَیلٌ للمُشرکینَ>[6]؛
«بهدرستی که خدای شما خدای واحد است، پس در راه او استقامت ورزید و طلب بخشش کنید».
«فاستَقیمُوا اِلَیهِ»، یعنی از راهش منحرف نشوید و با عبادت و اطاعت، بهسویش روی آورید، چنانکه گفته میشود: «استقم الی منزلک»، یعنی از راه منزلت بهسوی دیگر، رویگردان مشو.[7] در سوره فصلت آمده است:
<إِنَّ الَّذِینَ قَالُواْ رَبُّنَا اللَّهُ ثُمَّ اسْتَقَمُواْ تَتَنزَّلُ عَلَیْهِمُ الْمَلَئکَةُ أَلَّا تخَافُواْ وَ لَاتحْزَنُواْ وَ أَبْشِرُواْ بِالجْنَّةِ الَّتی کُنتُمْ تُوعَدُونَ>[8]؛
«بر آنان که گفتند: پروردگار ما اللَّه است و پایداری ورزیدند، فرشتگان فرود میآیند که مترسید و غمگین مباشید، شما را به بهشتی که به شما وعده داده شده بشارت است».
در این آیه نیز، توحید، پیشنیاز استقامت خوانده شده است، شاید بتوان از ابتنای استقامت به توحید دریافت که انسان موحد به پشتوانه استعانت الهی دلگرم است و لذا استقامت میورزد و آنانی که از صبوری و پایداری تهی و با آن بیگانهاند، در واقع در توحیدشان خلل و خدشه است.
ثبات قدم و پایداری در مسیر تهذیب امری لازم، بلکه از شروط آن است. محقق طوسی در کتاب اوصاف الاشرف «ثبات قدم» را دومین مرحله از مراحل سیروسلوک نام میبرد.[9]
علامه تهرانی در رساله لباللباب ثبات قدم را پنجمین شرط برای تهذیب میداند.[10] و ما چه آن را بهعنوان شرط تلقی کنیم یا بهعنوان یکی از مراحل، ضرورت آن در تهذیب، انکار ناشدنی است.
البته ممکن است به عللی برای انسان، جذبهای حاصل شود و ناگهان مسیر نادرست خود را تغییر دهد یا فکری او را به حق راهنمایی کند و او تصمیم بگیرد راه درست را بپیماید؛ ولی در این تصمیم، ثابت نباشد و علل و عواملی او را در این تصمیم سست کند؛ بنابراین صرف ایمان ابتدایی برای سلوک، کافی نیست و سالک باید به مرحله ثبات در ایمان و (عمل) برسد؛ ازاینرو خداوند در قرآن کریم، یکی از اوصاف برجسته سالکان کوی حق را ثبات قدم میداند.
با اینهمه تا توحید فرد – بهاصطلاح عامیانه – درست نباشد، نه ثبات قدمی حاصل میآید و نه تهذیب سودمند و نتیجهبخش خواهد بود و تمام تأکید آیات پیشین بر توحید، میتواند این معنا را ارائه نماید.
بنابراین میتوان گفت: برای موفقیت در تهذیب، صبر و پایداری و ثبات قدم و استقامت شرط لازم است و با فقدان آن، نهتنها آنچه را که تحصیل کردهایم از دست میدهیم، بلکه باید منتظر عواقب کار نیز بود[11].
برای تحصیل این مواهب الهی، باید سحرخیز بود، به قرائت قرآن پرداخت و در دعاها از خداوند طلب کرد، از زندگی انبیا و اولیای الهی، سرمشق گرفت، با بذل و بخشش مال، ریشههای درخت ثبات را در دل محکم گردانید و با نور ذکر، آن را بارور کرد که انسان اگر ثابتقدم شود، دیگر چیزی وی را نخواهد لرزاند؛ سرد و گرم روزگار، چنین مؤمنی را از پای درنمیآورد، نه آمدن نعمتی، وی را چنان مسرور کند که در انجام وظیفه غافل شود و نه از دست دادن نعمتی او را چنان محزون نماید که در انجام وظیفه کوتاهی ورزد[12].
قرآن کریم حتی درباره پارهای از تکالیف و واجبات، بهگونهای این دشواری و استقامت ورزی را یادآور شده است؛ مثلاً میفرماید:
<وَ آنها لَکبِیرَةٌ الا عَلَی الْخاشِعِینَ>[13]؛
«نماز خواندن، جز برای خاشعین، کار ساده و آسانی نیست».
در قیامت نیز به کسانی که صبورند، وعده بهشت بیحساب میدهد.
<إِنَّما یوَفَّی الصَّابِرُونَ أَجْرَهُمْ بِغَیرِ حِساب>[14].
در مورد روزه، حج، جهاد، خمس، زکات، امربهمعروف و سایر وظایف شرعی و عبادی نیز وضعیت به همین منوال است و انجام تمام این تکالیف نیازمند صبر و مقاومت قدسی است.
سعدی شیرین سخن گفته:
نابرده رنج گنج میسر نمیشود مزد آن گرفت جان برادر که کار کرد
[1]. نهجالبلاغه، خطبه 176.
[2]. شیخ کلینی، اصول کافی، ج 2، ص 255.
[3]. علامه مجلسی، بحارالأنوار، ج 81، ص 195، ح 52.
[4]. مولوی، دیوان شمس، غزلیات، غزل 1786.
[5]. ورام ابن ابی فراس، مجموعه ورام، ج 1، ص 59.
[6]. فصلت، آیه 6.
[7]. طبرسی، مجمعالبیان، ج 5، ص 9.
[8]. فصلت، آیات 30 و 31.
[9]. شیخ طوسی، اوصاف الاشراف، ص 13.
[10]. علامه تهرانی، رساله لب الالباب، ص 108.
[11]. همان، ص 112؛ طباطبایی، المیزان، ج 20، ص 46.
[12]. جوادی آملی، تفسیر موضوعی، ج 11، ص 241.
[13]. بقره، آیه 45.
[14]. زمر، آیه 10.
No comment