در کتاب «آموزههای بنیادین علم اخلاق» آمده: خودسازی به معنای شناخت معارف، ایجاد ملکات و انجام افعالی است که کمالِ شناخته شده برای «خود» را پدید میآورند.[1] در کتاب «بهسوی خودسازی» نیز گفته شده: منظور از خودسازی و بهطورکلی پرداختن به خویش، شکل دادن و جهت بخشیدن به فعالیتهای حیاتی و تصحیح انگیزهها و در نظر گرفتن مقصد نهایی و سوگیری فعالیتها برای خداوند است[2].
در یک تعریف راهگشا و سازنده مبتنی بر هدف نهایی سلوک دینی که اقتدار علمی و عملی انسان است، خودپروری دینی را میتوان تحت عنوان «توانمندسازی خود» مطرح نمود؛ چراکه از منظر تربیتی، اصولاً مأموریت اصلی دین و آموزههای انبیاء الهی، توانمندسازی و شکوفاسازی استعدادهای فراوان انسان است. روند خودپروری به ما کمک میکند تا با ناتوانی و ضعفهای خود مقابله کنیم و نقاط منفی را به مثبت تبدیل نماییم و با شکوفاسازی استعدادهای نهفته، به قدرت و توانایی برسیم.
بر اساس این تعریف انسان خودساخته و تربیت شده از دیدگاه اسلام، به فردی گفته می شود که به لحاظ علمی و عملی استعدادهای خود را شکوفا ساخته و به عنوان یک انسان دارای قدرت تأثیرگذاری مثبت و توانمند در هدایت مردم و سرپرستی جامعه قادر است مأموریت خود را عنوان «خلیفه خدا در زمین» به انجام رساند.
به تعبیر دیگر، از آنجاکه انسان، استعداد و توانمندیهای گستردهای دارد که هیچ مخلوق دیگری، حتی فرشتگان[3] از آن برخوردار نیستند، تلاش برای شکوفا ساختن این استعدادها و گسترش قدرت و توانایی در ابعاد مختلف علمی و عملی و مادی و معنوی، با تمسک به آموزههای انسانساز اسلام را خودپروری دینی گویند؛ همانگونه که شناخت و کشف این استعدادها و تواناییها، تحت عنوان «خودشناسی» مطرح است.
بنابراین هرگونه تغییری که انسان در راستای توانمندسازی علمی و عملی، از طریق تقرب به خدا و کمالات الهی و در بستر جامعه، در نفس خود ایجاد میکند، کاری خودسازانِ تلقی میشود و همچنین انسان کامل به فردی گفته میشود که توانسته این توانمندیها را در عرصه زندگی آشکار و شکوفا سازد. به نظر میرسد که این تعریف درعین سادگی، دارای نگاه جامع، غایت مدارانه و واقع گرایانه است.
اما به تعبیر روانشناسان، خودپروری عبارت است از: روش صحیح زندگی کردن و تکاپو و تلاش و مجاهده مستمر برای تغییر وضعیت موجود، به وضعیت مطلوب. بر اساس این تعریف، سه وضعیت برای انسان قابل تصور است: وضعیت موجود، وضعیت مطلوب و وضعیت تغییر از وضع موجود به وضع مطلوب.
در تبیین این تعریف گفته شده: ما انسانها ازآنروز که خود را شناختهایم، همیشه برای دستیابی به «وضعیت بهتر» تلاش کردهایم؛ گاهی برای تهیه یکی از لوازم زندگی، گاهی برای کسب یک موقعیت شغلی و اجتماعی و گاهی برای به دست آوردن یک حال معنوی، یکبار برای اندوختن دانش بیشتر و بار دیگر در پی آسایش و لذّت افزونتر و… در تکاپو بودهایم و همه این تلاشها را در ایجاد یک «زندگی بهتر» مفید و مؤثر دانستهایم.
اگر این تلاشها که به اشیای کوچک و بزرگ و امور خرد و کلان زندگی تعلق میگیرد را در ذهن خود مرور کنیم، بهراحتی مواردی را مییابیم که با شکست مواجه شده و موجب دلخوری و ناخرسندی ما بوده است، اما در مواردی هم کوشش ما به نتیجه رسیده و خشنود و رضایتمند ساخته است؛ پس همیشه اینگونه بوده است که پس از رسیدن به یک «وضعیت بهتر»، به دنبال «حالتی برتر از آن» بودهایم.
ناگفته نماند که خودپروری و سلوک، همان دینداری است، لکن بهصورت گامبهگام و سامانمند که توأم با دانش و طرح راهبری عرضه میشود و سالک را مرحله به مرحله در مسیر کمال هدایت میکند.
[1] فتحعلی خانی، محمد، آموزههای بنیادین علم اخلاق، ج 2، ص 87.
[2] مصباح یزدی، به سوی خودپروری، ص 22.
[3] وَمَا مِنَّا إِلَّا لَهُ مَقَامٌ مَعْلُومٌ؛ هیچ کس از ما فرشتگان نیست جز آنکه او را مقامی معین است. (صافات، آیه 168) فرشتگان تنها در همان محدودهای که خدای متعال ایشان را قدرت داده، اجازه دخالت و تدبیر امور دارند و توانایی ایشان مانند انسان گسترده و فراگیر نیست.
No comment