یکی از موانع بزرگ خودسازی و سلوک دینی، تعلقات مادی است، چه در علاقه به مال و ثروت تجلی یابد، یا در علاقه به همسر و فرزند خود را نشان دهد و چه در علاقه به جاه و مقام و ریاست نمودار گردد. پس به قول حافظ:
غلام همت آنم که زیر چرخ کبود ز هر چه رنگ تعلق پذیرد آزاد است[1]
قلبی که با محسوسات انس گرفته و شیفته و دلباخته آنها است، چگونه میتواند از آنها دست بردارد و به عالم بالا سیر و صعود کند؟ دلی که جایگاه امور دنیوی است کجا میتواند مرکز تابش انوار الهی باشد؟ به گزارش احادیث، حبّ دنیا ریشه تمام گناهان است. «حبّ الدنیا رأس کلّ خطیئة»[2] و آشکار است که انسان گناهکار نمیتواند به مقام قرب الهی صعود نماید.
البته دنیا نزد هر گروه تعریف خاصی دارد؛ فلاسفه آن را نشئهای از نشئات وجودی انسان و علمای اخلاق، آن را مزرعه آخرت میدانند و نزد عرفا هر آنچه غیر خدا است، دنیا خوانده میشود.
دوستی دنیا و یا بهاصطلاح دنیاپرستی، صفتی است رایج در زبان سالکان و عارفان و منظورشان از آن، بزرگترین و مهمترین عامل دوری از یاد خدا است؛ پس در نظر ایشان هر آنچه انسان را از یاد خدا بازدارد، دنیا است (چه آن چیز از امور مادی باشد یا از امور معنوی) و بالعکس؛ یعنی آنچه سبب تقرب انسان به خدا و علت یاد او باشد، از آخرت است، چه آن چیز از امور مادی باشد یا معنوی.
دنیا در تعریف امام خمینی هر آن چیزی است که انسان را از حقتعالی به خود مشغول کند؛[3] «اگر نفوس یکسره متوجه دنیا و تعمیر آن و منصرف از حق باشند، گرچه اعتقاد به مبدأ و معاد هم داشته باشند، منکوس هستند و میزان در انتکاس قلوب، غفلت از حق و توجه به دنیا و تعمیر آن است».[4]
البته منظور از نفی تعلق، نفی دوست داشتن نیست؛ یعنی دین از کسی نمیخواهد فرزند یا اموال خویش را دوست نداشته باشد؛ چراکه در این صورت، اگر دیگری دستاویزی به اموال انسان داشته باشد یا به همسر و فرزندانش هجوم ببرند، حال دفاع و مخاصمه نخواهد داشت.
منظور از تعلق آن است که این امور، مانعی بر سر راه کمال یابی انسان باشند و مثلاً بر سر دو راهی جهاد یا علاقه به فرزند و در خانه ماندن و موارد مشابه، انسان نتواند خواسته حق را بر دیگر امور ترجیح دهد و در پی کسب رضایت الهی باشد. این است که سالک باید این علاقهها را – تا آنجا که مانع سلوک است – از دل خویش براند تا هجرت و حرکت بهسوی مقامات عالی برایش امکانپذیر باشد. فکر و ذکر امور دنیا را از قلب خویش بیرون براند تا یاد خدا جایگزین آنها شود.
گفتنی است انسان برای اداره زندگی اجتماعی ناچار است مسؤولیت اجتماعی بپذیرد و از همین رو در شرع مقدس اسلام از هیچکدام از این امور مذمت نشده، بلکه با قصد قربت همه اینها میتوانند عبادت محسوب شوند، پس خود دنیا و تعلقات دنیوی مانع حرکت و سیروسلوک و یاد خدا نیست، آنچه مانع حرکت و ذکر است، دلبستگی و علاقه افراطی به دلبستگیهای دنیوی است؛ چراکه این امور اگر هدف زندگی شدند و فکر و ذکر انسان را مشغول داشتند، لازمهاش، غفلت از خدا خواهد بود.
دلی که پیوسته متوجه مادیات و تعمیر دنیا باشد، غافل از حق است؛ چون این دو با هم متناقضاند، به این معنا که هر جا علاقه به دنیا باشد، علاقه به خدا محو میشود و هر جا عشق به خدا باشد، علاقه به دنیا از بین می رود و ورود یکی، به معنای خروج دیگری است.
رسول خدا (ع) فرمود: «اول ما عصی اللّه تبارکوتعالی بستّ خصال: حبّ الدنیا و حبّ الریاسة و حبّ الطعام و حبّ الراحة؛[5] اولین چیزهایی که به وسیله آن معصیت خدا انجام گرفت شش صفت بود: علاقه به دنیا، علاقه به ریاست، علاقه به زن، علاقه به غذا، علاقه به خواب، علاقه بهراحتی».
حضرت صادق (ع) فرمود: «ابعد ما یکون العبد من اللّه عزّ و جلّ اذ الم یهمّه الّا بطنه و فرجه؛ دورترین حالات بنده از خدا وقتی است که هدفی جز سیر کردن شکم و تأمین خواستههای شهوانی نداشته باشد».
امام محمد باقر (ع) به یکی از اصحاب خود جابر انصاری فرمود: «یا جابِرُ، إنَّهُ مَن دَخَلَ قَلبَهُ صافی خالِصِ دینِ اللَّهِ شَغَلَهُ عَمّا سِواهُ. یا جابِرُ، مَا الدُّنیا وما عَسی أن تَکونَ؟ هَل هُوَ إلّا مَرکبٌ رَکبتَهُ أو ثَوبٌ لَبِستَهُ أوِ امرَأَةٌ أصَبتَها؟[6] ای جابر، هرکس که دین صاف و خالص خدا در قلبش داخل شود، از غیر خدا دلش فارغ خواهد بود. ای جابر! دنیا چیست و چه ارزشی دارد؟ آیا جز لقمهای که میخوری و لباسی که میپوشی یا زنی که با او ازدواج میکنی، چیز دیگری است؟».
در ادامه روایت آمده است: «ای جابر! مؤمنین به دنیا و زندگی در آن، اعتماد نمیکنند و از ورود به جهان آخرت خود را در امان نمیبینند. ای جابر! آخرت، سرای جاویدان و دنیا محل مردن و گذشتن است، لیکن اهل دنیا از این امر غافل هستند، گویا مؤمنین هستند که اهل فقاهت و تفکر و عبرت میباشند. آنچه به گوششان میرسد آنها را از ذکر خدا بازنمیدارد و رؤیت زر و زیور دنیا آنها را از ذکر خدا غافل نمیسازد».
رسول خدا (ص) نیز میفرمایند: «لایجِدُ الرَّجُلُ حَلاوَةَ الإِیمانِ فی قَلبِهِ حَتّی لایبالِی مَن أکلَ الدُّنیا؛[7] انسان، شیرینی ایمان را در دلش نمییابد، مگر آنگاهکه برایش مهم نباشد چه کسی دنیا را خورد و از تنعمات آن بهرهمند شد»؛ بنابراین ایمان به خدا و تعلقخاطر به دنیا، مانند دو امر متناقضاند که یکجا جمع نمیشوند».
در قلبی که محبت دنیا جایگزین شده، امکانی برای نفوذ محبت خدا در آن نیست؛ چراکه دو محبوب در یک قلب نمیگنجد. قلب روحانی عرش رحمان است، اما اگر جایگاه محبت دنیا شد، رحمت از آن میگریزد و آن قلب، به آتش نزدیک میشود. یاد خدا و آخرت برترین عامل رفع غفلت و نورانیت قلب است، درحالیکه حب دنیا، این نور را کاملاً خاموش میکند و روح را به خواب میبرد.
حضرت علی (ع)میفرماید: «إِنَّمَا أَخَافُ عَلَیْکُمُ اثْنَتَیْنِ اتِّبَاعَ الْهَوَی وَ طُولَ الْأَمَلِ أَمَّا اتِّبَاعُ الْهَوَی فَإِنَّهُ یَصُدُّ عَنِ الْحَقِّ وَ أَمَّا طُولُ الْأَمَلِ فَیُنْسِی الْآخِرَةَ؛[8] همانا از دو چیز بر شما میترسم: پیروی از هوای نفس و آرزوی دراز، اما پیروی از هوای نفس انسان را از یاد حق بازمیدارد و آرزوها سبب فراموشی آخرت میشود.
خصوصیت محبت به چیزی، این است که انسان را نسبت به باقی امور بیالتفات میکند، «فَإِنَّ حُبَّ الدُّنْیَا یُعْمِی وَ یُصِمُّ وَ یُبْکِمُ وَ یُذِل»[9]؛ به همین دلیل، قلبی که از محبت دنیا مالامال شده باشد، نسبت به امور دین و آخرت، گنگ و کور و کر خواهد شد.
<خَتَمَ الله عَلی قُلُوبِهِمْ وَ عَلی سَمْعِهِمْ وَ عَلی أَبْصارِهِمْ غِشاوَةٌ وَ لَهُمْ عَذابٌ عَظیم>[10]؛
«خدا مهر نهاد بر دلها و گوشهای ایشان و بر چشمهای ایشان پرده افتاده و ایشان را عذابی سخت خواهد بود».
عارف کامل میرزا جواد ملکی تبریزی میفرماید: «مادامی که ایمان با دل کندن از محبت دنیا تقویت نشود و مؤمن آن دسته از مسائل دنیوی را که دل را از آخرت و نماز به خود مشغول میدارد و هر فکر و ذکری را که بر خلاف توجه به نماز است از خود دور نکند، در بقاء همت کافی نیست؛ زیرا کسی که چیزی را دوست بدارد، بسیار یاد آن میکند و ذکر و یاد محبوب خواهناخواه قلب را متوجه آن میسازد و از یاد غیر آن بازمیدارد و برای همین است که میبینی ما هر چه کوشش کنیم نمیتوانیم نمازی را بدون یاد غیرخدا بخوانیم و اما دلهای سالم از محبت دنیا جمیع حالاتشان نماز و یاد خدا است، بلکه روشنی چشم آنها در نماز است و این لذایذ دنیوی، برای آنها لذت به حساب نمیآید»[11].
[1]. حافظ شیرازی، دیوان غزلیات، غزل 37.
[2]. علامه مجلسی، بحار الأنوار، ج 70 ص 315 ح 20.
[3]. امام خمینی، شرح حدیث جنود عقل و جهل، ص 300.
[4]. همان، ص 535.
[5]. علامه مجلسی، بحارالأنوار، ج 73، ص 60، ح 2.
[6]. شیخ کلینی، کافی، ج 2، ص 132، ح 16.
[7]. همان، ج 2، ص 128، ح 2.
[8]. علامه مجلسی، بحار الأنوار، ج 67، ص 88.
[9]. همان، ج 70، ص 75.
[10]. بقره، آیه 7.
[11]. ملکی تبریزی، اسرار الصلاه، ص 189 و 190.
No comment